• ماتیلدای خسته
Open in Telegram
7 823
Subscribers
+3324 hours
+1407 days
+36430 days
Posts Archive
7 825
Repost from یادداشتهای ماتیلدا
+1
توی این هوای خنک و بارونی، دلم خواست به پیشواز پاییز عزیزم برم و بعد مدتها، رمان کلاسیک بخونم. «زنان کوچک» رو انتخاب کردم. قبلا فیلمش رو دیدم و الان میخوام کتابش رو که سالها پیش خریدم، بخونم. لطفا اگه دچار بیماری قلبی هستید، قیمت روی جلد رو چک نکنید.
7 825
پارادوکس جالبیه؛ گاهی برای اینکه خودت رو پیدا کنی، مجبور میشی از چیزهایی دست بکشی که فکر میکردی بدون اونها خودت نیستی.
7 825
پر واضح بود که زندگی قراره خیلی سخت بشه اما هیچکس نگفته بود حفظ امید، وقتی هزاران دلیل برای ناامید بودن وجود داره چقدر سختتره.
7 825
Repost from مثلاً روانشناسم!
هیچکس یهو نمیره؛ اول شور و شوقش میره، بعد امیدش، بعد باورش، آخرسر هم خودش. اگه بقيه فكر میکنن يهو رفته، چون خيلیوقت بوده كه حواسشون بهش نبوده.
-oria
7 825
دیگه وقتشه دلم نمیخواد، حوصله ندارم، نمیخوام معاشرت کنم و پول ندارم رو بهعنوان دلایل شفاف و منطقی برای نرفتن به جاهای مختلف نرمالایز کنیم.
7 825
آدمها میگن دوستت دارن اما براشون اهمیتی نداره که بهخاطر یه حرفشون، شب رو با قلبی که سنگین و غمگین شده، بخوابی.
7 825
خوشگلا! من توی تلگرام چنلهای زیادی دارم و امشب میخوام اونهایی که همیشه میخونم رو با شما به اشتراک بذارم. یه لیوان چای بریزید و این فولدر رو چک کنید. لیستی از چنلهای مختلف که توی هر کدوم زندگی به سبک خاص خودشون جریان داره. مطمئنم که بینشون مورد علاقهی شما هم هست.🩵
7 825
امروز چون همزمان گرما و بیبرقی و پریود و آخوند رو متحمل شدم، خیلی بیشتر از همیشه مردستیزم.
7 825
Repost from مخفیگاه من
قصد نداشتم فقط تماشاگر رفتن روزهام باشم؛ من به این دنیا اومدم که با قلبی تپنده، بیپروا زندگی کنم، اشتباهاتم رو به جون بخرم، قد بکشم و تا انتهای این مسیر طولانی، با لبخند محوی روی صورتم، به تموم چیزهایی که از سر گذروندم خیره بشم.
7 825
گاهی وقتها هم زندگی چند تا لیمو ترش میده بهت عزیزم؛ مهمه که بچلونیشون تو چشم مردها.
7 825
دلم میخواست به چیزهایی که امید دارم، باور هم داشته باشم. دلم میخواست وقتی میگم یه روزی درست میشه، تلاشهات نتیجه میده، غمهات به پایان میرسه، خودمم یه گوشهای از دلم بهش باور داشته باشم.
