en
Feedback
تاسـہ

تاسـہ

Open in Telegram

https://t.me/BiChatBot?start=sc-aa6e6a4a49

Show more
Iran151 400The category is not specified
203
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
meta-111223033.mp37.62 MB

NASR - Tanhayi (Acoustic Version).mp32.93 MB

شبای زیادی رو اینجوری گذروندم. تنها، بی‌حوصله، ساکت و یه گوشه‌ی مبل نشسته دست به سیگار! دقیق یادم نیست کدوم شب ولی توو یکی از همین شبا بود که فهمیدم امیدواری بهترین حس و بدترین شکنجه‌س واسه آدمایی که بهت خوبی میکنن یا بدی. توو یکی از همین شبا بود که فهمیدم هیچکسی جز خودت واست نیست. واست نمیمونه. توو یکی از همین شبا فهمیدم باید بریزی بیرون تا جمع نشه توو دلتو یهو یه‌جوری بترکه که گند کل خونه‌رو برداره. یکی از همین شبا که توو حال خودم نبودم و حال خودم داشت از خودم به هم میخورد و تصمیم گرفته بودم خودمو ول کنم فهمیدم که خودمم دیگه خودمو دوست ندارم. ولی هنوز منتظر بودم یه دستی از غیب بیاد و کشیده بشه رو سرمو بهم بگه نترس، نگران نباش، من هستم. یکی از همین شبا بود که به خودم گفتم: ببین منو، بسه دیگه! قرار نیست کسی بیاد، زور نزن. یکی از همین شبا فهمیدم جام اینجا نیست. یکی از همین شبا خسته میشم از این همه مزخرف بودن خودم برای خودم و خودم برای همه. یکی از همین شبا میخوابم که صبح پاشم و همه چی رو درست کنم و درستش میکنم .

Halom Khob Ni.mp36.48 MB

امسال بیشتر فهمیدم آدم قوی کسی نیست که هیچ‌وقت خسته نشه؛ کسیه که با وجود خستگی، باز خودش رو جمع کنه و ادامه بده. هنوز خیلی چیزها رو نمی‌دونم، هنوز خیلی راه مونده، هنوز کلی اشتباه و تجربه و اتفاق در پیشه. ولی یه چیز رو مطمئنم: قرار نیست همه‌چیز طبق برنامه پیش بره؛ قرارِ من اینه که زندگی‌ش کنم. برای سال جدید فقط می‌خوام خودم رو گم نکنم، آدم‌های درست رو قدر بدونم، برای چیزهایی که می‌خوام بیشتر بجنگم و از زندگی، فقط عبور نکنم. یک سال دیگه گذشت؛ با همه‌ی خوب‌ها، بدها، رفتن‌ها، موندن‌ها و شروع‌های دوباره. و من هنوز اینجام. با چند زخم بیشتر، چند تجربه بیشتر، و کلی زندگی که هنوز باید تجربه‌ش کنم.

یک سال دیگه… سالی که بیشتر از هر چیزی، بهم یاد داد زندگی همیشه طبق برنامه‌ای که براش می‌چینی جلو نمی‌ره. امسال خیلی چیزها شرو
یک سال دیگه… سالی که بیشتر از هر چیزی، بهم یاد داد زندگی همیشه طبق برنامه‌ای که براش می‌چینی جلو نمی‌ره. امسال خیلی چیزها شروع شد، خیلی چیزها تموم شد؛ کارهایی که براشون زحمت کشیدم، آدم‌هایی که بیشتر شناختم، بعضی‌هایی که دور شدن و بعضی‌هایی که موندنشون بیشتر از همیشه برام ارزش پیدا کرد. یه جاهایی ساختم، یه جاهایی خراب شد، یه جاهایی جنگیدم و یه جاهایی فهمیدم باید رها کنم و از نو شروع کنم. روزهای خوب کم نبود؛ عکس، موسیقی، سفر، شب‌های طولانی، طلوع‌ها و لحظه‌های کوچیکی که شاید برای بقیه چیزی نبود، ولی برای من خودِ زندگی بود. روزهای سخت هم کم نبودن. روزهایی که واقعاً خاموش بودم و نمی‌دونستم قدم بعدی کجاست. ولی یاد گرفتم همیشه لازم نیست جواب همه‌چیز رو بدونم؛ گاهی فقط باید ادامه بدم.

؛سالی که بیشتر از هر چیزی، بهم یاد داد زندگی همیشه طبق برنامه‌ای که براش می‌چینی جلو نمی‌ره. امسال خیلی چیزها شروع شد، خیلی چیزها تموم شد؛ کارهایی که براشون زحمت کشیدم، آدم‌هایی که بیشتر شناختم، بعضی‌هایی که دور شدن و بعضی‌هایی که موندنشون بیشتر از همیشه برام ارزش پیدا کرد. یه جاهایی ساختم، یه جاهایی خراب شد، یه جاهایی جنگیدم و یه جاهایی فهمیدم باید رها کنم و از نو شروع کنم. روزهای خوب کم نبود؛ عکس، موسیقی، سفر، شب‌های طولانی، طلوع‌ها و لحظه‌های کوچیکی که شاید برای بقیه چیزی نبود، ولی برای من خودِ زندگی بود. روزهای سخت هم کم نبودن. روزهایی که واقعاً خاموش بودم و نمی‌دونستم قدم بعدی کجاست. ولی یاد گرفتم همیشه لازم نیست جواب همه‌چیز رو بدونم؛ گاهی فقط باید ادامه بدم. امسال بیشتر فهمیدم آدم قوی کسی نیست که هیچ‌وقت خسته نشه؛ کسیه که با وجود خستگی، باز خودش رو جمع کنه و ادامه بده. هنوز خیلی چیزها رو نمی‌دونم، هنوز خیلی راه مونده، هنوز کلی اشتباه و تجربه و اتفاق در پیشه. ولی یه چیز رو مطمئنم: قرار نیست همه‌چیز طبق برنامه پیش بره؛ قرارِ من اینه که زندگی‌ش کنم. برای سال جدید فقط می‌خوام خودم رو گم نکنم، آدم‌های درست رو قدر بدونم، برای چیزهایی که می‌خوام بیشتر بجنگم و از زندگی، فقط عبور نکنم. یک سال دیگه گذشت؛ با همه‌ی خوب‌ها، بدها، رفتن‌ها، موندن‌ها و شروع‌های دوباره. و من هنوز اینجام. با چند زخم بیشتر، چند تجربه بیشتر، و کلی زندگی که هنوز باید تجربه‌ش کنم

هیچ اتفاقی بی‌دلیل نیست؛ هر اتفاق می‌تونه نشونه‌ای باشه از چیزی که باید بفهمی، رها کنی یا به سمتش بری. فقط مهم اینه که تو، اون نشونه رو چه‌طور ببینی و چه معنایی ازش برای خودت بسازی.

<unknown> – بخه‌وه دردت له گیانم.mp34.60 MB

Repost from N/a
برکتِ زندگی من، قلبمه که برای همه خوبی می‌خواد.

لطفاً تا ابد اینو یادت بمونه که گاهی اوقات رها کردن، اسمش تسلیم‌شدن نیست؛ اسمش نجات دادن باقی‌مونده‌ی روحته. باید بعضی گره‌ها رو همون‌طور کور ول کنی و بگذری. بگذری و اجازه بدی دنیا کار خودشو بکنه. چون تهش می‌فهمی بی‌خیال کلنجار رفتن با یه کلاف سردرگم شدن، منطقی‌ترین و بهترین جواب ممکنه.

شاید بزرگ‌ترین اشتباه ما، همین گیرکردن به چیزهایی باشه که عمرشون برامون قد نداد یا هیچ‌جوره متعلق بهمون نبودن. ما تقلای الکی می‌کنیم و دستمونو توی ملات خشک‌شده‌ی گذشته فرو می‌بریم تا بلکم بتونیم دوباره بسازیمش؛ اما حواسمون نیست که فقط داریم دست‌وبال خودمون رو زخم‌وزیلی می‌کنیم.

یه‌سری معادله‌ها توی جبرِ روزگار هستن که هیچ فرمولی ندارن. یعنی تو هرچقدر بشینی تحلیل‌شون کنی، منطق بپاشی پاشون، زاویه‌ی دیدتو عوض کنی یا شب‌ها تا صبح مغزتو سرشون شکنجه بدی، باز هم به جواب درستی نمی‌رسی. چون اصلاً از اول قرار نبوده حل بشن. بعضی چیزها خراب نشدن که بشه تعمیرشون کرد؛ کلاً از بیخ‌وبُن همینی بودن که هستن.

یادمه یه شب بهم گفت: «می‌دونی، مشکل تو اینه که فکر می‌کنی همه‌چیز یه راه حلی داره. فکر می‌کنی با حرف زدن، یا با تلاشِ اضافه می‌شه همه‌چیز رو درست کرد. اما یه جاهایی از این زندگی لعنتی هست که هیچ کاری از دستت ساخته نیست؛ ناچاری حقیقت رو با هر مزه‌ی زهرماری که داره، قورتش بدی و دم نزنی.» اون شب سکوت کردم و نخواستم باور کنم، ولی حالا هربار که به دیوارهای بن‌بست می‌خورم، صدای این حرفش توی سرم می‌پیچه.

Repost from من
برای نیمه‌شب که نمی‌دونی باید چیکار کنی.

بی‌مرامی یه بیماری بده که تو ناصر خسرو هم داروش نیست.

‌‌ ‌‌‌‌‌‌• زمان آشنایی آهنگ‌ساز: پرویز مقصدی ترانه‌سرا: ایرج جنتی‌عطایی تنظیم‌کننده: پرویز مقصدی انتشار ترانه: تابستان سال ۱۳۴۸‌‌ ‌ در این روز غم‌انگیز جدایی به یاد آرم زمان آشنایی به‌خاطر آورم در جنگل دور کنار برکه‌ای خاموش و بی‌نور نشستی با دلم افسانه گفتی به خود شمع و مرا پروانه گفتی چو می‌رفتم به دامانم فتادی چو اَشکی در گریبانم فتادی شدم دیوانه و دیگر گذشتم زِ دنیا ای دریغ از سرگذشتم اَجل اکنون که می‌گیرد سراغم چو لاله از غم عشق تو داغم چو می‌میرم به لب نام تو دارم پس از مرگم چو آیی بر مزارم زِ خاکم ناله برخیزد به افلاک که از یادم نرفتی تا دل خاک‌ ‌ ‌Ramesh Discograph

چقدر چنگ زدیم و باز زندگی از لای انگشت‌هامون در رفت کاپیتان! بلیط‌های اشتباهی خریدیم و مسیرهای نابه‌جا امتحان کردیم، غرق سایه‌ی جلوی پاهامون بودیم و از آفتاب سوزنده‌ی بالای سر غافل موندیم، کلمه‌هایی که باید رو نکاشتیم و برای همیشه توی گلوی خودمون دفن کردیم، کدوم لنگرگاه امنه کاپیتان؟ سر کدوم ساحل می‌شه تموم زندگی رو قمار کرد؟ چشم‌هامون به افق‌های دور خیره بود و از پاروی توی دست‌مون غافل شدیم، به چی باید دل بست کاپیتان؟ به چی می‌شه دل بست؟

شاید دورت شلوغ باشه ولی پشتت خالیه. باور کن پسر!