en
Feedback
صـِدای‌او.

صـِدای‌او.

Open in Telegram

و برای دل‌شکستگی هایم جبران کننده ای جز تو نمی‌بینم. bita + nazi = bitnazi. 💙 | oūr home.

Show more
366
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
photo content
+1

جوری که دوتاییمون عاشق کریسمسیم و هرسال منتظرشیم>>.

هیچی نمیتونه منکر عشق منو بیتا به کریسمس بشه.

«بیا یه چیزی باهم بسازیم که بمونه. که بمونیم.»

وقتی اینجوری صداش میزنم ینی خودت خر شو دیگه. :)
وقتی اینجوری صداش میزنم ینی خودت خر شو دیگه. :)

نظرتون چیه ؟! امروز بیوگرافی و بزارم ؟!
Anonymous voting

.

Repost from 黑边
ادمینایی که اینجا جوینین فور کنید پست مشخص کنید فور بزنم.نبودین هم ایراد نداره.🕯🐈‍⬛️(بیشتر چنلای کاربردی)

اگه بازم به‌عقب برگردیم من دوباره و دوباره برای چشم‌هات سقوط می‌کنم.
+1
اگه بازم به‌عقب برگردیم من دوباره و دوباره برای چشم‌هات سقوط می‌کنم.

9:16 هزارو‌نود‌شیش‌روز‌پیشِ‌" توی‌ همین ‌‌‌روز و ساعت‌ و دقیقه من و تو ؛ ما شدیم.

سه سال کامل شد و داریم وارد چهار سالگی میشیم .. تک تکِ چیزایی که تحمل کردیم گذروندیم رو با جزئیات به خاطر سپردم و حتی دردمونم قشنگه. هنوزم مثل نازی چهارده ساله برای بیتای هجده ساله ذوق میکنم و تو هنوزم به عنوان بیتای هجده ساله نازیِ چهارده ساله‌ی تخستو دوست داری. هنوزم میپرستم تک تک جزئیاتتو تک به تک رفتاراتو چکار و گمونم گفتناتو؛ خیلی خوشحالم ، خیلی مفتخرم که نازیِ چهارده ساله تو بغل و پناهِ تو بزرگ شده و تک تک اتفاقاتشو با تو تجربه کرده. نگاه کردی ؟! به روزای گذشتمون ، کنکورت ، صبح‌های کتابخونه و سرد بودنش ، سانس‌های جدید باشگاه و اتحاد ، قبول شدنت تو کنکور و شب بیداریامون ، بحثامون درمورد اهنگا و رویاهای آینده‌مون ، باغ نارنج و مهندسِ خنگ من ، نازی و لپاش ، ذوق اولین دیدار ، نازی معلمِ ادیتِ بیتا ، فیزیک ، امتحان زبان ، تیچرِ همیشه شاکی ، دیتِ شیش صبحی و کله پاچه و بستنیِ شیر شکلاتی ، بغل و بغل و بغل. از این به بعد هرچیزی که تو سال جدیدِ رابطمون تجربه کنیم میشه چهارمینش ، چهارمین عید چهارمین تولد ، چهارمین ِ هرچیزی و این چقد قشنگه :) چهار ساله همه چیز رنگ و بوی دیگه ای داره. امسال با سالای پیش متفاوته .. هنوزم رد بغلت رو تنم هست بیتایِ نازی. بقیه شو تو بغلت برات زمزمه میکنم و قول میدم خجالت نکشم ، عاشقتم ، برای بی‌تایِ جانم. و به رسم همیشه ؛ چشماتو ببند میبوسمت از دور ، پاره‌ی این تن زخمی بمون دوست دارم دلبر. مبارکِ منوتویِ چهارساله ، مبارک ما ، مبارک چشمات ، مبارک منِ تو و تویِ من💙.

سه سال کامل شد و داریم وارد چهار سالگی میشیم .. تک تکِ چیزایی که تحمل کردیم گذروندیم رو با جزئیات به خاطر سپردم و حتی دردمونم قشنگه. هنوزم مثل نازی چهارده ساله برای بیتای هجده ساله ذوق میکنم و تو هنوزم به عنوان بیتای هجده ساله نازیِ چهارده ساله‌ی تخستو دوست داری. هنوزم میپرستم تک تک جزئیاتتو تک به تک رفتاراتو چکار و گمونم گفتناتو؛ خیلی خوشحالم ، خیلی مفتخرم که نازیِ چهارده ساله تو بغل و پناهِ تو بزرگ شده و تک تک اتفاقاتشو با تو تجربه کرده. نگاه کردی ؟! به روزای گذشتمون ، کنکورت ، صبح‌های کتابخونه و سرد بودنش ، سانس‌های جدید باشگاه و اتحاد ، قبول شدنت تو کنکور و شب بیداریامون ، بحثامون درمورد اهنگا و رویاهای آینده‌مون ، باغ نارنج و مهندسِ خنگ من ، نازی و لپاش ، ذوق اولین دیدار ، نازی معلمِ ادیتِ بیتا ، فیزیک ، امتحان زبان ، تیچرِ همیشه شاکی ، دیتِ شیش صبحی و کله پاچه و بستنیِ شیر شکلاتی ، بغل و بغل و بغل. از این به بعد هرچیزی که تو سال جدیدِ رابطمون تجربه کنیم میشه چهارمینش ، چهارمین عید چهارمین تولد ، چهارمین ِ هرچیزی و این چقد قشنگه :) چهار ساله همه چیز رنگ و بوی دیگه ای داره. امسال با سالای پیش متفاوته .. هنوزم رد بغلت رو تنم هست بیتایِ نازی. بقیه شو تو بغلت برات زمزمه میکنم و قول میدم خجالت نکشم ، عاشقتم ، برای بی‌تایِ جانم. و به رسم همیشه ؛ چشماتو ببند میبوسمت از دور ، پاره‌ی این تن زخمی بمون دوست دارم دلبر. مبارکِ منوتویِ چهارساله ، مبارک ما ، مبارک چشمات ، مبارک منِ تو و تویِ من.

روزت مبارکمون باشه خرِ قشنگم.

this.

تولدت مبارک ، اولین تبریک تولد سال بعدیتو الان دادم ، ینی من سال بعدم نفر اولیم که تولدتو تبریک گفته.

بای بایی تولدِ بیتا زود برگرد 364 روز دیگه میبینمتتتت.

photo content

دارم برای تو مینویسمش اما اینبار با یه حسِ متفاوت. با چاشنی ِبغلی که هنوز هم فرمش روی تنم تازگی میکنه. امشب زادروز است ، زاد روزِ تویِ من. زاد روز بیتایِ نازی ، زاد روز دختر هجده ساله ای که به زندگی نازی پا گذاشت و بیست‌ویک ساله میشود ، زاد روز چشمان سیاهی که سراسر شب و است ستاره ، زاد روز عزیز کرده‌ی این قلب. و امسال متفاوت بود ، روز های پیشین با تمام سختی هایی که گذروندیم قلب بود. دیدمت ، بین بازوانت حبس شدم ، بو کشیدمت ، شنیدمت ، لمس کردمت از نزدیکِ نزدیک کمتر از یک قدم. امشب یک سال دیگر از عمرِ تو کامل میشه و بزرگتر شدنت و قد کشیدنت را به به دیده ، میبینم. چشمانت را به سانِ آسمان شب ستایش و لبهایِ رز گونه ات را بر روی لب میگذرارم و میبوسم دست در گیسوان همچو دریایت میرقصانم و صدایت که میان جان و دل میتپد و دریچه دنیاییست که در قصه های کودکی میدیدمش را به یاد میسپارم ، خنده هایی که تک تکشان مانند نت های آهنگی که با دست های خدا نواخته شده و دلیل ادامه دادنِ من است را بر روی قلبم حک میکنم ، مانند خدای کوچکم که هر قسمت تنش افسانه ای نهفته است بر روی زمین میپرستمت. شیفته ترینم ، شیفته تک تک جزئیاتی که حتی به چشم نمی اید ، خال کنار چشمِ راستت ، چکار و گمونم گفتن هایت. به رسم همیشگیِ منو تو ؛ ما ، اما با تفاوتی آشکار از پشت گوشی میبوسمت دلبرِ خر. خجسته و مفتخر ترین هستم بابت وجودِ شما ، اومدنت مبارک مانسیِ من. تولدت مبارکِ ما ؛ مبارکِ من ، مبارک تویِ من💙.

یک دقیقه.