This Dj's got a gun (nobody's lover)
Open in Telegram
دختری از جنس احساسات. در درون احساسات: https://t.me/Kennyartificial صدای احساسات شنیده میشود: https://t.me/kennyissinging برام حرف بزن، خوشحال میشم: https://t.me/HarfChatBot?start=6269d2d9b775
Show more38
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
Repost from della's interlude
وسیله هامو توی کیف گذاشتم.
دلم برای پاک کردن کتونی هام تنگ شده، همه چیز تغییر کرده.
کی اهمیت میده ک اژدها تخیله وقتی اینقدر بینقص و محشر به نظر میرسه.
از کافئین به عنوان آب در روزم استفاده میکنم.
تو خیلی مشغول کارهات هستی، مدت طولانیای میشه ک سوال های فیزیک و ریاضیای باهم حل نکردیم.
همه کاری کردم جز نوشتن؛ کلمات و جملات از نوشته و درک شدن امتناع میکردن.
اخیرا از همه چیز به شدت میترسم.
از زندگی تو جعبه وحشت دارم ولی موندنم اشتباهه.
اشیاء دیگه تو تاریکی همون چیزایی نیستن ک تو روشنایی بودن.
من فقط میخواستم هفت زندگی دیگه داشته باشم.
جسم و روح.
چیزی ک خوردم نون جو بود یا نخودفرنگی یا گوشت خودم، برام مهم نیست.
وقتی با تو حرف میزدم بند کتونیهام رو بسته بودم.
قلب بهم ریختهام رو بیخیال شدم و حالا موهام و ظاهرم هم بهم ریخته بنظر میان.
روی دیوار اتاق ۷ عکس هایی از اژدها چسبوندم.
"من به خودم آسیب میزنم تا مطمئن شم وجود دارم."
باید همه چیز خوب پیش بره اما بدتر از قبل شدم.
از عشقی ک مامان هیچوقت نتونست بهم بورزه متنفرم.
تو راه برگشت بابام بهم یک سیب پخته داد، خوشمزه ترین چیزی بود ک تابحال خورده بودم.
"زمانم رو هدر نمیدم وقتی کسی نیست ک دعا های من رو گوش کنه."
دروغ گفتم من اون سیب رو نخوردم.
اگه فقط میتونستم وجودم رو پاک کنم.
من از همه چیزایی ک وجود دارن متنفرم.
دوباره مامان جای زخم هام رو دید و طوری رفتار کرد ک انگار چیزی ندیده باشه ولی بعدش بهم گفت "تو خیلی خوشگلی."
دروغگو.
اگه عذاب وجدان نداشت اینو بهم نمیگفت.
نفرت انگیز بود.
"فشار راهش رو از قفسه سینهم پیدا کرد و به قلبم رسید."
استخون شکسته و گوشت بریده شد.
من و تو خیلی کم بحث و دعوا میکنیم ولی کافیه تا بتونم تا ابد ازت ناراحت باشم چون هیچوقت دوست ندارم به این فکر کنم ک بخوای ناراحتم کنی.
"انسان ها در موقعیت های سخت، ناامیدی و بیچارگی به آسمان نگاه میکنند."
همه چیز باعث میشه بخوام بالا بیارم.
خلاء.
اگه فقط اسمم رو درست تلفظ کنن.
تو مدام تشویقم کردی تا بنویسم، ممنونم عزیزم.
مدتی بود بالا نیاورده بودم برای همین الان دلدرد دارم درحالی ک یادم رفته بود چقدر میتونه دردناک باشه.
تیشرت آبی رنگم رو گم کردم حالا همه چیز مشکی بود،پس کل روزم رو صرف پیدا کردنش کردم.
"هنر از غم میاد."
من تمام هفته چیزی نخوردم چون نتونستم گریه کنم و سهم هفته های آینده رو هم بالا آورده بودم.
هر روز صبح به آسمون نگاه میکنم و فکر میکنم ک زیبایی آسمون جایزهی بیدار شدن و زنده بودنمه.
"من را زنده بسوزانید، زندگی از هنر تقلید میکند."
تو همیشه برای من مهمی.
من هنرمند خوبیام.
تمام زندگیم رو صرف نفرت ورزیدن میکنم.
کبودی و زخم.
طرح های زیادی کشیدم و راضی کننده بود.
باعث شدن ساعت ها گریه کنم، یخ بزنم و بالا بیارم؛ اما این کافی نبود.
موقع خرید هفتگی برای خونه، بابا کلی صابون رنگی خرید و متاسفانه بنفش ها خوشبو تر بودن.
من گریه کردم و استخون هام هم فریاد زدند، ما هردو ناچار بودیم و برای شنیده شدن چنگ زدیم.
مقلدِ بزرگ.
من اشتباهی نکردم و فقط وجود داشتم و اونها از این هم شاکی بودن و گفتن بهتر بود ک هیچوقت وجود نداشتی.
من گفتم با خدا حرف نمیزنم، گفتم با کسی حرف نمیزنم ولی امیدوار بودم فریاد های من رو بشنوی.
"زمانی ک اصلا انتظارشو ندارم من رو میکُشی."
همه چیز رو برام سخت کردی و زندگیم رو تغییر دادی و میتونی نابودم کنی اگه فقط بخوای و تو اینکارو میکنی چون حضور داشتم و جرئت کردم ک زنده باشم.
همیشه همه چیز برای من توی وجود داشتن خلاصه میشد.
توی هر لحظه وجودم رو حفظ میکنم فقط برای اینکه زندگیت رو تزئین کنم.
در آخر روی میز سلاخ، جعبه چوبی یا زندگی تو،
من وجود داشتم.
و کسی برای انکار برنخواست.
Repost from Safe-Zone
What is it if not an act of bravery, Protest and mourning for the youth we all lost...?
Repost from اینترنت آزاد
مردم در خیابان بهار تهران هم به خیابان آمده اند
22 نقطه از تهران کانون اعتراضات
In London city, far from pretty, 2-0-0-5
A lady down in Paddington just lost the fight to stay alive
A tragedy or a miracle, it happened on these very streets
Two twins are lying side by side
A girl named Jenny and a boy named Screech
