en
Feedback
خاطرات کهنه🪵

خاطرات کهنه🪵

Open in Telegram

My favorite for ever🌘✨ ★𝒖𝒏𝒌𝒏𝒐𝒘𝒏: @Modiri_mehran46bot

Show more
204
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-530 days
Posts Archive
پستِ جناب مدیری✨
پستِ جناب مدیری✨

فکرم پیش تک تکتونه مراقب خودتون باشین بچه ها✨

اینا خوب کار می کنن💙

https://t.me/Gp_Config این گروهم خوبه

من خودمم اگه پروکسی پر سرعت پیدا کردم می ذارم چنل

آره حتما یکی از بچه ها این چنلو داد بهم https://t.me/MTP_roto

میشه برا ماعم بفرستی:)؟

عزیزان پروکسی پر سرعت اگه دارین برام بفرستین بی زحمت💙 و همچنین فیلتر شکن.

بعد مدت ها آقا حامدو دیدیم✨
بعد مدت ها آقا حامدو دیدیم✨

شاید این آخرین نوشته باشه💔

امروز، آسمان ایران دیگر آبی نیست.سرخی‌اش از غروب نیست،ازخون است.از تنی که زیر آوار ماند،از مادری که بر جنازه‌ی کودک بی‌جانش ناله زد،از کوچه‌ای که دیگر صدای بازی کودک در آن نمی‌پیچد. امروز، خاک این سرزمین داغ‌تر ازهمیشه است؛نه از تابستان،که ازاشک‌هایی که هنوز فرصت نچکیدن پیدا نکرده‌اند،از آه‌هایی که در سینه خفه مانده‌اند،و از ترسی که بی‌وقفه در دل‌ها ریشه می‌دواند. اسرائیل حمله کرده.بی‌هوا، بی‌رحم، بی‌هراس.موشک‌ها مثل سایه‌ی مرگ ازآسمان می‌بارند،و ما… فقط نگاه می‌کنیم،با گوش‌هایی که کر شده ازصدای انفجار،با چشمانی که پر شده از گرد و خاک و اشک،و با دلی که از درد، دیگر فقط می‌سوزد. شهرها یکی‌یکی خاموش می‌شوند.نه برقشان رفته، که جانشان.خانه‌هایی که زمانی پناه بودند،حالا گورهای بی‌نامند برای کودک و پیر، زن و مرد. امروز هیچ‌کس امن نیست،نه در جنوب، نه شمال، نه شرق، نه غرب. مرگ، با چشمانی باز، از کوچه‌های ماعبور می‌کند،و انتخاب می‌کند،بی‌آن‌که دلیل بخواهد یا مهلت بدهد. نزدیک است... خیلی نزدیک.انگار همین امروز، همین فردا، نوبت ما هم برسد. انگار فقط چند ساعت مانده تا داغیِ آهن بر پوست شهر ما بنشیند. دارد یکی‌یکی مارک می‌زند، انگار بخواهد نشانی بگذارد برای پایان.پایانِ آرامش، پایانِ زندگی، پایانِ ما. و ما؟ ما مانده‌ایم میان تلخیِ سکوت و وحشتِ صدا. نه امیدی از جهان داریم، نه رحمی از دشمن.نه سقفی برای خواب، نه خاکی برای پنهان شدن.مانده‌ایم در برزخی بی‌زمان،میان ماندن و مردن. کجاست آن عدالت وعده‌داده‌شده؟ کجاست دستی که در لحظه‌ی سقوط، بگیرد و نجات دهد؟ کجاست انسانیّت؟ ما فریاد می‌زنیم،اما انگار دنیا کر شده است.نه می‌شنود، نه می‌فهمد، نه می‌خواهد بفهمد. ما فقط می‌خواستیم زندگی کنیم.نه بیشتر، نه کمتر.در کوچه‌های خودمان،با ترانه‌ی خودمان، با دردهای ساده و رویاهای کوچک.اما امروز، حتی آن حق ساده را هم از ما گرفته‌اند.و باز هم این خاک خواهد ماند،با خاطره‌ی کسانی که بی‌نام جان دادند،و با دلی که هر روز تکه‌تکه‌تر می‌شود. خدایا... اگر هنوز نگاهی مانده از آسمان،به این خاک خسته هم بینداز.به ما…که جز تو پناهی نداریم.

منم همینطور:)

دقیقا شهری که من هستمم نزدن ولی واقعا استرس دارم:)

عزیزین همتون خیلی مراقب خودتون باشین♥️

مراقب خودت باش دختر:))خیلی عزیزی برامون

می رسی عزیزم نگران نباش همه چی درست میشه🫂🫂