NUMB
Open in Telegram
319
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
319
روی تخت درازکشیدی و داری توی گوشیت میگردی و کلافه شدی
دوست دخترت روی صندلیه جلوی سیستم گیم نشسته و داره گیم میزنه
گوشیت و پرت میکنی روی تخت و میشینی لبه ی تخت کنار دوست دخترت و دوبار با صدای آروم میگی حصلم سر رفته ولی اون سرگرمه گیمه و صدات و نمیشنوه،با صدای بلند میگی حصلم سر رفت و اون بازم بهت هیچ توجهی نمیکنه
بلند میشی و میری جلوش،دستاش و از همدیگه جدا میکنی و میری روی رونش میشی و توی چشماش نگاه میکنی دستت و روی گردنش میزاری و با زبونت روی گردنش یه خط ریز میکشی
ریز دستشو برد کنار هدفونش و صدارو قطع کرد
دسته ی بازی و گذاشت روی میز و با دستاش گردنت و گرفت،لباش و آورد جلو تا ببوستت و تو از روش بلند شدی و اون یه نگاه هورنی طور بهت انداخت..
صندلیش و چرخوندی سمت خودت و رفتی جلوش،آهنگ و پلی کردی و آروم داری براش میرقصی و یواش یواش پیراهنت و درمیاری
میری پیشش و روی رونش و دست میکشی و زیر گوشش نفس میکشی و اونم با یه نگاه حشری تورو داره از پا درمیاره دوباره ازش جدا شدی و رفتی که برقصی،از رو صندلی بلند شد و صندلی و پرت کرد اونسمت و اومد سمتت،پرتت کرد روی تخت گردنت و سفت گرفت و محکم لباتو میبوسه
دستش و آروم میبره پایین و آروم دستشو مییاره توی لباست،انگشتای بهشتیش و احساس کردی و کامل داغ شدی،صدای نالت یهو بلند شد و پاهات و از هم باز کرد و شروع کرد به...
بدنت دیگه جون نداشت و هردوتاتون ارضا شدید
همجای بدنت و اروم آروم داشت میبوسید،اومد زیر گوشت زمزه کرد:دیگه برای اینکه اینکار و کنی و بخوای اینجوری منو سمت خودت بکشونی کنجکاوی نکن،اگر کردی عواقب بعدش پای خودته؛
مثل الان.
319
میخوامرویبدنتنقاشیبکشم؛
باترکیبرنگبنفشوقرمز.
یجوریبومنقاشیمورنگارنگکنمکهسفیدیایروشنمونه.
319
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم میگذرد؛
من اینجا گیر کردهام،خیلی وقته..
-هوشنگابتهاج.
