اَبــرا☁️
Open in Telegram
1 028
Subscribers
+424 hours
+197 days
+4030 days
Posts Archive
1 028
و درنهایت با افتخار دست پسری رو گرفتم که روی پای خودش ایستاده و تموم تلاشش رو میکنه اب تو دلم تکون نخوره.
1 028
افرادی که برایم مهم بودند چنان سرد و بیروح رفتار کردند که من به مکانی گرمتر، به یخها پناه بردم.
این فشارهای ذهنی و عصبی به مرور زمان روح را از بدنم جدا کرده و اکنون بعضی مواقع میتوانم کالبدم را از گوشه اتاق ببینم.
من مانند ستارهای در اسمانم که میلیونها سال نوری از زمین فاصله دارد، چندین سال است که نابود شده و فقط تظاهر به زنده بودن میکند.
دراخر؛
مرا فراموش کنید!
دیگر علاقهای به شرکت در داستان هیچکدامتان ندارم.
اگر میشد از داستان خودم هم بیرون میرفتم …
1 028
یک مرد مجبور نیست منو اولویت خودش بزاره، برام گل بگیره و بدون دلیل بهم کادو بده
ولی اگه بخواد میتونه
پس من اونی رو انتخاب میکنم که میخواد.
