ホ愛𝐇𝐄𝐋𝐋
Open in Telegram
ㅤ ㅤ ┉┈┉┈⭑𝖂𝖊𝖑𝖑𝖈𝖔𝖒𝖊⭑┉┈┉ ㅤ ㅤ| 𝕿𝖍𝖊 𝕭𝖑𝖚𝖊 𝕳𝖊𝖆𝖗𝖙 𝕺𝖋 𝕿𝖍𝖊 𝕮𝖆𝖕𝖙𝖚𝖗𝖊𝖉 𝕳𝖊𝖑𝖑! | ㅤ ㅤ ┉┉┈┉┈┉┈┉┈┉┈┉┈┉┈┉┈┉┈┉𓊝┈┉
Show moreIran492 660The category is not specified
256
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
256
Repost from 𝘼 𝙡𝙞𝙩𝙩𝙡𝙚 𝙥𝙚𝙖𝙘𝙚
با صدای بهم خوردن در،از داخل افکاری ک مثل شکنجه بودن براش بیرون اومد. قدم های فردی ک داشت به سمتش می اومد رو شمرد،هر لحظه صدای قدم هاش نزدیکتر میشد، وقتی دیگه صدایی نشنید، سرش رو بلند کرد و نگاهشو ب فرد غریبه دوخت. تکخندی کرد و دود سیگارش رو فوت کرد تو صورت فرد و سرش رو برگردوند و به زمین روبروش خیره شد.
فرد ی ک دیگه غریبه بود براش، کنارش نشست نگاهشون دوخت به مردش که داشت با حوصله از سیگار کام میگرفت.
-مگه قرار نبود دیگه سیگار نکشی جئون جونگ کوک؟
وقتی اسم کاملشو رو میگفت یعنی از دستش دلخور شده بود،تکخندی سر داد و گفت: تو هم قرار بود خودتو ازم دریغ نکنی!
_ولی قرار بود حتی اگ منم نبودم مراقب خودت باشی.
+حرف های خنده دار میزنی عزیزم، خودت میدونی یکی از دلایلی ک سر پا نگهم میداشت تو بودی!
دست پسرک جلو اومد تا سیگار رو از بین لبای مردش جدا کنه، جونگ کوک خواست پسرکشو ک خیلی وقته دلش براش تنگ شده تو آغوشش بکشه تا اومد دستش رو بکشه و تو بغلش جا بده ؛پسرکش دیگه اونجا نبود!
خنده ای تلخ سر داد + بازم توهم بود.. حاظرم بازم اینجوری ب سراغم بیای پسر کوچولوی دوستداشتنیم.؛حاظرم هر روز اینجوری غرق خیالاتم بشم تا ببینمت! متاسفم ولی اگ تو نباشی مراقبت از خودم در کار نیست، تا موقعی که وقتی ملاقاتم کردی بگی ای کاش ترکش نکرده بودم!
