⋆ 𓏲زمزمهی قلبها𖥻 ִ ۫ ּ ִ
Open in Telegram
با من بیا؛ با من به آن ستاره بیا. به آن ستاره ای که هزاران هزار سال از انجماد خاک و مقیاس های پوچ زمین دور است و هیچ کس در آنجا از روشنی نمیترسد.
Show more731
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-1430 days
Posts Archive
+1
But first! A toast, to Emily. Always the bridesmaid, never the bride! Tell me, my dear, can a heart still break once it's stopped beating?
Repost from ˖ ་انجمنادبی پای توتفرنگیぃ
شاید وقتی کمی بزرگتر شدیم دوباره همدیگر را ببینیم. من برای تو مناسب خواهم بود و تو برای من، اما در حال حاضر، من برای افکار تو آشوبم و تو برای قلب من سم هستی.
روزی روزگاری دورتر از نزدیکترین آدمها خواهم زیست؛ جوری که دنیا هم نامم را به فراموشی سپارد، و تنها خاطرهای محو در ذهن دیگران باقی بمانم.
بچه که بود، گاهی گرفتار بیخوابی میشد. کابوس میدید، جیغ میکشید، مادرش را صدا میکرد و از او میخواست در اتاق را نبندد، چون اگر آنرا میبست، پاهایش او را به سوی گودالی میکشاند و او مجبور میشد نردههای تخترا بچسبد تا به گودال نیفتد.
هنوز هم به قعر گودالها میافتاد، اما نه همان گودال سالهای کودکیاش، بلکه گودالهای دیگر، عمیقتر و سیاهتر.
Repost from 𝂅 ּི ساڪورا ּ֔ ᭬ᅠشوجوایسم ! 🌸
فردا با افتخار منت میذارم روی سر کسی که دهنش رو بسته. من شرف دارم تو نداری. چیزی به اسم بی طرف وجود نداره. یا واسه آینده تلاش میکنی یا نمیکنی دیگه، مگه غیر از اینه؟ ما افتادیم توی گودال کشته های ۴۰۱ و دارن خاکمون میکنن. غرورت رو بذار کنار.
باور کن هیچکس براش اهمیت نداره اگر "ظاهر چنل/پیجت" خراب بشه. انقدری که نگران ممبراتونید نگران زندگیتون نیستید.
Repost from 𝂅 ּི ساڪورا ּ֔ ᭬ᅠشوجوایسم ! 🌸
فردا با افتخار منت میذارم روی سر کسی که دهنش رو بسته. من شرف دارم تو نداری. چیزی به اسم بی طرف وجود نداره. یا واسه آینده تلاش میکنی یا نمیکنی دیگه، مگه غیر از اینه؟ ما افتادیم توی گودال کشته های ۴۰۱ و دارن خاکمون میکنن. غرورت رو بذار کنار.
باور کن هیچکس براش اهمیت نداره اگر "ظاهر چنل/پیجت" خراب بشه. انقدری که نگران ممبراتونید نگران زندگیتون نیستید.
Repost from ˖ ་انجمنادبی پای توتفرنگیぃ
«من شعری در موردش نوشتم و بعد آن را دور انداختم، چون این آخرین چیزی است که الان به آن نیاز دارم: کلمات بیشتر تقدیم به افرادی که هرگز چیزی به من تقدیم نخواهند کرد.»
در تعجبم که اگر روزی متوجه شوی من را در چه حالی رها کردی و تنها گذاشتی، آیا باز خواهی گشت؟ و آیا من همان اندازه دوستت خواهم داشت مانند قبل؟ اصلا هنوز میتوانم کسی را دوست بدارم؟.
"نگاهم کنید، منم دارم زندگی میکنم؛ درست مثل بقیه، پس چرا احساس میکنم جدا افتادم، خرد شدم و شکستم؟"
«بعضی آدما درد و رنجشون رو به یکی دیگه تحمیل میکنند؛به آدمای ضعیفتر و همیشه یک نفر ضعیفتر وجود داره، بهش میگن چرخهی زندگی.»
بهخاطر بیاور که جوان هستی و روشنفکر، که نیاز نداری کس دیگری باشی، که نیاز نداری پنهان شوی؛ که نباید از آدمها بترسی.
به خاطر بیاور شور و اشتیاق زندگی کردنت را، خندههای از ته دلات را، آن تهدیگ سوختهی مامانرا، طلوع آفتاب یک صبح زمستانی را، اولین بار که ستارهی شمالی را دیدی؛ به خاطر بیاور که زندگی کردن تامل و بحث کردن با آدمها نیست، که تنها جنگ و پنهان شدن نیست؛ نفس کشیدن است، خندیدن و گریه کردن است، عشق ورزیدن به دیگری است.
"اینگونه است که آدمی زنده میماند و زندگی میکند."
