en
Feedback
مستر فریمن || mr freeman

مستر فریمن || mr freeman

Open in Telegram

آگاهی مطلَق! «من به جای تو فکر نمی‌کنم، بلکه به تو یاد می‌دهم که خودت فکر کنی» @sazmanfazainasa

Show more
Iran113 811The category is not specified
721
Subscribers
No data24 hours
-37 days
+330 days
Posts Archive
باورت نمیشه؟ +فردا

فریمن برگشته!!
فریمن برگشته!!

برید به ChatGPT بگید: roast me, no filter, no mercy. 😂 ولی یادتون باشه... بعضی درها رو وقتی باز میکنی، دیگه نمیتونی وانمود کنی پشتش چیزی ندیدی. اولش می‌خندی... بهد ک ساکت شدی و یکم فکر کردی میفهمی اون چیزی که داشت میسوزوندت، حرفای Chat gpt نبود... خودت بودی! @enigma_phych👀

اگر برای خریدن آزادی باید تمام عمرت را بفروشی... واقعاً چه چیزی خریدی؟

هیچ‌کدام نمی‌دانند میزی که روی آن بازی می‌کنند، روی چیزی بنا شده که هر لحظه ممکن است فروبریزد. و بدتر از همه... اگر یک روز هر
هیچ‌کدام نمی‌دانند میزی که روی آن بازی می‌کنند، روی چیزی بنا شده که هر لحظه ممکن است فروبریزد. و بدتر از همه... اگر یک روز هر دو برنده شوند، چه کسی باید ببازد؟

تو این کتاب را انتخاب کردی تو این کتاب را انتخاب کردی. حداقل این چیزی است که به خودت می‌گویی. شاید جلدش را دیدی. شاید عنوانش توجهت را جلب کرد. شاید کسی آن را به تو معرفی کرد. شاید همین حالا کنجکاوی. اما یک سؤال ساده وجود دارد: چرا کنجکاو شدی؟ نگو «چون خودم خواستم». این جواب نیست. این فقط تکرار سؤال با کلمات دیگر است. چرا خواستی؟ چه چیزی درون تو باعث شد بخواهی؟ چه چیزی در گذشته‌ات باعث شد چنین چیزی برایت جالب باشد؟ چه کسی به تو یاد داد که چه چیزهایی جالب‌اند؟ و اگر تمام پاسخ‌هایت از جایی بیرون از تو آمده باشند... آن وقت این انتخاب دقیقاً کجای تو اتفاق افتاده؟ ........................................... صفحه را پایین‌تر بکش. بله. همین کاری که الان کردی. تو فکر کردی تصمیم گرفتی ادامه بدهی. اما من می‌خواهم یک چیز عجیب را به تو بگویم: تو مجبور نبودی. می‌توانستی همین حالا کتاب را ببندی. می‌توانستی به صفحه دیگری بروی. می‌توانستی گوشی را کنار بگذاری. می‌توانستی اصلاً این کتاب را نخوانی. اما میخوانی چرا؟ شاید چون می‌خواهی بفهمی آخرش چه می‌شود. این یکی از قدیمی‌ترین تله‌های ذهن انسان است: آینده.

بخش هایی از کتاب
بخش هایی از کتاب

منتشر بشه؟
+1
منتشر بشه؟

5792527.mp34.31 MB

5792527.mp34.31 MB

فکر کن پنجاه سالته... روی تخت بیمارستان، سقف رو نگاه می‌کنی و ناگهان می‌فهمی تمام آن «بعداً»ها، همین‌جا تمام شده‌اند. آدم‌هایی که قرار بود یک روز ببینیشان، دیگر نیستند. کارهایی که قرار بود یک روز انجامشان بدهی، دیگر مهم نیستند. و رؤیاهایی که برایشان صبر کردی، حالا فقط خاطره‌اند. پنجاه سال گذشت... نه چون زندگی طولانی بود؛ چون تو همیشه فکر می‌کردی هنوز وقت داری. حالا وقت داری. اما دیگر زندگی‌ای نمانده که با آن کاری بکنی.

هیچ حکومتی، اول شهرا رو فتح نمیکنه... اول ذهنا رو فتح میکنه. وقتی جای فکر کردن،فقط طرفداری یاد بگیری... دیگه زنجیر لازم نیست.
هیچ حکومتی، اول شهرا رو فتح نمیکنه... اول ذهنا رو فتح میکنه. وقتی جای فکر کردن،فقط طرفداری یاد بگیری... دیگه زنجیر لازم نیست. خودت، زندانبانِ خودت میشی 👁️@enigma_phych👈

da da da da da da @enigma_phych👀

⬛️ @enigma_phych ⬛️
⬛️ @enigma_phych ⬛️

تاریخ حافظه نداره اما عادت عجیبی داره گاهی یک روز رو انتخاب میکنه... و سالها بعد، همون روز رو تبدیل میکنه به جوابِ خودش تقویم
تاریخ حافظه نداره اما عادت عجیبی داره گاهی یک روز رو انتخاب میکنه... و سالها بعد، همون روز رو تبدیل میکنه به جوابِ خودش تقویم خوب بلده طعنه بزنه ! ـدانشجو @enigma_phych👁️