Taekook verse fictions
Open in Telegram
TAEKOOK FOREVER 💜💚♾ 💜💚 هر چی خواستید بگید، معرفی فیکشن و همه چی. اگه یکیمون جواب نداد به اونیکی پیام بدید: رز FBЯ https://t.me/harfmanrobot?start=1725910975 Pichak @reallover_bot Annalia: @Annalia_56
Show more565
Subscribers
No data24 hours
+27 days
No data30 days
Posts Archive
سلام خسته نباشید میشه لطفا چند تا فیک ساده و گوگولی بذارید لطفا؟:(🩷🎀
ساده ترجیحا منظورم اینه خیلی انگست نداشته باشه ممنونم:(
خلاصه:
تهیونگ بعد از مدتها برمیگرده آفریقا پیش برادرش، ولی برادرش میخواد هر طور شده دوباره بفرستتش کره، چون اونجا رو جای امنی براش نمیبینه. با این حال تهیونگ موندن رو انتخاب میکنه و کمکم کشیده میشه سمت فضای مرموز و خطرناک آفریقا.
یه روز توی جنگل با مردی قدبلند و خشن روبهرو میشه که یه تتوی بزرگ شیر روی بدنشه. اسمش رنو جئون هست. همون برخورد اول کافیه که تهیونگ بهش جذب بشه. بعد یه اتفاق، تهیونگ اسم جایی رو میشنوه: «پویزن ولی»؛ یه دره ممنوعه و پر از رمز و راز. رنو متوجه میشه تهیونگ کنجکاو شده و همین ماجرا باعث میشه بیشتر دنبالش بره.
از اینجا به بعد، زندگی تهیونگ کمکم وارد مسیری میشه که پر از خطر، هیجان و درگیریهای احساسی با رنوئه.
هپیاند
کوکوی
Repost from 𝘞𝘦𝘣𝘵𝘰𝘰𝘯 𝘛𝘢𝘦𝘬𝘰𝘰𝘬
─ #Fic ᭨ #DiamondHell
کامل شده.
برای کامنت گذاشتن از اسپویلر استفاده کنید.
─ 𝘞𝘦𝘣𝘵𝘰𝘰𝘯 𝘛𝘢𝘦𝘬𝘰𝘰𝘬
تهیونگ پسر آلفای پک ماه کامل، یه امگای خون اصیله 18 سالست که تو اولین ماه کامل 18 سالگیش پدرش به جرم پناه دادن به یه هیبرید اژدها خائن شناخته میشه و خودش و همسرش و دختر بزرگترش و بعضی از وفاداران پک ماه کامل کشته میشن و فقط تهیونگ و برادر کوچکترش سئون وو زنده میمونن و فرار میکنن. دقیقا تو همون شب جفت تهیونگ، آلفای پک ماه درخشان "جئون جونگکوک" که یه آلفای خون اصیل و ... دورگه گرگینه خوناشامه اون رو پیدا میکنه...
منم خیلی به این فکر کردم.
کاش اصلا شرایطی وجود نداشت که آدمها برای آروم شدن یا کمی فاصله گرفتن از غمها، به سرگرمی پناه ببرن
اما واقعیت اینه که این روزها ذهن خیلی از ما خسته و درگیره و شاید همین فیکشن بتونه برای چند دقیقه حالوهوامونو سبکتر کنه.
https://www.wattpad.com/story/153945333?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button
خلاصه:
جونگکوک یک سال بود که با تهیونگ وارد رابطه شده بود. اون رود و تهیونگ رو خیلی دوست داشت؛ ولی چرا رود تهیونگش رو ازش گرفت؟ چرا حس میکرد تهیونگ هنوز پیششه؟ چرا همهچیز اینقدر عجیب شده بود؟..
ویکوکه
سد اند
