en
Feedback
𝘋𝘰 𝘺𝘰𝘶 𝘳𝘦𝘮𝘦𝘮𝘣𝘦𝘳?

𝘋𝘰 𝘺𝘰𝘶 𝘳𝘦𝘮𝘦𝘮𝘣𝘦𝘳?

Open in Telegram

كم كن اين فاصله را، قصّه بغل مى خواهد..!

Show more
434
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-730 days
Posts Archive
- خیلی جاها حسم بهم دروغ نمیگفت، این خودم بودم که نمیخواستم باور کنم.

- دارم تلاش میکنم دووم بیارم و از هم نپاشم، ولی ۹۹٪ مواقع فقط میخوام بشینم یه دل سیر گریه کنم و بیخیال همه چی بشم.

- درد دارد که آنچه آرزو میکنی، می آید و دیر شده است، تو عوض شده ای و آرزوهایت عوض شده است.
احلام مستغانمی

- درد دارد که آنچه آرزو میکنی، می آید و دیر شده است، تو عوض شده ای و آرزوهایت عوض شده است.
احلام مستغانی

- گُلی که وقت نمیکنی آب بدی رو، نَکار!

- زمان واقعا چیز عجیبیه، میتونه هرچیزی رو مهم کنه، یا کاملا بی‌اهمیت.

- "قهوه ای بود" که یکبار نوشیدم و حالا سال‌هاست خوابم نمی‌برد!

- "قهوه ای بود" که یک بارنوشیدم و حالا سال‌هاست خوابم نمی‌برد!

من مودی نبودم که..! - New 🎧|@moonraaker

- گمان می‌کند اگر بگریزد نجات یافته است، دریغا که اندوهِ انسان بودن، سنجاق است بر سینه‌ی آدمی..

- گمان می‌کند اگر بگریزد نجات یافته است، دریغا که اندوهِ انسان بودن سنجاق است بر سینه‌ی آدمی..

- شما کافیه به زنی که آدم حسابیه توجه و محبت کنی، درکش کنی و بهش عشق بدی، اون موقعست که بهشتی که وعده دادن رو تو همین دنیا تجربه میکنی.

- سخت‌ترین دلتنگی‌ برای من، نه دلتنگی برای اونی بوده که رفت، نه دلتنگی برای کسیه که هیچوقت واقعاً نیومد و نموند؛ من بیشتر از هر کسی و هر چیزی دلم برای خودم تنگ میشه، برای باورهای نابود شده‌ام، برای شور و اشتیاق و عشق و تموم حس های مرده ام که از دست رفته و برنگشته، دلم برای خودم که گم شد و هیچوقت دیگه پیداش نکردم تنگ میشه..!

- سخت‌ترین دلتنگی‌ برای من، نه دلتنگی برای اونی بوده که رفت، نه دلتنگی برای کسیه که هیچوقت واقعاً نیومد و نموند؛ من بیشتر از هر کسی و هر چیزی دلم برای خودم تنگ میشه، برای باورهای نابود شده‌ام، برای شور و اشتیاق و عشق و تموم حس های مرده ام که از دست رفته و برنگشته، دلم برای خودم که گم شد و هیچوقت دیگه پیداش نکردم تنگ میشه..! :)

- انقدر امیدت نا امید میشه و خونه ی آرزوهات خراب میشه، که یاد بگیری به چیزی که با دروغ بنا شده، دل نبندی و آرزو نکنی.

- یه وقتهایی میخوام دنیا رو نجات بدم، یه وقتهایی حوصله نجات دادن خودم رو هم ندارم؛ یه وقتهایی همه رو میخندونم، یه وقتهایی هم میشم برج زهرمار؛ یه وقتهایی سطحی میشم، یه وقتهایی عمیق؛ این منم، هر ثانیه در حال تغییر، ولی یه چیزی همچنان در من ثابت مونده، اینکه خیره شم به یه نقطه و از خودم بپرسم چرا؟!

- یه وقتهایی میخوام دنیا رو نجات بدم، یه وقتهایی حوصله نجات دادن خودم رو هم ندارم؛ یه وقتهایی همه رو میخندونم، یه وقتهایی هم میشم برج زهرمار؛ یه وقت هایی سطحی میشم، یه وقت هایی عمیق؛ این منم، هر ثانیه در حال تغییر، ولی یه چیزی همچنان در من ثابت مونده، اینکه خیره شم به یه نقطه و از خودم بپرسم چرا؟!