بیگ بنگ زاده
Open in Telegram
از یک آدم معمولی برای خواندن و دیدن. اگه صحبتی بود: t.me/HidenChat_Bot?start=6016391486
Show more1 127
Subscribers
No data24 hours
-107 days
-3130 days
Posts Archive
1 127
«میپرسی آخر قصه چه میشود؟
آخر قصه هیچکس از این جهان با خود چیزی نمیبرد؛
جز ردپایی که بردل دیگران گذاشته است.
شاید جاودانگی همین باشد...»
1 127
Repost from مَرد سانفرانسیسکویی
من یک دنیای بینظمم که سعی میکنم به زندگیم نظم بدم، و درحالی که هیچچیز توی کنترل من نیست، سعی میکنم از این مهلکه جون سالم به در ببرم.
1 127
؛
و حقیقتا نمیدونم دلتنگِ چه چیز یا چه کسیام…
شبیه آدمی که بخشی از مهمترین خاطراتش رو از دست داده، اما حتی نمیدونه چه چیزی رو از دست داده؛ فقط یه جایی توی وجودش خالیه، جایی که هر از گاهی قلبش رو مچاله میکنه و سینهاش رو به درد میاره..
1 127
بیشترین چایی رو اینجا خوردم
با اینکه مسیر راهم نبود
ولی تنها میرفتم چایم رو میگرفتم و یه گوشه میشستم و تماشا میکردم.
1 127
به قول یکی؛ رابطه مثل دستشویی میمونه
اونایی که داخلشن میخوان بیان بیرون، اونایی که بیرونن میخوان برن داخل.
(برای همه صدق نمیکنه ولی خب حداقل برای من تا الان همین بوده)
1 127
خوبه که ادم یسری وقتا بشینه فکر کنه، حس کنه و عمیق بشه.
مثلا من الان تو قطار خوابم نمیبره، اهنک غمگین گذاشتم، دیدم حتی کسی نمیاد تو ذهنم که بخاطرش غمگین باشم.
بعد یکم کلا راجع به رابطه فکر کردم و دیدم واقعا اصلا دلم رابطه نمیخواد ولی خب تنهایی هم رو مخه
رو مخه چون زندگی کسل کننده میشه، و سوال اینجاست ایا فقط رابطه به زندگی هیجان میده؟
1 127
"بیحسی"
واژهای که این روزا زیاد میتونم درمورد خودم به کار ببرم.
جوری که نه زیاد غمگین میشم، و نه شاد.
نه میتونم مثل قبل عشق رو تجربه کنم و نه نفرت رو؛ تقریبا هیچچیز به اندازهی قبل اهمیت نداره، حتی خودم و حتی زندگی..واین قسمت بد ماجراست
1 127
این عکس هم نتیجهی خجالت رو زمین گذاشتن و درخواست از یک دختر خانوم خوشگلی بود که با مهربونی نگاهم میکرد:)
1 127
امروز وقتی خونه تنها بودم برق رفت، حدود ساعت ۷، و خب منی که همش میگفتم اگه برق بره خب ترسی وجود نداره، حتی یک دقیقه بیشتر نمیخواستم تو خونه بمونم.
و از اونجایی هم که کسی رو نداشتم تنهایی، نیم ساعت بعد زدم بیرون و یک ساعت و نیم بعد، رسیدم خونه.
