en
Feedback
آندانته مودراتو

آندانته مودراتو

Closed channel
488
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Attracting Subscribers
April '26
April '260
in 0 channels
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '260
in 0 channels
Get PRO
January '260
in 0 channels
Get PRO
December '250
in 0 channels
Get PRO
November '250
in 0 channels
Get PRO
October '250
in 0 channels
Get PRO
September '250
in 0 channels
Get PRO
August '250
in 2 channels
Get PRO
July '250
in 0 channels
Get PRO
June '250
in 1 channels
Get PRO
May '25
+2
in 0 channels
Get PRO
April '25
+19
in 2 channels
Get PRO
March '25
+6
in 1 channels
Get PRO
February '25
+8
in 1 channels
Get PRO
January '25
+23
in 1 channels
Get PRO
December '24
+8
in 1 channels
Get PRO
November '24
+39
in 2 channels
Get PRO
October '24
+26
in 3 channels
Get PRO
September '24
+11
in 0 channels
Get PRO
August '24
+23
in 1 channels
Get PRO
July '24
+15
in 0 channels
Get PRO
June '24
+41
in 3 channels
Get PRO
May '24
+66
in 4 channels
Get PRO
April '24
+33
in 2 channels
Get PRO
March '24
+76
in 4 channels
Get PRO
February '24
+99
in 4 channels
Get PRO
January '24
+33
in 2 channels
Get PRO
December '23
+36
in 4 channels
Get PRO
November '23
+40
in 1 channels
Get PRO
October '23
+366
in 3 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
20 April0
19 April0
18 April0
17 April0
16 April0
15 April0
14 April0
13 April0
12 April0
11 April0
10 April0
09 April0
08 April0
07 April0
06 April0
05 April0
04 April0
03 April0
02 April0
01 April0
Channel Posts
Repost from آن؛
:۲۵/۰۳/۸۸ ‏«گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم. گفتم ای کاش مرده بودیم و نمی‌دیدیم.» ‏- روزها در راه؛ شاهرخ مسکوب. @monadchannel

2
I wanna thank me!
224
3
طرحم تموم شد.🥳
طرحم تموم شد.🥳
229
4
sticker.webp
1
5
من فعلاً فکر می‌کنم در بهترین حالت، ۹۰ درصد اونچه که هستیم و انتخاب‌هامون و مسیرمون رو شانس و اجبار تشکیل می‌دن. از قدیم هم همین فکر رو می‌کردم. عمیقاً که نگاهی بندازیم، راهی که داریم می‌ریم تنها راه «واقعاً ممکن» برای ما بوده. اما اگه انقدر هم با من موافق نباشین، نقش شانس (در این جغرافی و در این خانواده به دنیا اومدن) و شرایط محیطی (تربیت، خونه، مدرسه) رو نمی‌تونین انکار کنین. برای همین مانیفست صادر کردن درمورد سبک زندگی شخصی رو درک نمی‌کنم دیگه! اینطوری که بعضی‌ها، فکر می‌کنن راهشون و انتخاب‌هاشون مال شخص اون‌ها نیست، بلکه راه «درست» زندگی کردنه. یعنی این‌ها نشسته‌اند و تمام گزینه‌ها رو کنار هم چیدند و نیروی استدلال بی‌خط‌وخش کامپیوتری‌شون، درست ترین راه رو تشخیص داده و اونا هم به سادگی دنبالش کردن... و بقیه هم باید همین کار رو می‌کردن/بکنن. اگه دقت کنین چنین انسان‌های کم‌خردی بیش از پنجاه درصد انسان‌ها رو تشکیل می‌دن.
464
6
It's beginning to look a lot like Christmas! 🥳
It's beginning to look a lot like Christmas! 🥳
515
7
بشکن آرام و تکان دادن سر به چپ و راست.
601
8
یک شب در خواب، وسوسه‌ی‌ عجیبی داشتم. خود را به صورت حکیمی بزرگ در اورشلیم می‌دیدم. می‌توانستم امراض گوناگونی را معالجه کنم؛ اما اول از همه، قادر بودم از جسم جن‌زده‌ها، جن‌ها را بیرون بیاورم. مردم از سراسر فلسطین برایم مریض آوردند، و یک روز، مریم زن یوسف، از ناصره رسید. پسر دوازده ساله‌اش، عیسی را آورده بود. درحالی که بر روی پاهایم می‌افتاد با چشمانی اشکبار فریاد زد: ای حکیم نامی، بر من رحم کن و پسرم را درمان کن. او جن‌های زیادی درون خود دارد. پدر و مادر عیسی را بیرون فرستادم. تنها که شدیم، دستش را نواختم و پرسیدم: فرزندم، تو را چه می‌شود؟ کجایت درد می‌کند؟ با اشاره به قلبش جواب داد: اینجا، اینجا... - خوب، تو را چه می‌شود؟ - خواب و خوراک ندارم. نمی‌توانم کار کنم. در کوچه‌ها می‌گردم و می‌جنگم. - با که؟ - با خدا. انتظار داری با چه کسی دیگر بجنگم؟ یک ماهی او را نزد خود نگه داشتم، ناز و نوازشش کردم، داروی گیاهی به او خوراندم تا به خواب رود. او را در دکان نجاری گذاشتم تا صنعتی بیاموزد. با هم به گردش می‌رفتیم و برای او از خدا حرف می‌زدم، گویی خدا دوست و همسایه‌ای بود که عصرها می‌آمد و با ما بر روی سکو می‌نشست و حرف می‌زد. چیز دشوار یا تکان‌دهنده‌ای در این گفتارها نبود. [...] در پایان یک ماه، عیسی خوب خوب شده بود. دیگر با خدا نمی‌جنگید. انسانی مثل دیگر انسان‌ها شده بود. به جلیله عزیمت کرد و بعدها دریافتم بهترین نجار ناصره شده است. [...] می‌فهمی؟ عیسی شفا یافت. به عوض نجات دنیا، بهترین نجار ناصره شد! خیال کردی معنای «مرض» و «عافیت» چیست؟ ... گزارش به خاک یونان نیکوس کازانتزاکیس
618
9
من از تا نیمه‌شب بیدار موندن خوشم میاد. حداقل هرازگاهی! ولی این مدل کارمند-طوری دوسال اخیر، این لذت رو برای همون هرازگاهی هم ازم گرفت. گمونم آخرین باری که تا این ساعت بیدار موندم بیش از یک سال پیش بوده. امشب دیگه شده. الآن می‌خوام یک کم دیگه هم بیدار بمونم و از کتابی که خوندم یادداشت‌برداری کنم. برنامه‌ی خواب رو فردا یک جوری تنظیم خواهم کرد.
434
10
ماه عسلمون تموم شد. چمدان‌ها رو خالی کردیم و کم‌کم داریم مرتب می‌کنیم. این یازدهمین سفر ما دوتا باهم بود. مگنتش رو به یخچال زدم و یادگاری‌هاش رو توی جعبه و آلبوم گذاشتم. گمونم زندگی از فردا دوباره جدی می‌شه. باید برنامه‌‌ریزی کنم و اوضاع رو به روتین درستش برسونم. کمی هم اضطراب دارم.
568
11
کشف دوباره‌ی یک آهنگ. برای سیدالأیام.
501
12
باید این اعتبار رو بدم به حمید، که من رو توی سرما و گرما پیاده می‌برد باشگاه. که از خواب ناز جمعه‌ها بلندم می‌کرد که بریم تنیس. که وقتی اصلاً حوصله نداشتم هم می‌گفت پیاده‌روی حوصله‌ت رو باز می‌کنه. همه‌ی این‌ها نه تنها مفرح روح و روان بودن (که هدف اصلی‌مون از فعالیت بود) بلکه باعث شد وزن کم کنم، و شکمی که حتی در لاغرترین دوران‌هام داشتم آب بشه و حتی خطوطش بزنن بیرون🥹🥹 بعلاوه، با لباس عروس عکس‌های بالاتنه ورزشی گرفتم و عضلاتم رو شوآف کردم. 🫨
649
13
یک ریمیکس زیبا گوش بدهیم که عریضه‌ی این کانال کمتر خالی باشد.
531
14
10.01.2025 🤍
10.01.2025 🤍
647
15
مامانش عروس شد.
مامانش عروس شد.
735
16
این رمانِ اورهان رو نخونده بودم. حالا در یک سفر یونگی، دستش گرفتم. بعد از چند سال رمان می‌خونم از اورهان. و می‌فهمم که چی می‌جستم در کتاب‌هاش زمانی که بهش احتیاج داشتم -و کی می‌تونه بگه دیگه احتیاج نداره؟ شورِ زندگی حریص‌وارانه زیبا، شور زندگی غیرمعمولی در سرِ آدم‌های معمولی.
64
17
«من اونجا این چیزا رو یاد گرفتم، یعنی فهمیدم، می‌فهمی؟ چیزایی رو که تو نفهمیده اینجوری مسخره‌شون می‌کنی. من فهمیدم. فهمیدم که باید تو این زندگی کاری کرد، باید... باید پرش کرد، باید بهش عمق داد، باید... باید از این چیزای سطحی گذشت و ... باید... یه کارایی باید کرد. من... من می‌خوام این چیزایی که فهمیدم با بقیه هم... یعنی من می‌خوام... من یه زندگی معمولی نمی‌خوام.» «راستش این روزها یه‌کم عصبانی و ... برای این‌که... یعنی از این‌که من هم دچار این سستی و کرختی‌یی که همه‌ی خونواده‌های استانبول گرفتارش شده‌ن بشم، می‌ترسم!» بخش‌هایی از دیالوگ‌های عمر در صفحه‌ای از رمان آقای جودت و پسران. اورهان پاموک عین‌له غریب
587
18
کاش قبل از لغو این کنسرته، چند نفر دیگه هم پستی در این باره می‌ذاشتن که متالیکا سه ماه قبل از سقوط شوروی کنسرت بزرگی اونجا برگزار کرد. احساس می‌کنم به تعداد دفعات کافی این تحلیل رو نخوندم.
676
19
فکر کنم مردم همیشه درگیر یک رنج فراگیر جدی (به خاطر اینجا بودن) و یک رنج مبهم همیشگی و همه‌جاییِ ناشی از آدم بودن هستن. بعد دنبال این می‌گردن که پس مشکل کجاست؟ می‌شه لوکیشن دقیق آدرس، مقدار دقیقش به میکروگرم، سایزش و ویژگی‌هاش رو بگی، و بعد مثل یک پشه‌ی مرده از روی من برش داری و بندازی تو سطل زباله؟! برای همین عاشق قند مخفی‌شون می‌شن. انسولین ناشتا. کورتیزول. نقشه‌ی مغزی. دوپامین. سروتونین. تو روده‌هام کرم هست. تو پیازمون آسپرژیلوسه. موهای گربه‌ت رو اگر بتراشی می‌بینی زیرش حشره ست. و قس علی هذا. بالاخره یه مشکل ملموس و واقعی و احتمالاً "قابل حل" یه جای زندگیم باید باشه دیگه!!! این رو برای من پیدا کنین لطفا! من که نمی‌تونم با درد اگزیستانسیالم برم یه گوشه بنشینم و کاری نکنم!
941
20
sticker.webp
1