en
Feedback
پارادایس

پارادایس

Open in Telegram

تو ادم ، من حوا سیبی در کارباشد یانه، با توبهشت جاریست...🍎🍃 منتخب اشعار وابیات شاعران بزرگ ومعاصر ، آشنایی با مشاهیر ادب و هنر ایران و جهان تاسیس کانال ۱۵ فروردین۱۴۰۲ ارتباط با ادمین: @Paradise1725

Show more
1 794
Subscribers
+1024 hours
+247 days
+6330 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+38
in 6 channels
August '26
+139
in 20 channels
Get PRO
July '26
+156
in 20 channels
Get PRO
June '26
+125
in 26 channels
Get PRO
May '26
+18
in 2 channels
Get PRO
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '26
+5
in 2 channels
Get PRO
February '26
+67
in 33 channels
Get PRO
January '26
+48
in 13 channels
Get PRO
December '25
+79
in 33 channels
Get PRO
November '25
+66
in 29 channels
Get PRO
October '25
+58
in 39 channels
Get PRO
September '25
+157
in 37 channels
Get PRO
August '25
+108
in 86 channels
Get PRO
July '25
+129
in 150 channels
Get PRO
June '25
+110
in 119 channels
Get PRO
May '25
+128
in 142 channels
Get PRO
April '25
+83
in 97 channels
Get PRO
March '25
+84
in 153 channels
Get PRO
February '25
+103
in 60 channels
Get PRO
January '25
+136
in 19 channels
Get PRO
December '24
+144
in 14 channels
Get PRO
November '24
+128
in 13 channels
Get PRO
October '24
+112
in 8 channels
Get PRO
September '24
+110
in 47 channels
Get PRO
August '24
+108
in 40 channels
Get PRO
July '24
+151
in 43 channels
Get PRO
June '24
+132
in 17 channels
Get PRO
May '24
+63
in 10 channels
Get PRO
April '24
+53
in 10 channels
Get PRO
March '24
+47
in 9 channels
Get PRO
February '24
+56
in 6 channels
Get PRO
January '24
+61
in 8 channels
Get PRO
December '23
+254
in 16 channels
Get PRO
November '23
+96
in 4 channels
Get PRO
October '23
+611
in 3 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
07 September+5
06 September+10
05 September+3
04 September+5
03 September+5
02 September+5
01 September+5
Channel Posts
_اصلا ساحت تنهایی بنظر شما چه جوریه آقای محقق؟ _ بقول سقراط یا افلاطون :کسی که تنهاست یا یک دیوانه‌ی مطلق است یا یک خداوند #هادی_محقق کارگردان ،نویسنده و بازیگر ایرانی متولد سال ۱۳۵۷ یا ۱۳۵۸ در دهدشت استان کهگیلویه و بویراحمد است. او تحصیلات خود را در رشته مکانیک خودرو دنبال کرد و فعالیت هنری اش را از جوانی با بازیگری و کارگردانی تئاتر آغاز کرد. محقق از اوایل دهه ۸۰ وارد تلویزیون شد و در زمینه هایی همچون بازیگری طراحی و دستیاری کارگردان فعالیت داشت و از سال ۱۳۸۹ نیز ساخت فیلمهای تلویزیونی را آغاز کرد. او در سال ۱۳۹۱ نخستین فیلم بلند سینمایی خود با نام «او خوب سنگ میزند» را ساخت که با استقبال جشنواره ای روبه رو شد و جوایزی را برای او به همراه داشت. فیلم «ممیرو» یکی از شناخته شده ترین آثار اوست که علاوه بر حضور موفق در جشنواره های داخلی و خارجی، جایزه اصلی جشنواره بوسان را نیز دریافت کرد «ایرو» و «درب» از دیگر آثار مهم این فیلمساز به شمار میروند. او علاوه بر کارگردانی در برخی آثار خود به عنوان نویسنده تهیه کننده و بازیگر نیز حضور داشته است.
از اقای محقق مصاحبه های بیشتری براتون ارسال میکنم.
@paradisePoem

2
شاید محل دقیق سر و ته خیار اهمیت چندانی تو زندگی روزمره نداشته باشه، اما وقتی با جمله ی " زندگی به سان ته خیار است" به زندگی تشبیه میشه، جای بحث داره ! مثلا قسمت تلخ خیار که همه به اسم ته خیار می شناسیم ، در واقع ته خیار نیست! بلکه آغاز زندگی خیاره! چیزی که ما نسبت به عادت اشتباه فکر می کنیم . ته خیار دقیقا همون قسمتیه که گل پژمرده ی کوچیکی بهش چسبیده ، همونجا که خیار دیگه رشد نمی کنه و قد نمی کشه . و این یعنی پایان زندگی خیار! گلش هم دقیقا شبیه همون گل هاییه که روز آخر برامون می آرن! 📕 ته خیار ✍ #هوشنگ_مرادی_کرمانی @paradisePoem
76
3
شعری زیبا از شاعر نازنین: #عبدالجبار_کاکایی از تو چه پنهان عاشقت بودم از دل نه، از سلول سلولم با تو جهانم تازه تر میشد از روز
شعری زیبا از شاعر نازنین: #عبدالجبار_کاکایی از تو چه پنهان عاشقت بودم از دل نه، از سلول سلولم با تو جهانم تازه تر میشد از روز های طبق معمولم گفتم بمانم با تو؟گفتی نه! گفتم خدا، گفتی که، همراهت عشق تو قطره قطره بیرون زد از چشم های عاشقم با درد نفرین به هر کی تو لباس من قلب تو رو با بد دلی آزرد نفرین به دنیایی که خالی شد نفرین به رویایی که بی من، مُرد لعنت به این ترسی که بین ماست من عاشقت بودم تو حاشا کن! @paradisePoem
191
4
No text...
188
5
No text...
195
6
آه اگر گلوله ها سلام میشدند مرزهای منحنی خط بوسه های ممتد و مدام میشدند پشت میزهای کنفرانس روحهای وحشیِ خطابه، رام میشدند روز جشن کودکانهء زمین سیمهای متصل حامل پیام میشدند بزمهای شاد مردمان سرخوش از صدای جام میشدند آه اگر که زندگی ادامه داشت جنگها تمام میشدند... #عبدالجبار_کاکایی @paradisePoem
395
7
گفتگوی سروش صحت با #هوشنگ_مرادی_کرمانی @paradisePoem
311
8
گفتگوی سروش صحت با #هوشنگ_مرادی_کرمانی شهریور ماه ۱۴۰۴ منبع: برنامه اکنون ⏳ یک ساعت و ۵۸ دقیقه
گفتگوی سروش صحت با #هوشنگ_مرادی_کرمانی شهریور ماه ۱۴۰۴ منبع: برنامه اکنون ⏳ یک ساعت و ۵۸ دقیقه
208
9
یادش بخیر قصه های مجید... عنوان مجموعه تلویزیونی، بر پایه کتابی از #هوشنگ_مرادی_کرمانی است. کارگردان این مجموعه تلویزیونی، زن
یادش بخیر قصه های مجید... عنوان مجموعه تلویزیونی، بر پایه کتابی از #هوشنگ_مرادی_کرمانی است. کارگردان این مجموعه تلویزیونی، زنده یاد: #کیومرث_پوراحمد و آهنگساز ان #ناصر_چشم‌آذر است. چشم‌آذر درساخت موسیقی این سریال از تم هایی از #روح‌الله_خالقی استفاده کرده است. یکی از آثار مهم و طـنزآمیز ایـن‌ نـویسنده قصه‌های مجید است؛ این اثر مجموعه‌ داستان‌های به ظاهر جداگانه‌ای است که‌ به‌ ویـژه مـیان نخستین و آخرین آن‌ها پیوند معنی‌داری‌ دیده می‌شود که‌ توجه‌ خواننده را از طنز داستانی‌ و حـوادث زنـدگی یـک پسر بچه‌ نیمه روستایی به ابعاد گسترده‌تری سوق می‌دهد که یکی‌ از آن‌ها اشاره بـه زنـدگی‌ خود نویسنده‌ و تلاقی‌ شخصیت او با مجید دارد. به سخن دیگر، خاطرات مجید و نـویسنده درهـم تـنیده شده است. قصه‌های مجید، دربرگیرنده‌ ۹۳ داستان‌ است‌ و هرکدام از آن‌ها موضوعی مشخص را دنبال‌ می‌کند. شـخصیت‌ اصـلی‌ داستان‌ها یعنی مجید، پسرک‌ بازیگوش، لاغر، عاشق کتاب و گریزان از ریاضی است که بـه‌ هـمراه بـی‌بی، مادربزرگ مهربانش زندگی می‌کند و همیشه‌ با خراب‌کاری‌هایش‌ جان او را به لب می‌رساند. @paradisePoem
356
10
#هوشنگ_مرادی_کرمانی چگونه به قصه پناه برد؟ در داستانم دست می‌برند، که بچه‌ها را نمازخوان کنند اما این کار هیچ اثر تربیتی ندار
#هوشنگ_مرادی_کرمانی چگونه به قصه پناه برد؟ در داستانم دست می‌برند، که بچه‌ها را نمازخوان کنند اما این کار هیچ اثر تربیتی ندارد #هوشنگ_مرادی_کرمانی #زادروز #هوشنگ_مرادی‌کرمانی (زادۀ ۱۶ شهریور ۱۳۲۳، سیرچ، از توابع شهداد کرمان) نویسنده خالق: نخل چکمه داستان آن خمره مشت بر پوست تنور پلوخورش مهمان مامان مربای شیرین لبخند انار مثل ماه شب چهارده نه ترو نه خشک شما که غریبه نیستید ناز بالش کبوتر توی کوزه هوشنگ دوم ته خیار... @paradisePoem
725
11
sticker.webp
206
12
سحر کجاست که فرّاش جلوه‌گاه توام نشسته بر سر ره، دیده‌بان راهِ توام! هنوز خفته چو بخت منند خلق که من برون دَویده ز شوق رخِ چو
سحر کجاست که فرّاش جلوه‌گاه توام نشسته بر سر ره، دیده‌بان راهِ توام! هنوز خفته چو بخت منند خلق که من برون دَویده ز شوق رخِ چو ماه توام! من آن گدای حریصم که صبح نیست هنوز که ایستاده به دریوزهٔ نگاهِ توام! مرا تو اول شب رانده‌ای به خواری و من سحر خود آمده‌ام باز و عذر خواه توام! #وحشی_بافقی @paradisePoem
218
13
sticker.webp
211
14
sticker.webp
269
15
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم آه اگر خرقۀ پشمین به گرو نستانند! #حافظ #استادشجریان #هوشنگ_ابتهاج شبتون بعشق🍎🍃 @paradisePo
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم آه اگر خرقۀ پشمین به گرو نستانند! #حافظ #استادشجریان #هوشنگ_ابتهاج شبتون بعشق🍎🍃 @paradisePoem
702
16
روزگاری دل سپردن‌ها، دلیلِ عشق بود، اینک امّا، دل بُریدن‌ها، گواهی دیگرست! #فاضل_نظری @paradisePoem
259
17
«مسخ» کافکا؛ داستانی عجیب از نویسنده‌ای غریب! کافکا خیلی بی‌رحمانه یک پرسش ساده را مطرح می‌کند: اگر دیگر نتوانی برای دیگران م
«مسخ» کافکا؛ داستانی عجیب از نویسنده‌ای غریب! کافکا خیلی بی‌رحمانه یک پرسش ساده را مطرح می‌کند: اگر دیگر نتوانی برای دیگران مفید باشی، آیا هنوز برای آن‌ها ارزشمندی؟ اگر یک روز از خواب بیدار شوید و ببینید دیگر برای خانواده‌ات همان آدم قبلی نیستید، چه‌چیزی برای شما دردناک‌تر است؟ تغییر خودتان یا این‌که کم‌کم بقیه هم دیگر شما را مثل قبل نبینند؟ «مسخ» اثر فرانتس کافکا با یکی از عجیب‌ترین و در‌عین‌حال ساده‌ترین اتفاق‌های ادبیات شروع می‌شود؛ گرگور سامسا یک صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند به موجودی حشره‌مانند تبدیل شده است. تنهایی گرگور فقط به این دلیل نیست که در اتاقش حبس شده؛ درد اصلی این است که حتی وقتی هنوز همان ذهن و احساسات را دارد، دیگران کم‌کم او را فقط بر اساس ظاهر و کارایی‌اش می‌بینند. اگر به ادبیات کلاسیک، داستان‌های روان‌شناختی و آثار فلسفی درباره‌ی تنهایی، بیگانگی و هویت علاقه دارید، «مسخ» یکی از آن کتاب‌هایی است که ارزش خواندن و دوباره فکر کردن دارد! #معرفی_کتاب #مسخ #فرانتس_کافکا @paradisePoem
726
18
No text...
259
19
ساده از دست ندادم دل پر مشغله را تا تو پرسیدی و مجبور شدم مساله را من برادر شده بودم و برادر باید وقت دیدار رعایت بکند فاصله را دهه‌ی شصتی دیوانه‌ی یکبار عاشق خواست تا خرج کند آن کوپن باطله را عشق... آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را و تو خندیدی و از خاطره‌ها جا ماندم با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را عشق گاهی سبب گم شدن خاطره‌هاست خواستم باز کنم با تو سر این گله را #عبدالجبار_کاکایی از کتاب حال من دست خودم نیست @paradisePoem
277
20
#حسین_پناهی برای وقتایی که خوابت نمیبره این پادکست مود رو گوش بده. @paradisePoem
367