en
Feedback
мертвый поэт

мертвый поэт

Closed channel
417
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-430 days
Posts Archive
چه بگویم برایت؟ بگویم زخمم آن‌قدر عمیق شده که می‌شود در آن درختی کاشت؟ بگویم غمگینم و حتی مرگ هم کاری از پیش نمی‌برد؟

- چه بسیار دردناک است از دست دادن پناهگاهت ..

اوضاع جوریه که چیزایی که قبلا خوشحالم میکردن دیگه خوشحالم نمیکنن

دلم میخواد از دلتنگی سرمو بکوبونم به دیوار.

بی شرفی و حرومزادگی تو خونتونه

مادرتون واقعا جندس.

بازم شنبه های تخمی.

Video message01:01

Repost from قشاع.
نمی‌دونم می‌فهمید چی‌می‌گم‌ یا نه ولی دیگه حوصله ناراحت شدنم ندارم.

شیطونه میگه پیامتو پاک کن و تا مدت ها گورتو گم کن.

تنها چیزی که سردردمو از بین میبره چاییه.

مردم از خنده.

داریم به توافق میرسیم

😂😂😂😂😂😂😂

معاوضه مهدیس با یه باکس پاستیل و لواشک.

ما زنده‌هایی هستیم که زندگی نمیکنیم و مردگانی هستیم که خاکمان نکردند.
-داستایوفسکی

فرزند ایران و جان فدای میهن 🕊

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبارآلود و دور در خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه‌یی ز امروزها دیروزها دیدگانم همچو دالانهای تار گونه‌هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد می‌خزند آرام روی دفترم دستهایم فارغ از افسون شعر یاد می‌آرم که در دستان من روزگاری شعله می‌زد خون شعر خاک می‌خواند مرا هر دم به خویش می‌رسند از ره که در خاکم نهند آه شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی گور غمناکم نهند بعد من ناگه به یک سو می‌روند پرده‌های تیره‌ی دنیای من چشمهای ناشناسی می‌خزند روی دفترها و کاغذهای من در اتاق کوچکم پا می‌نهد بعد من با یاد من بیگانه‌یی در بر آیینه‌ام ماند به جای نقش دستی تار مویی شانه‌یی می‌روم از خویش و می‌مانم به خویش هر چه برجا مانده ویران می‌شود روح من چون بادبان قایقی در افقها دور و پنهان می‌شود لیک دیگر پیکر سرد مرا می‌فشارد دست دامنگیر خاک بی‌تو دور از ضربه‌های قلب تو قلب من می‌پوسد آن جا زیر خاک بعد ها نام مرا باران و خاک نرم می‌شویند از رخسار سنگ گور من گم‌نام می‌ماند به راه فارغ از افسانه‌های نام و ننگ
-فروغِ جان

Video message00:14