песня боли
Open in Telegram
Наша ночь была такой же, но наша темнота была другой. 𝗎𝗇𝗄𝗇𝗈𝗐𝗇 : t.me/HidenChat_Bot?start=6114779156
Show more287
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
287
ما دیگر هرگز نجات نخواهیم یافت. غرق میشویم، سقوط میکنیم، فرو میریزیم و تمام میشویم. شاید هم تمام شدهایم.
287
یه روز بالاخره رهات میکنم تا برگردم به نقطهای که بهخاطر بیارم، ما از شروعش هم اشتباهِ هم بودیم؛
اما اون روز خیلی دیره.
287
هر نقطهای که پایانِ ما محسوب شد؛ ما همان نقطه بارها جدا از هم، زندگی خواهیم کرد، همسفرِ پاییزیِ من.
287
سرمای ماه زیبا بود .
ماهِ سرد، قلبش را منجمد نمیکرد
لبهایش را میخنداند
اما او هنوز تنش میلرزید .
287
شاید اندکی در گذر جادها بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود .
287
اگه یه روز توی تاریکی و درد گم شدم، توی سرما و فراموشی غرق شدم و حست نکردم! دستامو بگیر، توی چشمام نگاه کن و لبخند بزن ..شاید به یادت نیارم ولی دوباره قلبم برای گرمیِ دریای نگاهت میتپه؛ دوباره غرق انعکاس ستارههای توی نگاهت میشم و نورِ زندگیم رو توی مردمک چشمات پیدا میکنم ..فقط با رد لمس نگاه تو، دوباره من به زندگی برمیگردم و پیدات میکنم ..
