en
Feedback
𝙲𝚕𝚘𝚞𝚍

𝙲𝚕𝚘𝚞𝚍

Open in Telegram

کاش ابر بودم. لحظه‌ای اینجا بودم، و لحظه‌ای دیگر هیچ‌جا.

Show more
999
Subscribers
No data24 hours
-177 days
-8530 days
Posts Archive
‏مثلا بین دیوار و تنت فشارم بدی و لباتو تا وقتی نفس داری از لبم جدا نکنی ...

من باچشام ميبينمت باگوشام ميشنومت با قلبم دوست دارم ♥️

نیکوتینِ لباتو ‏هيچ سیگاری نداره!

دستات>>>

تن تو آرامش منه🤍✨️
تن تو آرامش منه🤍✨️

یکم‌ باگ داره ولی دوسه بار استارت کنید.

رمان توی ربات آپلود شد✅️ پارت یک تا چهار✨️ برای دوستاتون بفرستید:)

پارت هدیه ای از طرف من🫠✨️

پارت جدید😍♥️

#رمان_درست_ترین_اشتباه_من #پارت_نه

#رمان_درست_ترین_اشتباه_من #پارت_هشت

پارت جدید🤍

برلیان بلند شد پنجره ای که باز بود بست تکیه داد به دیوار،منتظر موند تا جواب بدم. نفس عمیقی کشیدم که با حس نفس تنگی بلند شدم خودمو از اتاق پرت کردم بیرون... دستی روی شونم قرار گرفت برلیان بود دوست چندین سالم که برای آرزو هاش جنگیده بود ولی من... کنارش زدم از اون برج زدم بیرون ، سوار ماشینم شدم به سمت خونه حرکت کردم. درو با کلید باز کردم با بوی غذای سوخته اخم کردم. زیر گاز خاموش کردم خواستم برم اتاق که با شنیدن صدای ویکتور خشکم زد - تو هنوز اینجایی... جرعت این که بهش نگاه کنم نداشتم می‌ترسیدم واقعی باشه ، خودش باشه...! آروم برگشتم با دیدن این که هیچکس جز من خونه نبود نفس راحتی کشیدم... با یادآوری حرف برلیان لبخند تلخی زدم (بهش میگن اختلال اسکیزوفرنی یک اختلال روانی است که با دوره‌های مداوم یا عودکننده روان‌پریشانه مشخص می‌شود. علائم اصلی شامل توهم (غالبا توهم شنیداری)، هذیان و اختلال تفکر است) با صدای در به خودم اومدم درو باز کردم که با دیدن برلیان عصبی توپیدم - نمی‌خوام حرف بزنم دست از سرم بردار... برلیان پوکر نگاهم کرد جواب داد - کی گفت حرف بزنی اومدم با هم آشپزی کنیم کنارم زد وارد خونه شد کلافه درو بستم. - چرا سر خود مطب ول کردی ، اومدی؟ برلیان خنده ای کرد - اِما جون من فعلا جز تو بیماری ندارم از اونجایی هم که تو اولین بیمارم هستی و بهترین دوستم نمی‌تونم تنهایی ولت کنم هر کاری دوست داشتی انجام بدی... با پام ضربه ای به کونش زدم که دادی کشید با غیض گفتم - کثافت برلیان بلند قهقه زد - بی ادب نباش بی توجه به برلیان داخل اتاقم شدم. نگاهم چرخید به گوشی روی میز با یادآوری ویکتور لبخند زدم. خدا می‌دونه چقدر دلتنگش بودم. گوشی برداشتم که صدای داد برلیان شنیدم - اِما کجایی ؟! بیا دیگه... لعنت به همتون ، از اتاق اومدم بیرون با دیدن انگشت زخمی برلیان ابرو بالا انداختم - چیکار کردی؟ - هیچی می‌خواستم خودکشی کنم چپ چپ نگاهش کردم خواستم سفره رو باز کنم که با دیدن خون برلیان سر گیجه گرفتم ، به اُپن تکیه دادم تا پخش زمین نشم. - خوبی اِما؟ سکوت کردم یادآوری گذشته فقط حالم رو بدتر می‌کرد. برلیان زیر بازوم گرفت منو نشوند رو مبل که شروع کردم به تعریف کردن خاطراتی که دوست داشتم از ذهنم پاک بشن. - اون کار کثیف می‌دونی چیه؟ برلیان غر زد - الان وقت این حرفا نیست...نمی‌خواد توضیح بدی...یکم به... پریدم وسط حرفش - من آدم کُشتم برلیان با شنیدن حرفم جفت ابروهاش بالا پرید

روش بزنید و پارت رو بقولید

#رمان_درست_ترین_اشتباه_من #پارت_هفتم_7