195
Subscribers
-324 hours
-177 days
-10630 days
Posts Archive
195
با اون چشمای قلبی داشتم دقتی رو صندلی نشسته بود و به تخمش نبود که یه روزی بزنه زیر حرفاش باورشون میکردم.
195
یاد اون اهنگه افتادم که میگفت برو رو پشت بوم داد بزن
رو اسمون بنویس
بگد که خوشحال بودم و الان قلبم شکسته همه زخمام سر باز کردن برو بهشون بگو چیزی کع میخاستم غیر ممکن بود.
