en
Feedback
Dont trust🚩

Dont trust🚩

Open in Telegram
969
Subscribers
No data24 hours
-9907 days
-1 09130 days
Posts Archive
عکس میمیاتونو بفرستین من حدس میزنم چپیه یا راستی

چه بازیی؟ ________________ #8BjBxo

نظرتون چیه بازی کنیم؟

از بوق ماشینا بدم میاد از صدای خنده های بلند بدم میاد از کافه رفتنا و بحثای مسخره بدم میاد از این ماسکای نامرئی که زدین رو صورتتون بدم میاد از اینکه همتون مثل همید بدم میاد میخام احیا شم بین این مترسکا در برن از دورم همه کلاغا شبا پرت شیم از طبقه بیست و دوم همه ی این برجا تیکه تیکه شیم ضربان قلب ابیامون تند شه بزنیم گارد ریلو پاره کنیم خارج شیم از این جاده ای که همه دارن میرن پرت شیم بیرون ضربان قلب ابیامون کند شه نزنه وایسه.

جنگ با خودت از اونجا شروع میشه که میبینی مفت دادی به یه بی ظرفیت شأن..👌🏻

Shayea Asabani.mp311.21 MB

ادما انساننننن تو حق نداری اینطوری صحبت کنی

خطاب به دوست عزیزمون که مشکل براش پیش اومده کسگم تو کون بیقرار داری درمانی برای مرضی که داری فعلا نیومده ________________ #8NzlLT

چه مشکلی عزیزم؟

سلام دوستان یه سوال من کونیم ۴تا رل داشتم الانم دوتا دوست پسر همزمان دارم کونم میذارن هفته ای دوبار هر کدوم بنظرتون مشکلم چیه؟ ________________ #8BjBxo

Wow

photo content

به به💆🏻‍♂️

من خیلی وقته تموم شدم. من همون وقتی که درخت باغمون میوه نداد تموم شدم. من همون وقتی که توپ دولایمو همسایمون پاره کرد تموم شدم. من همون وقتی که معلم ادبیات نوشِ لعلُ٫عشقِ اسمانی توصیف کرد تموم شدم. من همون وقتی که ناظم سر صف منو با دست نشون داد تموم شدم. من همون وقتی که بستنی عروسکیا شکل هیولا بودن تموم شدم. من همون وقتی که کوچمون اسفالتش تموم شد تموم شدم. من همون وقتی که مامانم زانوش درد گرفت تموم شدم. من همون وقتی که به جای نخ پاکت خریدم تموم شدم. من همون وقتی که معنای گل از شاخه به پک تغییر کرد تموم شدم. من همون وقتی که دیگه ستارههارو نشمردم تموم شدم. من همون وقتی که با پسر نوح همدلی کردم تموم شدم. من همون وقتی که کلاغارو بیشتراز گنجشکا دوس داشتم تموم شدم. من همون وقتی که وسط مهمونی بغض کردم تموم شدم. من.. من خیلی وقته تموم شدم…

💜
+1
💜

قاتلی به دنبال من است که گاه به گاه در اینه ها میبینمش.

میگه که تا احساساتم درگیرته همه چیو بساز منطقی بشم جلو چشمام جونم بدی مهم نیست.

گاهی وقتا انقد پرم که میرم کنج چهار دیواری اتاقم میشینم خیره میشم به پنجره اتاقم به هیچی فکر نمیکنم.. خسته که میشم اینجوری میشم فارغ از هیاهوی دنیا.. فقط تو خودم فرو میرم اونقدر تو خودم فرو میرم که دیگه حتی به خودمم فکر نمیکنم خسته تر از خسته میشم گم و‌گور میشم سعی میکنم فقط بذارم بگذره از این حال کثافت خارج شم تا شاید دوباره بتونم جون بگیرم و مسیرمو ادامه بدم.. فقط گوشه اتاقم حالمو خوب میکنه ن چیز دیگه ای..

خستم یه عصبانیتی تو وجودمه که همش در حال انکار کردنشم دایره ادمای دورم به صفر رسیده حوصله هیچ کاریو ندارم خستم عصبیم دلم میخاد همه رو به قتل عام برسونم. صداها.. ادما.. رو مخمن اهنگا تکرارین اینده مبهمه! دهنم باز نمیشه حرف نمیتونم بزنم یسره تو خودمم مغزم تواناییه مثبت بافیو نداره یه خاب طولانی میخام یه خابی که راحت بتونم توش بخابم..