969
Subscribers
No data24 hours
-9907 days
-1 09130 days
Posts Archive
969
از بوق ماشینا بدم میاد
از صدای خنده های بلند بدم میاد
از کافه رفتنا و بحثای مسخره بدم میاد
از این ماسکای نامرئی که زدین رو صورتتون بدم میاد
از اینکه همتون مثل همید بدم میاد
میخام احیا شم بین این مترسکا
در برن از دورم همه کلاغا شبا
پرت شیم از طبقه بیست و دوم همه ی این برجا
تیکه تیکه شیم
ضربان قلب ابیامون تند شه
بزنیم گارد ریلو پاره کنیم خارج شیم از این جاده ای که همه دارن میرن
پرت شیم بیرون
ضربان قلب ابیامون کند شه
نزنه
وایسه.
969
خطاب به دوست عزیزمون که مشکل براش پیش اومده
کسگم تو کون بیقرار داری درمانی برای مرضی که داری فعلا نیومده
________________
#8NzlLT
969
سلام دوستان یه سوال
من کونیم
۴تا رل داشتم الانم دوتا دوست پسر همزمان دارم
کونم میذارن هفته ای دوبار هر کدوم
بنظرتون مشکلم چیه؟
________________
#8BjBxo
969
من خیلی وقته تموم شدم.
من همون وقتی که درخت باغمون میوه نداد تموم شدم.
من همون وقتی که توپ دولایمو همسایمون پاره کرد تموم شدم.
من همون وقتی که معلم ادبیات نوشِ لعلُ٫عشقِ اسمانی توصیف کرد تموم شدم.
من همون وقتی که ناظم سر صف منو با دست نشون داد تموم شدم.
من همون وقتی که بستنی عروسکیا شکل هیولا بودن تموم شدم.
من همون وقتی که کوچمون اسفالتش تموم شد تموم شدم.
من همون وقتی که مامانم زانوش درد گرفت تموم شدم.
من همون وقتی که به جای نخ پاکت خریدم تموم شدم.
من همون وقتی که معنای گل از شاخه به پک تغییر کرد تموم شدم.
من همون وقتی که دیگه ستارههارو نشمردم تموم شدم.
من همون وقتی که با پسر نوح همدلی کردم تموم شدم.
من همون وقتی که کلاغارو بیشتراز گنجشکا دوس داشتم تموم شدم.
من همون وقتی که وسط مهمونی بغض کردم تموم شدم.
من..
من خیلی وقته تموم شدم…
969
گاهی وقتا انقد پرم که میرم کنج چهار دیواری اتاقم میشینم خیره میشم به پنجره اتاقم
به هیچی فکر نمیکنم..
خسته که میشم اینجوری میشم
فارغ از هیاهوی دنیا..
فقط تو خودم فرو میرم
اونقدر تو خودم فرو میرم که دیگه حتی به خودمم فکر نمیکنم
خسته تر از خسته میشم
گم وگور میشم
سعی میکنم فقط بذارم بگذره از این حال کثافت خارج شم تا شاید دوباره بتونم جون بگیرم و مسیرمو ادامه بدم..
فقط گوشه اتاقم حالمو خوب میکنه ن چیز دیگه ای..
969
خستم
یه عصبانیتی تو وجودمه که همش در حال انکار کردنشم
دایره ادمای دورم به صفر رسیده
حوصله هیچ کاریو ندارم
خستم
عصبیم
دلم میخاد همه رو به قتل عام برسونم.
صداها..
ادما..
رو مخمن
اهنگا تکرارین
اینده مبهمه!
دهنم باز نمیشه
حرف نمیتونم بزنم
یسره تو خودمم
مغزم تواناییه مثبت بافیو نداره
یه خاب طولانی میخام
یه خابی که راحت بتونم توش بخابم..
