en
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

Open in Telegram
5 072
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-3330 days
Posts Archive
«حرف می‌زد و سیگار می‌کشید؛ گاهی نصف یک پاکت را در یک نشست دود می‌کرد و بعد در راه برگشت، اشک و سرفه‌اش با هم قاطی می‌شد.»

photo content
+8

‏«تو خیلی حقیری عزیزم. من چشم‌هام رو با دستم پوشانده بودم که ناچیز بودن‌ات رو ندیدم. کاش روزی قد بکشی؛ طفل کوچک و بیچاره.»

«مویرگ‌ها و مردمک چشمانم خسته و غمزده‌اند.»

«دوست‌داشتنی‌اند اما تا پیش از آن‌که تو را ببلعند.»

این سبک ویدیو رو دیگه نزارم کانال؟
Anonymous voting

+5

«گیره مو و هسته‌های خرما، لیوان چای نیمه خورده و دفترچه‌ای با نوشته‌های محرمانه.»

photo content

«می‌توانی غلت بزنی در بیخیالی و بگذاری تخت و تاریکی تو را به افسون خواب‌ها ببرند.»

photo content
+8

«غم و شادی‌ات مستتر است زیر پوست نازک‌ات، چهره‌ات اغلب حس‌ها را رقیق شده نشان می‌دهد‌.»

«چند نخ سیگار وسط بیهوده‌ترین بحث‌ها و غرق شدن در خنده‌ای از ته دل در یک مهمانی شلوغ.»

«سرخوشی بی‌دلیل سبک‌کننده است.»
«سرخوشی بی‌دلیل سبک‌کننده است.»

«از لحظه‌ای که بیدار می‌شم تا بخوابم می‌تونم بارها صبحانه بخورم. معمولاً دلم می‌خواد روز رو با یه چیز شیرین شروع کنم؛ مثل چای شیرین یا چای و کیک و نون‌ شکلاتی و این چیزها. بعد دلم می‌خواد در جایگاه «برانچ» یه شکلی از تخم‌مرغ بخورم، یکی-دو ساعت بعد دلم می‌خواد یه مدت طولانی صبحانه‌ بخورم؛ نون و پنیر و خیار. نزدیک عصر هم که می‌شه عاشق اینم که روی نون جو کره بمالم و بذارم توی فر. نون جوی طعم‌دار رو از فریزر در میارم، تا یخ‌زده‌ست با چاقو، کره رو آروم روش می‌مالم و این کار مثل نقاشی کشیدن و بازی با رنگ‌ها ذهنم رو باز می‌کنه و بعد نون رو می‌ذارم توی فر و می‌شینم کف آشپرخونه و آب شدن کره و کریسپی شدن نون رو از پشت شیشه‌ی فر تماشا می‌کنم. هر ثانیه بوی کره بیشتر تو خونه پخش می‌شه؛ بدترین روز ممکن رو هم داشته باشم بوی کره باعث می‌شه لبخند بزنم؛ تا در رو باز می‌کنی بوی کره رو حس می‌کنی.»

‏«توی دلم فقط گل یخ میتونه جوونه کنه.»