چای لب سوز.
Open in Telegram
5 072
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-3330 days
Posts Archive
5 072
«غمم رو بخور، غمم رو بگیر و خشمم رو پس بده. غمم رو بگیر و بذر خشم بکار. غمم رو بدوش. غمم رو ببر. غمم رو ببر. غمم رو ببر.»
5 072
«هوا خنکه، تختت و رو بالشتی خنکه، پوستت خنکه، حتی احساسات خنک و سردن، بی نظیره.لذت میبرم.»
5 072
«هر وقت بارون میاد جسم سبکتره و راحتتر میشه نفس کشید و سبکتر میشه قدم برداشت. تازه بارون خیلی وقتها به آدم جرات کافی برای رقصیدن بدون موسیقی رو میده، جرات کافی برای پریدن تو چالهی آب و کاملاً خیس شدن و خندیدن.»
5 072
«دلم برکهی ساکت میخواد، دشت میخک، شنیدن صدای جغد روی یه درخت کهن و بوسههای تو؛ که احضار اشباح گلهای سرخ پشت گونههامن.»
5 072
سلام دوستان
بنده به علت جراحی که داشتم نتونستم اینجا فعالیت کن. تا هفتهی آینده بهتر که شدم دوباره شروع میکنم
قربون وجود تکتکتون.
5 072
«فقط اگه تو در ادامهٔ شب پیام میدادی "چایی داری من بیام؟" میارزید بیدار یا هشیار بمونم.»
5 072
«تاپ گشاد و راحتی پوشیدم. پردهها رو کشیدم کنار. برق رفته. تاریکی پهن اتاق شد. وارونه دراز میشم روی تشک. فرهاد میخونه، آب و شکلات میخورم، پاهام رو تکیه میدم به دیوار و سیگار میکشم. تصویر بادوامی که از خودم میشناسم.»
