yohanna "
Closed channel
1 636
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
1 636
«امید» بذرِ هویت ما است.
من اما منظورم داشتن امیدی خوشخیالانه یا سادهانگارانه نیست بلکه منظورم دقیقا امیدی شناختمحور است، و اگر بخواهم صادقانه بگویم، این امید بههیچوجه به معنای توهم بهبود کلان اوضاع در یک یا دو سال پیش رو نیست، اما مصداق آن به دوری ده ساله و بیست ساله هم نیست. بدیهی است که موارد شکست و پسرفت هم داشتهایم، اما این موجب آن نمیشود که دست از تلاش مستمرمان برداریم.
در عین حال، با وجود آنکه این سونامیِ ناکارآمدی در واقع خود حاصل سرکوب مستمر اصلاحگری تحولخواهانه در امور مدنی و اقتصادی داخلی و نیز در سیاستهای کلان خارجی بوده است، اما تودهها در وضعیت فوق بحرانی کمتر به این امر توجه میکنند و در چنین شرایطی پتانسیل جذب آنها به راهحلهای ساده، به ظاهر سرراست و در عین حال سریع و افراطی بالا میرود که در صورت وقوع، غالباً نتایج فاجعهبارتری به همراه داشته و خواهد داشت. این موقعیت خطیر که حقیقتاً پتانسیل فراوانی برای زایش هیولاهای چندسر جدیدی از میانهاش دارد، اتفاقاً تلاش بیش از پیش بر حفظ «امید» اجتماعی را ایجاد میکند. از این رو پافشاری کنشگران مدنی بر خلق مستمر موفقیتهای بزرگ و کوچک در این شرایط، وظیفهای ملی و تاریخی است.
در این میان، سخن از اصلاح «پذیری» یا «ناپذیری» حاکمیت اساساً نابجا و در حکم طرح معکوس مسئله است چرا که اصلاحگری فعالانه محصول اراده تاریخی و تسخیرناپذیر ملتی است که تغییرات را با تلاش مقاومتناپذیر خود به کرسی مینشاند. «پذیری» یا «ناپذیری» صفت حاکمیت نیست بلکه این «پذیراندن» است که صفت فعالانه ماست. مگر دست حریف است که بخواهد «بپذیرد» یا «نپذیرد»؟ مگر اصلاً میتواند که «نپذیرد»؟! البته که از حریف برمیآید که مقداری مقاومت تاخیری و سنگاندازیهایی جدی کند، همچنانکه هسته تندروی حاکمیت در برابر لغو قریب به چهاردههزار حکم اعدام که ذکر آن رفت، مقاومت بسیاری کرد و اثراتی هم گذاشت؛ اما نهایت امر به کجا ختم شد؟ به یک پیروزی بزرگ و جمعیِ دیگر برای تلاشگران و صلاحاندیشان ایرانی.
پیروزیهای پیدرپی قطعاً – به شرط تلاش و ایستادگی مستمر – از آنِ خواستِ ملت است. از این رو قرار دادن ناامیدانهی تعریف صورت مسئله در سمت حاکمیت و طرح قضیه در قالب اصلاح «ناپذیریِ» آن، بر دو تصور نادرست استوار است: از یک سو به خطا، قدرتی در سمت حریف را تا بدان حد بزرگ و یکپارچه فرض میکند و چنان مقهور و مرعوبش میشوند که آن را در جایگاه مانع کامل در برابر ایجاد تغییر میبیند و از سوی دیگر، قدرت اراده یک ملت برای تغییر را چنان کوچک میشمارد که ناتوان از اِعمال و تحمیل تغییر بر حریف در نظر آورده شود. این از هر دو سو خطایی بس بزرگ است، همانطور که دست کم گرفتن قدرت حریف یا توهم درباره قدرت خویشتن نیز چنان است. نیک میدانم که ما با یکی از چِغِر و بدبدنترین حریفان عرصه تاریخ معاصر جهان مواجهیم! اما این نهایتاً بدان معنا است که ما کاری بسیار سخت و سترگ پیش رو داریم، اما نه بیشتر از این. بسیار سخت، گاه بسیار هزینهبردار، اما نه غیرممکن.
موقعیت امروزم با هر فکر و نتیجهای که بدان بیانجامد، برای خود من جز در چارچوبی که شرح دادم و جز به عنوان قطرهای از دریای تلاش و امیدِ اصلاحگریِ مستمرِ ایرانی قابل تعبیر نیست.
همچنان، همچنان و همچنان،
این «امید» است که بذر هویت ما است.
۵ خرداد ۴۰۳،
ایران.
1 636
«امید» بذرِ هویت ما است.
من اما منظورم داشتن امیدی خوشخیالانه یا سادهانگارانه نیست بلکه منظورم دقیقا امیدی شناختمحور است، و اگر بخواهم صادقانه بگویم، این امید بههیچوجه به معنای توهم بهبود کلان اوضاع در یک یا دو سال پیش رو نیست، اما مصداق آن به دوری ده ساله و بیست ساله هم نیست. بدیهی است که موارد شکست و پسرفت هم داشتهایم، اما این موجب آن نمیشود که دست از تلاش مستمرمان برداریم.
در عین حال، با وجود آنکه این سونامیِ ناکارآمدی در واقع خود حاصل سرکوب مستمر اصلاحگری تحولخواهانه در امور مدنی و اقتصادی داخلی و نیز در سیاستهای کلان خارجی بوده است، اما تودهها در وضعیت فوق بحرانی کمتر به این امر توجه میکنند و در چنین شرایطی پتانسیل جذب آنها به راهحلهای ساده، به ظاهر سرراست و در عین حال سریع و افراطی بالا میرود که در صورت وقوع، غالباً نتایج فاجعهبارتری به همراه داشته و خواهد داشت. این موقعیت خطیر که حقیقتاً پتانسیل فراوانی برای زایش هیولاهای چندسر جدیدی از میانهاش دارد، اتفاقاً تلاش بیش از پیش بر حفظ «امید» اجتماعی را ایجاد میکند. از این رو پافشاری کنشگران مدنی بر خلق مستمر موفقیتهای بزرگ و کوچک در این شرایط، وظیفهای ملی و تاریخی است.
در این میان، سخن از اصلاح «پذیری» یا «ناپذیری» حاکمیت اساساً نابجا و در حکم طرح معکوس مسئله است چرا که اصلاحگری فعالانه محصول اراده تاریخی و تسخیرناپذیر ملتی است که تغییرات را با تلاش مقاومتناپذیر خود به کرسی مینشاند. «پذیری» یا «ناپذیری» صفت حاکمیت نیست بلکه این «پذیراندن» است که صفت فعالانه ماست. مگر دست حریف است که بخواهد «بپذیرد» یا «نپذیرد»؟ مگر اصلاً میتواند که «نپذیرد»؟! البته که از حریف برمیآید که مقداری مقاومت تاخیری و سنگاندازیهایی جدی کند، همچنانکه هسته تندروی حاکمیت در برابر لغو قریب به چهاردههزار حکم اعدام که ذکر آن رفت، مقاومت بسیاری کرد و اثراتی هم گذاشت؛ اما نهایت امر به کجا ختم شد؟ به یک پیروزی بزرگ و جمعیِ دیگر برای تلاشگران و صلاحاندیشان ایرانی.
پیروزیهای پیدرپی قطعاً – به شرط تلاش و ایستادگی مستمر – از آنِ خواستِ ملت است. از این رو قرار دادن ناامیدانهی تعریف صورت مسئله در سمت حاکمیت و طرح قضیه در قالب اصلاح «ناپذیریِ» آن، بر دو تصور نادرست استوار است: از یک سو به خطا، قدرتی در سمت حریف را تا بدان حد بزرگ و یکپارچه فرض میکند و چنان مقهور و مرعوبش میشوند که آن را در جایگاه مانع کامل در برابر ایجاد تغییر میبیند و از سوی دیگر، قدرت اراده یک ملت برای تغییر را چنان کوچک میشمارد که ناتوان از اِعمال و تحمیل تغییر بر حریف در نظر آورده شود. این از هر دو سو خطایی بس بزرگ است، همانطور که دست کم گرفتن قدرت حریف یا توهم درباره قدرت خویشتن نیز چنان است. نیک میدانم که ما با یکی از چِغِر و بدبدنترین حریفان عرصه تاریخ معاصر جهان مواجهیم! اما این نهایتاً بدان معنا است که ما کاری بسیار سخت و سترگ پیش رو داریم، اما نه بیشتر از این. بسیار سخت، گاه بسیار هزینهبردار، اما نه غیرممکن.
موقعیت امروزم با هر فکر و نتیجهای که بدان بیانجامد، برای خود من جز در چارچوبی که شرح دادم و جز به عنوان قطرهای از دریای تلاش و امیدِ اصلاحگریِ مستمرِ ایرانی قابل تعبیر نیست.
همچنان، همچنان و همچنان،
این «امید» است که بذر هویت ما است.
1 636
در التهاب درهایی که باز میشوند و درهایی که بسته میشوند
کتابهایی که باز میشوند و دستهایی که بسته میشوند
و دستهایی که سنگها را می پرانند
و سارهایی که از درختها میپرند
درخت هایی که دار میشوند
دهان هایی که کج میشوند
زبانهایی که لالمانی میگیرند
صدای گنگ و چشم انداز گنگ و خواب گنگ
و همهمه که می انبوهد میترکد
رؤیا که تکه تکه می پراکند
دانشگاهی که حل میشود در زندانی و
چشم اندازی که از هم می پاشد
خوابی که میشکند در چشم و چشم
که میخ میشود در نقطهای و نقطهای که میماند منگ
در گوشه ای از کاسه ی سر
که همچنان غلت میخورد
غلت میخورد
غلت میخورد...
1 636
از ظهر
سَر و تَنم
به مانند فلزی در کوره آتش
درحال سوختن بود
چشمانم را بستم
تمامِ گذشته، حال و دلایل و اهدافی که مرا تا اینجا رسانده مرور کردم؛ سَر و تَن را از کوره درآوردم، با چکشِ منطقم شکلشان دادم، آبِ سردی ریختم و الان دوباره به نقطه ادامه دادن رسیده ام.
ادامه دادن
تا همیشه.
1 636
با وجودِ عمیق ترین زخمها و بالاترین حدِ خستگی
این بدن تا جان دارد
هرگز ازینکه در مسیرِ آزادی قرم برداشته پشیمان نخواهد بود
1 636
فردا ۷ امین جلسه احضاریه در ۶ ماه اخیر خواهد بود.
و هربار طرفینم ناامید ازینکه بعد از اینهمه تلاش برای گرفتن همه چیزم و خستهتر کردنم، هرگز اظهار پشیمانی نکرده ام.
