746
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-3830 days
Posts Archive
آغوش تو آن چیزیست که برایم اعتیادی میآورد که از اعتیاد به هرچیز دیگر برایم خطرناک تراست...
و حالا تو من را معتاد به احساس تپش های قلب کوچکت با قلبم کردی و چه چیز زیباتر از آنکه نیمه قلب من با نیمه قلب تو کامل شود ای زیبای کوچک من...
و اگر روزی تو در آغوش من باشی به همه روشنی ها و تاریکی های دنیا فخر فروشی خواهم کرد که به خورشید و ستارگان خود نبالید، خورشید کوچک در آغوش من از همه شماها زیباتر است
تو مثل آب بودی؛
میخواستم نگهت دارم، میخواستم در مشتم باشی، هرچه مشتم محکم تر شد، تورا بیشتر از دست دادم...
یک روز به پرواز درخواهم آورد پروانه هایی را که در من زنجیرند،اگرچه نمیتوانند پر بگشایند شاید من بتوانم خنجری برکشم روی پیله تنهایی آنها.
هیچ چیز راحتم نمی.کند نه دریا، نه آفتاب نه درختها نه آدمها نه فیلمها، نه لباسهایی که تازه خریده ام نمیدانم چه کاری انجام دهم بروم و سرم را به درختها بکوبم داد بزنم گریه کنم؛ نمیدانم.
ی زمانی بابت به دست آوردن یچیزایی تلاش میکردم که الان بهش فکر میکنم چقدر خوبه که ندارمشون
