Mortal life
Open in Telegram
189
Subscribers
-224 hours
-77 days
-1830 days
Posts Archive
189
Repost from Mortal life
نمیدانم چیست که هرچی می گذرد بیشتر به گذشته می نگرم و تامل میکنم که فلک و زمین دست داده بودند تا من خوشحال تر بشوم و من ندیدم و هروز و هروز این تاملات اضافه و خشم غمم بیشتر ک چرا من نگرسیتم به تو چرا بیشتر از هم نشینی هامون لذت نبردم چرا ما به اسم با هم هستیم ولی روحمان ن و چرا بر ضد هم هستیم روزی ک تو تلاش میکردی برای لبخند بر روی لب هایی ک خودت روی ان بوسه میزدی و من بیهوده گذر میکردم و چرا حالا ک می گویمم دوستت دارم بیهوده از احساسات و علاقه و ذوقم و لمس و بوسه ام رد میشوی مشکلمان چیست ما در زمان های نامناسب با هم هستیم و ایا در اینده نیز خواهیم ماند؟ چرا همیشه من حرف میزنم و تو شندونده درد و روح من نیستی و چرا روزی که تو حرف زدی و من شنونده خوبی نبودم و به خاطر نمی اورم تا بتوانم در این لحظه حلش کنم چرا هیچ چیز در ما سروقت نبود چیزهایی که باید در زمان خودش اتفاق می افتاد در موقعی افتاد که ذوقش کور و علاقعش صفر حال چه بگویم یا ما برای هم نیستیم یا برای هم هستیم ولی با دو قلب ناعاقل و دو انسان ک زود رنج که هم را بزرگ و پخته میکندد و یا تو تجربه ای از سفر من هستی و یا خدا دلش برای من سوخته است ک روز های اول چقد تو را میخواستم و اشک میریختم و غمگین از انکه تو او را دوست داری و از خدا میطلبیدمت به من سپرد البته در ان وقت تو وقتی به من امدی که متوجه شدی دیگر قرار نیست من را بغل کنی ببوسی و صیر کنی برای همان ترسان به من امدی و من در زمان دلسردی دوباره تو را پذیرفتم تا مدتی دلسر بودم و تو هیجان من را داشتی چرا هیچ چیز در ما در زمان خودش نبود چرا؟
با این حال من در اوج دلسردی به سارینای کوچک درونم میگفتم دیدی برایت انجام دادم(تلاش و صبر برای دید علاقه ی تو نسبت به من )
دلی
۲۴ اسفند ساعت 22:42
189
Repost from Mortal life
عشق تنها چیزیه که سن نمیشناسه یهو به خودت میای میبینی داری به عشقت میگی میو.🐾🐈⬛️
189
بهت نمیگم دوست دارم، به جاش عکسای گالریمو بهت نشون میدم و داستان هر عکسو واست تعریف میکنم.
