en
Feedback
حدیـسانــ

حدیـسانــ

Open in Telegram

✨️مثه یه کلبه بارون خورده ؛ پشت به درختا و نزدیک دریا ‌‌‌‌‌...✨️ میشنومت : http://t.me/HidenChat_Bot?start=5807068263

Show more
263
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-3330 days
Posts Archive
این پیامو فور کن حدس بزنم اسم کراشت چیه. از وایب چنلت میخوام حدس بزنم👻- اینجا جویین باش حدسعلی-

سلام عشقا 🤗 میخام چنلو پرایوت کنم هرکسی که دوس داره کنارمون توی جمع کوچیکمون بمونه لطفا توی کامنتا بهم بگه 🥲🤍

فور کنید ازتون فور میکنم.🎀

چی میشه که یه ادم با زندگی خودشو بقیه همچین کاری میکنه ؟!؟! :))😕

اون صدای آژیر و قیافه ی نگهباناشون (شبیه نگهابانای جهنم بودن 😶) وایییی خداا🙁

فک نکنم بتونم تا اخر عمرم فراموشش کنم 🤦🏻‍♀💔

داشتن یه قاتل و هم دست هاشو سطح شهر دور میدادن برای عبرت بقیه 🙂💔

امروز بدترین صحنه عمرمو دیدم 🫠💔

قشنگا فور کنید ازتون فور میکنم.🍒

آدینتون بخیر و شادی همراهای قشنگ حدیسان 🥲🌻🤍 چخبرا ؟درچه حالین ؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=5807068263

مرسییی من قربون مهربونیاتون 🫠 روز توام مبارک عسل 🤍✨

روز توام مباااااااارک حدییییییث قشنگه

راستی روزمون مبارک دخترای قشنگ 🥹🎀💅🏻

دلم میخواد فردا صبح که از خواب بیدار شدم، برگشته باشم به هفت سالگیم و ببینم این اتفاقات خواب بوده. برگردم به روزی که برای مدرسه رفتن ذوق داشتم، کتابامو جلد میکردم، رو دفترام برچسب اسممو میچسبوندم و تنها دغدغه ی زندگیم خوراکی های زنگ تفریح بود. کاش از خواب بیدار بشم و برم بغل مامان، بگم مامان خواب بدی دیدم. خواب دیدم بزرگ شدم، غرق شده بودم تو سیاهی و ذوق و شوق مرده بود تو دلم. کل روزارو داشتم دست و پا میزدم واسه رسیدن به چیزایی که الان دارم. واسه آرامش، حال خوب، خیال راحت... بگم هر روز اوضاع بدتر میشد... جنگ شده بود تو دنیا، گرونی بود، آدما سر هیچی هم دیگرو زمین میزدن. همه دروغ میگفتن،دیگه دوست داشتن معنایی نداشت... بگم مامان من به حرفت گوش ندادم، اعتماد کردم ولی انگار از طبقه ی صدم یه ساختمون پرت شدم پایین... جهنم با اون جهنم بودنش تو دل من یخ میزد..‌. بگم مامان آدم بزرگا هم مگه گریه میکنن؟ چرا من اونجا گریه میکردم؟ چرا حالم با آب نبات و بستنی خوب نمیشد؟ چرا هی میرفتم و نمیرسیدم؟ وقتیم میرسیدم دیگه ذوقی نبود... پیر شده بودم تو اون جوونی...دنیای آدم بزرگا دنیای ترسناکی بود..‌. دلم میخواد برگردم به هفت سالگی و ببینم همه اینا یه خواب بوده... دلم میخواد صبح که بیدار شدم دیگه مجبور نباشم نقاب قوی بودن بزنم.میخوام از خواب بیدار شم،عروسکامو بچینم و بازی کنم. عین خیالمم نباشه دلار چنده،چی تحریمه، پروژه هام مونده،قراردادم کی تموم میشه. میخوام منتظر قسمت جدید کارتون تینکربل باشم، واسه رسیدن تولدم و گرفتن هدیه لحظه شماری کنم.دلم میخواد بازم خمیر بازی کنم، نقاشی بکشم، یه خونه که از دودکشش دود میاد بیرون... مامان من دلم میخواد صبح که بیدار شدم هفت سالم باشه... اینا همه یه خواب بوده باشه... میشه؟ من هنوز باورم نمیشه هیچیو. چی شد اصلا...؟ چیشدیم ما...؟ #ترانه_حنيفى

دلم میخواد فردا صبح که از خواب بیدار شدم، برگشته باشم به هفت سالگیم و ببینم این اتفاقات خواب بوده. برگردم به روزی که برای مدرسه رفتن ذوق داشتم، کتابامو جلد میکردم، رو دفترام برچسب اسممو میچسبوندم و تنها دغدغه ی زندگیم خوراکی های زنگ تفریح بود. کاش از خواب بیدار بشم و برم بغل مامان، بگم مامان خواب بدی دیدم. خواب دیدم بزرگ شدم، غرق شده بودم تو سیاهی و ذوق و شوق مرده بود تو دلم. کل روزارو داشتم دست و پا میزدم واسه رسیدن به چیزایی که الان دارم. واسه آرامش، حال خوب، خیال راحت... بگم هر روز اوضاع بدتر میشد... جنگ شده بود تو دنیا، گرونی بود، آدما سر هیچی هم دیگرو زمین میزدن. همه دروغ میگفتن،دیگه دوست داشتن معنایی نداشت... بگم مامان من به حرفت گوش ندادم، اعتماد کردم ولی انگار از طبقه ی صدم یه ساختمون پرت شدم پایین... جهنم با اون جهنم بودنش تو دل من یخ میزد..‌. بگم مامان آدم بزرگا هم مگه گریه میکنن؟ چرا من اونجا گریه میکردم؟ چرا حالم با آب نبات و بستنی خوب نمیشد؟ چرا هی میرفتم و نمیرسیدم؟ وقتیم میرسیدم دیگه ذوقی نبود... پیر شده بودم تو اون جوونی...دنیای آدم بزرگا دنیای ترسناکی بود..‌. دلم میخواد برگردم به هفت سالگی و ببینم همه اینا یه خواب بوده... دلم میخواد صبح که بیدار شدم دیگه مجبور نباشم نقاب قوی بودن بزنم.میخوام از خواب بیدار شم،عروسکامو بچینم و بازی کنم. عین خیالمم نباشه دلار چنده،چی تحریمه، پروژه هام مونده،قراردادم کی تموم میشه. میخوام منتظر قسمت جدید کارتون تینکربل باشم، واسه رسیدن تولدم و گرفتن هدیه لحظه شماری کنم.دلم میخواد بازم خمیر بازی کنم، نقاشی بکشم، یه خونه که از دودکشش دود میاد بیرون... مامان من دلم میخواد صبح که بیدار شدم هفت سالم باشه... اینا همه یه خواب بوده باشه... میشه؟ من هنوز باورم نمیشه هیچیو. چی شد اصلا...؟ چیشدیم ما...؟ #ترانه_حنيفى

photo content

photo content

دلم میخواد فردا صبح که از خواب بیدار شدم، برگشته باشم به هفت سالگیم و ببینم این اتفاقات خواب بوده. برگردم به روزی که برای مدرسه رفتن ذوق داشتم، کتابامو جلد میکردم، رو دفترام برچسب اسممو میچسبوندم و تنها دغدغه ی زندگیم خوراکی های زنگ تفریح بود. کاش از خواب بیدار بشم و برم بغل مامان، بگم مامان خواب بدی دیدم. خواب دیدم بزرگ شدم، غرق شده بودم تو سیاهی و ذوق و شوق مرده بود تو دلم. کل روزارو داشتم دست و پا میزدم واسه رسیدن به چیزایی که الان دارم. واسه آرامش، حال خوب، خیال راحت... بگم هر روز اوضاع بدتر میشد... جنگ شده بود تو دنیا، گرونی بود، آدما سر هیچی هم دیگرو زمین میزدن. همه دروغ میگفتن، دیگه دوست داشتن معنایی نداشت... بگم مامان من به حرفت گوش ندادم، اعتماد کردم ولی انگار از طبقه ی صدم یه ساختمون پرت شدم پایین... جهنم با اون جهنم بودنش تو دل من یخ میزد..‌. بگم مامان آدم بزرگا هم مگه گریه میکنن؟ چرا من اونجا گریه میکردم؟ چرا حالم با آب نبات و بستنی خوب نمیشد؟ چرا هی میرفتم و نمیرسیدم؟ وقتیم میرسیدم دیگه ذوقی نبود... پیر شده بودم تو اون جوونی... دنیای آدم بزرگا دنیای ترسناکی بود..‌. دلم میخواد برگردم به هفت سالگی و ببینم همه اینا یه خواب بوده... دلم میخواد صبح که بیدار شدم دیگه مجبور نباشم نقاب قوی بودن بزنم. میخوام از خواب بیدار شم، عروسکامو بچینم و بازی کنم. عین خیالمم نباشه دلار چنده، چی تحریمه، پروژه هام مونده، قراردادم کی تموم میشه. میخوام منتظر قسمت جدید کارتون تینکربل باشم، واسه رسیدن تولدم و گرفتن هدیه لحظه شماری کنم. دلم میخواد بازم خمیر بازی کنم، نقاشی بکشم، یه خونه که از دودکشش دود میاد بیرون... مامان من دلم میخواد صبح که بیدار شدم هفت سالم باشه... اینا همه یه خواب بوده باشه... میشه؟ من هنوز باورم نمیشه هیچیو. چی شد اصلا...؟ چیشدیم ما...؟ #ترانه_حنيفى

این پیامو فور کن چنلتو توی ده تا چنل تبلیغ کنم چنلم جویین باش بعد فور کن خوشگله🪷