en
Feedback
نُطق

نُطق

Open in Telegram

بِخوان مرا، تا که سَبز شود ریشه خیال🌱 📬ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1157366839 📬شناس: @Notghh_bot «اینجا همه چیز محصول اندیشه منه:» ″انتشار فقط با ذکر نام نویسنده″

Show more
320
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-730 days
Posts Archive
sticker.webp0.07 KB

چقدر بازدیدا کم شده:(

گر خونِ دلم خوری زِ دستت ندهم زیراکه به خونِ دل به‌دست آمده‌ای -مولانا‌؛

Repost from راز
- این پیام رو فوروارد کنید، تا به رسم دیرینه ی چنل یک “نامه ی عاشقانه ی معروف” مهمان من باشید🎀 و در آخر هم یک فولدر از چنل های دوستنداشتنیِ چالش🧚🏻‍♀️
خوشحال میشم کنار “ما” باشید✨

📮شاید... زهرِ کوری که در نگاهم رسوخ کرده، اندک اندک رنگ می‌بازد. درست نمی‌دانم چه مدت است که پرده زمختِ تاریکی بر دنیایم سایه افکنده‌، زمان مفهوم خود را از دست می‌دهد زمانی که انسان در هجوم اشباح تاریکی قرار دارد. کسی که برای‌ ذره‌ای امید می‌جنگد در هر روزنه نور، رستگاری عظیمی می‌بیند و درهر آوایی، معنایی شِگرف. در این قفسِ خفقان‌آور محبوس شده‌ام، چونان کودکی که تکالیفش را ننوشته و برای تنبیه در زیرزمین تاریک و نمور خانه زندانی شده‌است؛ شب‌زده‌ای که شبهایش را در تیرگی مطلق و انتظار برای باز شدنِ دَر، سپری می‌کند و تنها نوری که می‌بیند شعاعی از روزنه‌‌ای کوچک است، پوشالی از امید و خدا چون والدی سخت گیر که با دلسوزی مجازاتش می‌کند... چه کسی گفته بعد از این دنیا، دنیای دیگری برای تقاص پس دادن وجود دارد؟ چه کسی می داند؟ شاید ما هم اکنون نیز در حال تقاص پس دادن هستیم. شاید این لجنزار جواب کثافت بودن خودمان است . شاید این دنیا همان آخرتی است که انتظارش را می کشیم، شاید... -نگین‌ِ خوش‌خُلق؛

من در غَمِ تو، تو فارغ از من تا کِی؟ -مولانا؛

📚تاکسی سواری/سروش صحت #کتاب_لقمه
📚تاکسی سواری/سروش صحت #کتاب_لقمه

پرنده می‌داند خیالِ دلکش پرواز در طراوت ابر به خواب می‌ماند پرنده در قفس خویش خواب می بیند. پرنده در قفس خویش به رنگ و روغن تصویر باغ می‌نگرد. پرنده می‌داند که باد بی‌نفس است و باغ تصویری ست. پرنده در قفس خویش خواب می‌بیند... -هوشنگ ابتهاج؛

نبودن تو چنان از من گذشته است که انگار نخ از میان سوزن، به هر چه دست می‌زنم به رنگ آن کوک می‌خورد... -دبلیو اس مروین؛

Repost from N/a
من به او اعتماد کردم؛ اما او گذشت از من، به سانِ اعتماد به دیگری. -دُن‌یا

📮غربت به دوش سرگردان بود.  می‌گفت:«در وطنم گم شده‌ام.»  به او گفتم:«تو در وطنت گم نشده‌ای؛ بلکه وطنت را گم کرده‌ای.»  ما تنها از غربتی به غربت دیگر کوچ می‌کردیم.  غربت در جغرافیای ما نبود، بلکه در خون ما ریشه دوانده‌ بود، روی کولمان نشسته بود.  ما غربت به دوش بودیم و در هر قدمی که بر می‌داشتیم سایه‌ آن پشت سرمان بود. -نگینِ خوش‌خُلق؛

عزیزا کاسه چشمم سرایت میون هردو چشمم جای پایت از او ترسم که غافل پا نهی تو نشینه خار مژگونم به پایت -باباطاهر؛

Best day❄️

📼کی به آبادی تو، میرسه لب‌های من ببین خشک شده لب‌هام ببین خیس شده گونم بیار بوسه‌هاتو تا لبام آبیاری بشه تو رگهای سیاهم، زندگي جاری بشه

📸یادگاری از ۱۴۰۳/۱۰/۲۹ حتی برف هم رفتنت را به رخم می‌کشد...
+4
📸یادگاری از ۱۴۰۳/۱۰/۲۹ حتی برف هم رفتنت را به رخم می‌کشد...

اگه بیاد اون‌که میگم... سبز میشم، غنچه میدم

عشق، خودخواهی در خواستن دیگری‌ست

📚تاکسی سواری/سروش صحت #کتاب_لقمه
📚تاکسی سواری/سروش صحت #کتاب_لقمه

📚تاکسی سواری/سروش صحت #کتاب_لقمه
📚تاکسی سواری/سروش صحت #کتاب_لقمه