en
Feedback
نُطق

نُطق

Open in Telegram

بِخوان مرا، تا که سَبز شود ریشه خیال🌱 📬ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1157366839 📬شناس: @Notghh_bot «اینجا همه چیز محصول اندیشه منه:» ″انتشار فقط با ذکر نام نویسنده″

Show more
320
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-730 days
Posts Archive
شاخ خشکیم به ما سردیِ عالم چه کند؟ پیشِ ما برگ و بَری نیست که سرما ببرد -وحشی بافقی؛

تمامِ تار و پودش نور و گرما را به من هدیه می‌داد امّا لبخندش... خودِ خورشید بود.

اگر نتوانم با تو قهوه بنوشم قهوه‌خانه‌ها به چه‌کار می‌آیند؟ و اگر نتوانم بی‌هدف با تو پرسه بزنم خیابان‌ها به چه کار می‌آیند؟ و اگر نتوانم بی‌هراس نامت را در گلو بگردانم کلمات به چه‌کار می‌آیند؟ و اگر نتوانم فریاد بزنم «دوستت دارم» دهانم به چه‌کار می‌آید...؟ -سعاد الصباح؛

کاش زندگی موزیکال بود.

📚تاکسی سواری/سروش صحت #کتاب_لقمه
📚تاکسی سواری/سروش صحت #کتاب_لقمه

📼غریبِ شهرم و غریبه با همه کس همیشه آشنای من تویی، تو و بس

sticker.webp0.21 KB

📮شکّ دستم را می‌گیری و من را سمت خودت می‌کشی لبخند می‌زنی بارشِ شهاب سنگ‌ها را در چشمانت می‌بینم و شکّ می‌کنم به چشمانم نسیم آواز می‌خواند و ستاره‌ها می‌رقصند لبانم را فتح می‌کنی و من شکّ می‌کنم به لبانم روی ابرها راه می‌رویم به آغوش ماه می‌خزیم و من شکّ می‌کنم به پاهایم... و شک می‌کنم به ابرها به ماه به تو به هوشیاری‌ام و حتی شک می‌کنم به شک‌هایم... و آرزو می‌کنم ای کاش میشد در این رویا دفن شد. -نگینِ خوش‌خُلق؛

واییی چه قشنگ:) مرسیی

بیا اینجا سوپرایز دارم برات، چنل همون آدمی که دنبالشی داخل همین فولدره ادش کن و حالشو ببر👇🏻 https://t.me/addlist/OatEdTi_75IwMWQ0 ادش کن ازم تشکر میکنی بابتش این یه رازه😉☝️🏻💙

☁️ فور کنید چنلتونو آنالیز کنم .
جواب الان گذاشته میشه .

Repost from سرمست•
«دارم تکه تکه می‌شوم. و همچنان شرح به شرحِ من زیستن را فریاد می‌زند.»

Repost from سرمست•
سلام عزیزان این پست + یک پست دیگر رو فوروارد کنید تا من بگم اگر قرار بود یک چیزی باشید (اشیا، گیاه، حیوان، غذا ووو) چه چیزی بودید:)

فور کن +100 ممبر بدم به چنلت تو یه روز🤯 بدون نیاز به اد کردن فولدر✨ اسپانسر¹ و اسپانسر² جویین باش رفیق🩵

📮شکّ دستم را می‌گیری و من را سمت خودت می‌کشی لبخند می‌زنی بارشِ شهاب سنگ‌ها را در چشمانت می‌بینم و شکّ می‌کنم به چشمانم نسیم آواز می‌خواند و ستاره‌ها می‌رقصند لبانم را فتح می‌کنی و من شکّ می‌کنم به لبانم روی ابرها راه می‌رویم به آغوش ماه می‌خزیم و من شکّ می‌کنم به پاهایم... و شک می‌کنم به ابرها به ماه به تو به هوشیاری‌ام و حتی شک می‌کنم به شک‌هایم... و آرزو می‌کنم ای کاش میشد در رویاها دفن شد. -نگینِ خوش‌خُلق؛

چشم‌هایت زیبا و غمین‌اند چشم‌هایت پیاده‌روی باران‌خورده‌ی وداع‌اند! -عدنان الصائغ؛

این پیام رو به چنلتون فوروارد کنید تا من یک شاعر رو بهتون به صورت خلاصه و کوتاه معرفی کنم که اگر دوست داشتید امسال ازش بخونید و بدونید؛🪻

دیگر نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ! یعنی من مرده‌ام! اما اگر قرار باشد زیاد غمگین شوی بلند می‌شوم با هم صبحانه می‌خوریم گپ می‌زنیم بعد هم می‌روم سری به خاک دوستانم بزنم برگردم اگر هم حوصله‌ام نشد شاید همان دور وُ برها خودم را چال کنم چرا که دیگر نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ! یعنی اگر گلوله‌ای به سمتم شلیک شود سرم را هم خم نخواهم کرد یعنی اگر برای بریدنِ این رگ تیغ در خانه نباشد تا مغازه هم نخواهم رفت چرا که دیگر نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ! اگر به خانه‌ام بیایی تمامِ خانه را گل خواهم کاشت اگر نیایی هم تمام خانه را گل خواهم کاشت اگر بروی هم اگر بمیری هم! چرا که دیگر نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ! یعنی زمان را از دستم باز کرده‌ام چاقو را از جیب درآورده‌ام و رابطه‌ی علت و معلول را بریده‌ام چرا که می‌خواهم بی‌دلیل تنها باشم درست چون نوازنده‌ای که در میان اجرا سازش را زمین می‌گذارد تا موسیقی‌اش تمام نشود درست چون خدایی که انسان‌اش را زمین گذاشته تا بر آسمان بنویسد: دیگر نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ! نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ! نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری... -گروس عبدالملکیان؛

part3t