نُطق
Open in Telegram
بِخوان مرا، تا که سَبز شود ریشه خیال🌱 📬ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1157366839 📬شناس: @Notghh_bot «اینجا همه چیز محصول اندیشه منه:» ″انتشار فقط با ذکر نام نویسنده″
Show more320
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-730 days
Posts Archive
320
اگر نتوانم با تو قهوه بنوشم
قهوهخانهها به چهکار میآیند؟
و اگر نتوانم بیهدف با تو پرسه بزنم
خیابانها به چه کار میآیند؟
و اگر نتوانم
بیهراس نامت را در گلو بگردانم
کلمات به چهکار میآیند؟
و اگر نتوانم فریاد بزنم «دوستت دارم»
دهانم به چهکار میآید...؟
-سعاد الصباح؛
320
📮شکّ
دستم را میگیری و من را سمت خودت میکشی
لبخند میزنی
بارشِ شهاب سنگها را در چشمانت میبینم
و شکّ میکنم
به چشمانم
نسیم آواز میخواند و ستارهها میرقصند
لبانم را فتح میکنی
و من شکّ میکنم
به لبانم
روی ابرها راه میرویم
به آغوش ماه میخزیم
و من
شکّ میکنم به پاهایم...
و شک میکنم به ابرها
به ماه
به تو
به هوشیاریام
و حتی شک میکنم به شکهایم...
و آرزو میکنم ای کاش میشد در این رویا دفن شد.
-نگینِ خوشخُلق؛
320
Repost from کآژین | کجاست زندگی؟
بیا اینجا سوپرایز دارم برات، چنل همون آدمی که دنبالشی داخل همین فولدره ادش کن و حالشو ببر👇🏻
https://t.me/addlist/OatEdTi_75IwMWQ0
ادش کن ازم تشکر میکنی بابتش این یه رازه😉☝️🏻💙
320
📮شکّ
دستم را میگیری و من را سمت خودت میکشی
لبخند میزنی
بارشِ شهاب سنگها را در چشمانت میبینم
و شکّ میکنم
به چشمانم
نسیم آواز میخواند و ستارهها میرقصند
لبانم را فتح میکنی
و من شکّ میکنم
به لبانم
روی ابرها راه میرویم
به آغوش ماه میخزیم
و من
شکّ میکنم به پاهایم...
و شک میکنم به ابرها
به ماه
به تو
به هوشیاریام
و حتی شک میکنم به شکهایم...
و آرزو میکنم ای کاش میشد در رویاها دفن شد.
-نگینِ خوشخُلق؛
320
Repost from دخترِ شهرزاد
این پیام رو به چنلتون فوروارد کنید تا من یک شاعر رو بهتون به صورت خلاصه و کوتاه معرفی کنم که اگر دوست داشتید امسال ازش بخونید و بدونید؛🪻
320
دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
یعنی
من مردهام!
اما اگر قرار باشد زیاد غمگین شوی
بلند میشوم
با هم صبحانه میخوریم
گپ میزنیم
بعد هم میروم
سری به خاک دوستانم بزنم برگردم
اگر هم حوصلهام نشد
شاید همان دور وُ برها خودم را چال کنم
چرا که دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
یعنی
اگر گلولهای به سمتم شلیک شود
سرم را هم
خم نخواهم کرد
یعنی اگر برای بریدنِ این رگ
تیغ در خانه نباشد
تا مغازه هم نخواهم رفت
چرا که دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
اگر به خانهام بیایی
تمامِ خانه را گل خواهم کاشت
اگر نیایی هم
تمام خانه را گل خواهم کاشت
اگر بروی هم
اگر بمیری هم!
چرا که دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
یعنی زمان را از دستم باز کردهام
چاقو را از جیب درآوردهام
و رابطهی علت و معلول را
بریدهام
چرا که میخواهم
بیدلیل تنها باشم
درست چون نوازندهای
که در میان اجرا
سازش را زمین میگذارد
تا موسیقیاش تمام نشود
درست چون خدایی
که انساناش را زمین گذاشته
تا بر آسمان بنویسد:
دیگر
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری به مرگ!
نه اصراری به زندگی دارم
نه اصراری...
-گروس عبدالملکیان؛
