شعر و دکلمه | روانشناسی | انگیزشی
Open in Telegram
دلیل حال خوب خودتون باشین😊 💛ما را به دوستان خود معرفی کنید❤ مالک @rahmatedit
Show more3 841
Subscribers
No data24 hours
-307 days
-16930 days
Posts Archive
مرد ثروتمند بدون فرزندی بود که به پایان زندگیاش رسیده بود، کاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد.
تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم نه برای برادر زاده ام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران
اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند و آنرا نقطه گذاری کند. پس تکلیف آن همه ثروت چه می شد؟؟؟
برادر زاده او تصمیم گرفت آن را اینگونه تغییر دهد: تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم؟ نه! برای برادر زاده ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران.
خواهر او که موافق نبود، آن را اینگونه نقطه گذاری کرد: تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم. نه برای برادر زاده ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران.
خیاط مخصوصش هم یک کپی از وصیت نامه را پیدا کرد و آن را به روش خودش نقطه گذاری کرد:تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم؟ نه. برای برادرزاده ام؟ هرگز. به خیاط. هیچ برای فقیران.
پس از شنیدن این ماجرا، فقیران شهر جمع شدند تا نظر خود را اعلام کنند: تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم؟ نه. برای برادر زاده ام؟ هرگز. به خیاط؟ هیچ. برای فقیران.
داستان
✍دو خاطره متفاوت از گم شدن مداد سیاه دو نفر در مدرسه
مرد اول میگفت:«چهارم ابتدایی بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بیمسئولیت و بیحواس هستم.
آن قدر تنبیه مادرم برایم سخت بود که تصمیم گرفتم دیگر هیچ وقت دست خالی به خانه برنگردم و مدادهای دوستانم را بردارم.
روز بعد نقشهام را عملی کردم. هر روز یکی دو مداد کش میرفتم تا اینکه تا آخر سال از تمامی دوستانم مدادبرداشته بودم. ابتدای کار خیلی با ترس این کار را انجام میدادم ولی کمکم بر ترسم غلبه کردم و از نقشههای زیادی استفاده کردم تا جایی که مدادها را از دوستانم میدزدیدم و به خودشان میفروختم.
بعد از مدتی این کار برایم عادی شد. تصمیم گرفتم کارهای بزرگتر انجام دهم و کارم را تا کل مدرسه و دفتر مدیر مدرسه گسترش دادم. خلاصه آن سال برایم تمرین عملی دزدی حرفهای بود تا اینکه حالا تبدیل به یک سارق حرفهای شدم!
مرد دوم میگفت:«دوم دبستان بودم. روزی از مدرسه آمدم و به مادرم گفتم مداد سیاهم را گم کردم. مادرم گفت خوب بدون مداد چکار کردی؟ گفتم از دوستم مداد گرفتم. مادرم گفت خوبه و پرسید که دوستم از من چیزی نخواست؟
خوراکی یا چیزی؟ گفتم نه. چیزی از من نخواست. مادرم گفت پس او با این کار سعی کرده به دیگری نیکی کند، ببین چقدر زیرک است. پس تو چرا به دیگران نیکی نکنی؟ گفتم چگونه نیکی کنم؟ مادرم گفت دو مداد میخریم، یکی برای خودت و دیگری برای کسی که ممکن است مدادش گم شود.
آن مداد را به کسی که مدادش گم ميشود میدهی و بعد از پایان درس پس میگیری. خیلی شادمان شدم و بعد از عملی کردن پیشنهاد مادرم، احساس رضایت خوبی داشتم آن قدر که در کیفم مدادهای اضافی بیشتری میگذاشتم تا به نفرات بیشتری کمک کنم.با این کار، هم درسم خیلی بهتر از قبل شده بود و هم علاقهام به مدرسه چند برابر شده بود.
ستاره کلاس شده بودم به گونهای که همه مرا صاحب مدادهای ذخیره میشناختند و همیشه از من کمک میگرفتند.
حالا که بزرگ شدهام و از نظر علمی در سطح عالی قرار گرفتهام و تشکیل خانواده دادهام، صاحب بزرگترین جمعیت خیریه شهر هستم.»
👌#نـتـیـجـه:
به نظر شما، چقدر تربیت کودکی در آینده انسان نقش دارد؟
پس بیاییم اشتباهات فرزندان را از راه صحیح بررسی کنیم
چون یک حرف ویک رفتار چقدر میتواند در رفتار دیگران تاثیر گذار باشد
داستان
سرویس های تحریم گذر (🚀 اسپید آپ)
✔️ گارانتی اشتراک تا آخرین روز
🌎 دسترسی کامل به چندین لوکیشن تنها با خرید یک سرویس
📮 پشتیبانی ۲۴ ساعته تمامی سرویس ها
🎁 ارائه سرویس تست برای تست سرعت و کیفیت
🚦 تبدیل اینترنت ملی به اینترنت بین الملل
⚠️ خرید بدون نیاز به احراز هویت
https://t.me/V2ray_SpeedUpBot?start=7134799893
🌹روزعید قربان
شروع داستان عشق وایمان❤️
عیدقربان🌹
عیدفداکارى❤️
ایثار،قربانى❤️
اخلاص وعشق وبندگیست💕
پیشاپیش عید سعید قربان مبارک 🌹🎊🌹
براے رفتن
نہ خداحافظے مےخواستم، نہ راہ و
نہ چمدان
در سرم درے باز بود،
بستم و رفتم.....
.•°°•°°•.
`•.¸ HOATRA🫰
جان رفت ؛
و ما بہ آرزوے دل نمے رسیم ...
.•°°•°°•.
`•.¸ HOATRA🫰
چرا با من نمیسازے
تو اے دنیاے وارونه؟
چرا هیچے تو این روزا
با رویاهام نمیخونه؟
چرا بامن نمیسازی
چیڪار ڪردم ڪه لج ڪردی
چرا نزدیک خوشبختی
مسیرم رو تو ڪج ڪردی
💔
نشستم خسته وگریان، کنار خاطرات تو
به زحمت میزندقلبم میانِ
جسم بی جانم....
تراشیدم بُتی از تو درعمق معبد ذهنم
شدم ڪافر،وبا عشقت گرفتی
دین و ایمانم....
💔
دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست
بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست
تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود
هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست
💔
پنجشنبہ ياد درگذشتگان😔
🌹 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم
وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ
اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ
وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ 🌹
🙏 التماس دعا 🙏
🌿🌺🌿🌺🌿🌿🌺🌿
امروز پنجشنبہ هست
با یک سینی خرما
یک شاخه گل یاس و یک گلاب🌹
به استقبال عزیزان می رویم
چیزی زیادی از ما نمی خواهند
فقط هر پنجشنبہ به آنها سر بزنیم . . .😔
برای شادی روح تمام اموات
فاتحه و صلوات هدیه کنیم 🙏😔
✨الّلهُم صَلِّ علی محمَّدوَآلِ محمَّد وعجِّل فرجهُم✨
الهے امیـــــ😔🙏ـــــن
آدمهاى زيادى هستند
كہ هر روز يواشكى دلشان مى گيرد
براى كسى كہ هيچ وقت قرار
نيست بہ هم برسند
و بدتر از آن هيچ وقت نمى توانند
دلتنگيشان را فرياد بزنند
و اين خودش بدحالت ترين حالت
يك حال خراب است..
💔
دلتنگم ….
لبخند دروغڪے چرا ….؟
خوب نیستم . . .
مثل قرصے ڪه نیمه شب ، بدون آب گیر میڪند.
گیر ڪردهام در گلوے زندگے . . .!
ڪاش میتوانستم راحت حرف بزنم . . .
چیزے بگویم از دلتنگی
میان آدمهاے این روزگار
فقط میگویم دلتنگم
این سڪوت را دوست دارم
لال بودن را ترجیح میدهم ،
وقتے ڪسے نیست عمق درد پنهان شده در حرفهایم
را حس ڪند. . .
💔
" لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ ، لَبَّيْكَ لا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ ، إِنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلْكَ ، لا شَرِيكَ لَكَ "
🥲❤
پنجشنبہ تون عالی🌹🍃
امروز 9 ذے الحجه🕋
روز دعا و نيايش🙏
روز عشق الهی❤️🌹🍃
خدایا🙏
بہ برڪت این روز عزیز🌹🍃
بهترین هارا نصیبمان ڪن🙏
وبرایمان اقبالے روشن و🤍
عاقبت نورانے رقم بزن✨🙏🌹🍃
الهے آمین 🙏
تقدیم با بهترین آرزوها 🌹🍃
عرفہ مبارڪ 🌹🎊🌹
صبح زیبایتان بخیر🌹🍃
