Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
اعتراف هاب | Eteraf Hub
Open in Telegram
2 954
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
No data
Post views
No data24 hours
No data48 hours
No data
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
دختر دبیرستانی رو بعد مدرسه برده تو بیابون🔞😳😱 و بهش میگه بهت پول میدم بزار ک.ونت بزارم دختره اول قبول نمیکنه😈🤤 ولی بعد قبول میکنه و پسره لاشی هم گوشیش درمیاره و فیلم میگیره یواشکی🔞🙈چه خوب ک*ص میده جندهه😍😈
برای مشاهده فیلم بزن رو لینک زیر😈👇🏻💦
📥 دانلود فیلم 📥
📥 دانلود فیلم 📥
@Tv_Kandoum | تیوی کاندوم
اوفف دوس دختر عینکی شو اورده خونه خالی وایی لخـ*ـــتش کرده سرپا داره میکنتـ*ـــش اخ اخ مدل موهاشم پسرونه زده ولی بازم پشره از موهاش محکم میگیره تلمبــ*ــه میزنه توش بیا ببین چه ناله ای میکنه دختره 😍🤤💜🔥🇮🇷😈💦🍑
مشاهده فیلم
@Tv_Kandoum | تیوی کاندوم
س.ک.س وطنی🥵
سونیا با پارتنرش روی تخت تایم بالا 👍
عالیه از دستش ندین😋
مشاهده فیلم
مشاهده فیلم
برای مشاهد فیلم کلیک کنید
@Tv_Kandoum | تیوی کاندوم
س.ک.س نیلو با رلش😀
داستانی کیفیت عالی😀
حتما ببینید عالیه👌
مشاهده فیلم
مشاهده فیلم
@Tv_Kandoum | تیوی کاندوم
زن همسایه رو به هر روشی که شده اورده خونه یه ۳۰ ثانیه تونسته قایمکی فیلم بگیره که زنه میگه اوه اوهه تند تر بکن یه میلف ک*ونی و کون بزرگ تور کرده 😈🇮🇷🔞
#گاییدن_کون_همسایه
#داگی_با_زن_همسایه
📥 مشاهده فیلم 📥
📥 مشاهده فیلم 📥
@Tv_Kandoum | تیوی کاندوم
https://t.me/proxy?server=abol.amirpronk.site&port=66&secret=7ryJsBUK2XmqHgn_6xEKyolkYXNoLmNsb3VkZmxhcmUuY29t
⚜️پروکسی قوی بفرستید رفیقاتونم استفاد کنن⚜️
@Eteraff_Hub
#پیام_ناشناس #اعتراف
من جوادم زنم فائزه.چند سالیه تو گروها بیغیرتی میکنم با عکس و فیلمش شایدم چند تفرتون بشناسید مارو .خوشحال میشم ی نشونی بدید ک بفهمم براتون بیغیرتی کردم ولی در کل دوسدارم فانتزیمون ب حقیقت برسه
👨💻Admin:
😶😂🚶♂️
🔞 @Eteraff_Hub | اعتراف هاب 🔞
#پیام_ناشناس #اعتراف
سلام.پسرم از مشهد.با رفیقم فحش طبیعی کرده بودیم سه روز رک گفت ناراحت نشی بد تو کف مامانتم اونم برگشت گفت خودت خواستی.نوک سینه های مامانت قهوه ای کمرنگ رو کمرشم خال کوچک سیاه داره.دیگه روش شاخ بازی در نیاوردم
👨💻Admin:
ریدم😂😶
🔞 @Eteraff_Hub | اعتراف هاب 🔞
#پیام_ناشناس #اعتراف
سلام
من الان ۳۴ سالمه و مجردم
یه دختر دایی دارم که از ۱۸ . ۱۹ سالگی تو کفش بودم تا اینکه ازدواج کرد . خونشونرو بردن یه شهر دیگه . من سربازیم افتاد اونجا و میرفتم خونشون و خیلی ازم پذیرایی میکرد هوامو داشت
میخواستم برم سر خدمت تنغلات میزاشت برام میبردم .خلاصه یه چند وقتی گذشت تا من روز برگ شدم بچه هایی که رفتن خدمت میدونن چیه . یعنی تا ساعت اداری میموندم و بعد میومدم خونه
خیلی راحت شده بودیم دیگه با هم و شوهرشم توی یه مجموعه ای کار میکرد که یه هفت صبح یه هفته بعد از ظهر و یه هفته شب کار بود
اوایل سعی میکردم هفته هایی که شب کاره نرم خونشون تا شوهرش گفت عیبی نداره تو اینجا باشی بهتره دیگه با خجالت اوایل میرفتم ولی بعدش عادی شده بود
خلاصه یه روز توی پادگان بازدید بود و از این کسشعرهایی که باید وایمیسادیم تا غروب خلاصه غروب شده بود اومدم خونشون شوهرش تازه رفته بود سر کار منم داغون لباسهای عرقی تا رسیدم رفتم حموم لباسهامو درآوردم با خودم بردم حموم که هم دوش بگیرم هم بشورمشون دو دقیقه نگذشته بود که یهو دختر داییماومد پشت در گفت لباساتو کجا بردی میدادی بشورم گفتم نه اینطوری بهتره تو چه گناهی کردی اینها رو بشوری
گفت خوب الان شستی بده بندازم رو طناب توی تراس گفتم صبر کن بشورم میدم .خلاصه یه ربعی لباسامو شستم بعد صداش کردم گفتم بیا اینا رو بگیر پهن کن اومد جلو در یهو خشک شدم اولین بار بود با یه تاپ و دامن دیدمش خط سینه عالی اووف . یهو حواسم بهش بود کیرم شده بود مثل دکل . منم تو کف وحشی .یهو دیدم چشمش به کیرمه و بعد خندید و لباس و گرفت و رفت . تو حموم یه دست جق زدم آروم بشم بعد شستمو اومدم بیرون
دیدم چایی ردیف کرده تشکر کردم ولی روم نشد نگاهش کنم
نشستیم چایی خوردیم یه شام داد و رفتیم واسه خواب
همیشه من تو پذیرایی میخوابیدم اونا تو اتاق خوابشون درم میبستن
درازکشیده بودم ولی مغزم نابود بود همش تو فکرش بودم . بلند شدم برم دستشویی دیدم در اتاق خوابشون کامل بازه نگاه داخل نکردم رفتم دستشویی اومدن بیرون دیدم چراغ خواب روشن شده تو اتاقشون قشنگ همه چی معلوم بود . یه چیزی دیدم مردم دیگه نتونستم تحمل کنم . روی تخت به کون خوابیده بود کونشو داده بود سمت در که من قشنگ ببینم لخت لخت . رفتم داخل دلمو زدم به دریا یواش دست کشیدم به لپ کونش هیچ تکونی نخورد یواش یواش مالیدمش دیدم خبری از حرکت نیست دستمو بردم پشت کمرش مالیدم یواش بردم رو شکمش بازم خبری نشد دستمو کشیدم رو سینه هاش دیدم نفسش تند شده گفتم تمام
کیرمو درآوردم گذاشتم لای چاک کونش دیدم کسش خیس خیسه
عقب جلو کردم کیرمو دیدم داره کونشو میده عقب و جلو سر کیرمو کردم تو کسش یه آه کشید کف کردم ۲۰ دقیقه تلمبه زدم تکون نمیخورد روش نمیشد
میچرخوندمش اینور اونور همه جوره کردمش بدنش لرزید وحشتناک ارضا شد منم چندتا تلمبه جنگی زدم آبم داشت میومد کیرمو درآوردم ریختم رو شکم و ناف و همه رو براش آبیاری کردم . خلاصه این اعتراف خیلی واسم باحاله چون از اون به بعد دو هفته ای یه بار که در اتاق رو باز میزاشت مهمونم میکرد
ضمنا الانم خیلی باهم خوبیم😜
👨💻Admin:
به یسریا سربازی اینجوری خوش میگذره😶😂
🔞 @Eteraff_Hub | اعتراف هاب 🔞
#پیام_ناشناس #اعتراف
سلام محسن هستم ۳۰ سالمه سه ساله ازدواج کردم.
خیلی دوست دارم زنم بیرون که میره حسابی آرایش کنه و پسرا دیدش بزنن. مهسا هم پسرا رو دید بزنه.
یه پسر خیلی خوشکل هست توی لباس فروشی کار میکنه همیشه برا خرید مانتو و ... با مهسا میریم اونجا. وای نمیدونید وقتی اون پسره با مهسا حرف میزنه و میخندن چه حالی میشم جوری که نزدیکه آبم بیاد...وقتی مهسا میره لباس پرو کنه شال از سرش بر میداره.یه روز که داشت لباس پرو میکرد پسره رو صدا زدم گفتم بیا ببین به تن مهسا خوبه یا نه اولش مهسا یکم خجالت کشید ولی بعد خوشش آمد و براش عادی شد نمیدونید وقتی راجع بهش داشت نظر میداد دوست داشتم هلش بدم تو اتاق پرو در هم ببندم...
خیلی دوست دارم پسره رو بیارمش خونمون....
👨💻Admin:
ریدم😂
🔞 @Eteraff_Hub | اعتراف هاب 🔞
#پیام_ناشناس #اعتراف
پسرم25نیشابور.
یه رفیق داشتم دختر فراری گیر آورده بودن تا جایی که جا داشت کرده بودنش همینقدر میدونم تو دو شب 15نفر کرده بودنش.دختره یه چند وقت بعد سرو کلش پیدا شد و اینا حامله شده بود از رفیق بیچارم 😆😆😆 عین عسل رفت تو پاچش.با یه جنده تمام عیار ازدواج کرد خلاصه ولی دیگه آدم سابق نشد
👨💻Admin:
حواستون باشه توش نریزید 😂
🔞 @Eteraff_Hub | اعتراف هاب 🔞
#پیام_ناشناس #اعتراف
سلام
21ساله هستم از مشهد
من از بچگی رو یکی از زنداییام راست میکردم و به یاد اون میزدم
شاید خیلی خوشگل نبود و بدن خیلی خفنی هم نداشت ولی تقریبا تو فامیل از خیلیا بهتر بود
یه بار از یکی از رفقام که تو داروخونه کار می کرد یدونه قرص خواب آور قوی گفتم یه چی بده بیهوش شه
اونم یدونه قوی داد
شب دعوت بودیم خونشون من بعد از ظهر رفتم که مثلا کمک کنم
رفتم خونشون چایی ریخت دوتا آورد گذاشت جلوم خودش رفت تو آشپزخونه
منم رفیقم گفته بود یدونش قویه و فیلو از پا در میاره
منم نامردی نکردم دوتا انداختم تو چایش (رنگ چای عوض شد یکم آبلیمو ریختم توش که لو نره) اومد خورد بعد حدودا 1ساعت گفت سنگینم و سرم درد می کنه
رفت خوابید منم بعد یه ربع رفتم حسابی کردمش آبمم ریختم تو کصش تو پوزیشنای مختلف ولی خیلی حال نداد چون سر حال نبود که همراهی کنه خودم باید تکونش میدادم
آبم اومد بلند شدم لباسامو پوشیدم و همه ی خونه رو مرتب کردم شامم که آماده کرده بود زیرشو کم کردم
شب که خانواده اومدن خواب بود هنوز گفت حال ندارم و اینا کل فامیل سرش قر زدن😂
این قضیه مال دوسال پیشه
الان یه دختر خاله ی 1ساله دارم به نظرتون بچه ی منه یا بچه ی داییم
عذاب وجدان دارم😂
👨💻Admin:
زنداییت رفتارش باهات عوض نشده😶😂
🔞 @Eteraff_Hub | اعتراف هاب 🔞
#پیام_ناشناس #اعتراف
سلام مریم هستم ۴۵سالمه چاقم شکم گندم
خلاصه میگم دوستم بوتیک لباس داره خیلی وقتامیرفتم پیشش باهاش خیلی راحتم جوری که ازسکسای هم به ام میگفتیم یک روزگفت شوهرم ازت خوشش امده میای سه نفری باشیم چندبار باهاشون بودم تا یک بار میخواستن برن ترکیه پیشنهاد داد منم به شوهرم گفتم اونم اوکی داد اونجا۴روزبودیم عین ۴روزاونجا باهاشون سکس داشتم ابشوتوم خالی میکرد برگشتنی امدم شوهرم چندبارکرد بعدچندوقت متوجه شدم حامله ام الان دوتا دوقلودارم ازش
👨💻Admin:
پشمام😶
🔞 @Eteraff_Hub | اعتراف هاب 🔞
#پیام_ناشناس #اعتراف
سلام حسام هستم ۲۹ سالمه نامزدم ۲۳ سالشه ۱ ساله نامزدمو بردم کار مدلینگ بشه با حجاب بوده الان مخشو زدن ازش عکس های سکسی میگیرن نمیه لخت میفرستن بهم چون میدونن بیغیرتم خیلی حس خوبیه منم اون عکسا رو از گروه بیغیرتا میفرستم به غریبه ها کیرشون شق میشه رو نامزدم اب بیغیرتیمو خالی میکنم
👨💻Admin:
عکساشو بفرست ماعم ببینیم😂
🔞 @Eteraff_Hub | اعتراف هاب 🔞
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
