en
Feedback
مفرد مذکر غائب

مفرد مذکر غائب

Open in Telegram

[محترق از عشق علی -ع-/ اهل حدیث/ معتقدِغیرمقدّس/ حقوق‌خوان/ اهل مطالعه نیستی جوین نشو، شدی هم لفت بده، این بزرگترین لطفیه که میتونی در حقم بکنی. ‹مرسی›] از اینا: http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-6twdEWwN6Crq

Show more
832
Subscribers
No data24 hours
+157 days
+22830 days
Posts Archive
این مداحی باسم کربلایی واسه امام کاظم -ع- که توی صحن کاظمین خونده شده رو به هیچ عنوان از دست ندین.. بی‌نظیره حقیقتاً! باده از گوش [۲۹]

ابن ابی الحدید در شعری ضمن مدح حضرت علی -ع- جریان فرار ابوبکر و عمر رو این‌طوری مذمت می‌کنه: «هر چه را فراموش کنم فرار کردن این دو نفر را فراموش نمی‌کنم با اینکه می‌دانستند که فرار از جنگ گناه است. پرچم بزرگ و پر افتخار پیغمبر را با خود بردند ولی (در اثر گریختن) لباس ذلت و خواری بدان پوشانیدند. شما (دو تن، مرد این میدان نیستید بهتر که) آن‌را ترک گوئید و بگذارید رادمردی آن‌را مالک شود که هرگز گرد ننگ و مذلت بر دامنش ننشسته است. او چنان کسی است که طولانی شدن جنگ و سختی را راحتی می‌داند و دوام مسالمت و گوشه‌نشینی را رنج و عذاب می‌شمارد.
آری؛ فتح خیبر فقط علی می‌خواست

ابن ابی الحدید در شعری ضمن مدح حضرت علی -ع- جریان فرار ابوبکر و عمر رو این‌طوری مذمت می‌کنه: «هر چه را فراموش کنم فرار کردن این دو نفر را فراموش نمی‌کنم با اینکه می‌دانستند که فرار از جنگ گناه است. پرچم بزرگ و پر افتخار پیغمبر را با خود بردند ولی (در اثر گریختن) لباس ذلت و خواری بدان پوشانیدند. شما (دو تن، مرد این میدان نیستید بهتر که) آن‌را ترک گوئید و بگذارید رادمردی آن‌را مالک شود که هرگز گرد ننگ و مذلت بر دامنش ننشسته است. او چنان کسی است که طولانی شدن جنگ و سختی را راحتی می‌داند و دوام مسالمت و گوشه‌نشینی را رنج و عذاب می شمارد.
آری؛ فتح خیبر فقط علی میخواست

سال‌روز فتح خیبر؛ زمانی‌که مدعیان فراری بودند او «کرّار غیر فَرّار» لقب گرفت.

سه تا صلوات هم به نیت مادرمون حضرت زهرا برا من بفرستین کارم درست بشه♥️🥲‌ ‌ ‌‌‌ ‌

من اگه مشاور بشم:
+1
من اگه مشاور بشم:

سلام وقت شما بخیر ببخشید اگر براتون مقدوره نفری 3 صلوات هدیه کنید یه حضرت ام البنین که منم به حاجتم برسم انشاءالله 🥲🙏‌ ‌ ‌‌‌ ‌

خب مشکل حل شد. همه اجازه دارن بخوابن.

پس این چی می‌گه؟
پس این چی می‌گه؟

این بنده‌خدا که گفت والا من بلاک نکردم. چندنفر دیگه هم همین‌طور شدن، فهمیدم ناشناسم خل شده بوده، لینک‌شو عوض کردم. الان زحمت‌تون به این یکی پیام می‌دین ببینم درست شده یا نه؟

دیشب یه نفر در واکنش به این پست داشت تو ناشناس از اینکه کلی از امتحاناتش مونده می‌نالید.. منم در جوابش گفتم اگه فاصله بین امتحانا کم باشه، زودی تموم می‌شه غصه نخور و این حرفا.. که یهو دیدم بلاکم! سلام دوست عزیز! هرجا هستی امیدوارم حالت بهتر شده باشه 🙌🏽💀

این ناترازی انرژی و کمبود گاز بی‌داد می‌کنه واقعا.. امروز یه نوشابه خریدم اصن گاز نداشت.

سلام کمتر از یک ماه تا کنکور وقت دارم یک حس بدی رو زندگیم حاکم شده نمیذاره من بخونم😭 خیلی خیلی مهمه که قبول بشم چیزیو که می‌خوام، همههههه ازم توقع دارن، توروخدا دعام کنید، نمیدونم لطف کنید نفری یه صلوات بدید برام یا هرچی گره از این کارم وا شه🥲🙏🏻‌ ‌ ‌‌‌ ‌

بچه‌ها راستی واسه ذاکر مؤدب امام حسین -ع-، وحیدآقای شکری که بیشتر از یک‌ماهه حنجره‌ش آسیب دیده و نمی‌تونه بخونه، نفری یه صلوات هدیه به حضرت زهرا -س- کنید.

و تمام.. امتحانات تمام شد.. نفس راحتی می‌کشیم..

*سختی از طریق آب و دریا به موسی -ع- رسید. هنگامی‌که مادرش از ترس فرعون او را به دریا انداخت و گشایش امرش هم از طریق آب و دریا بود؛ وقتی که خداوند نیل را شکافت و موسی -ع- و یارانش را عبور داد و فرعونیان را غرق کرد. سختی و تنگی از طریق عیسی -ع- به مریم -س- رسید. هنگامی که احساس شرم می‌کرد و گفت: «يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا» اى كاش پيش از اين مرده بودم؛ اما روشنایی چشم و شادی‌اش هم از طریق همان عیسی -ع- شد. سختی به یعقوب -ع- به‌واسطه پیراهن بود؛ هنگامی که برادران پیراهن خون‌آلود را پیش او آوردند و گفتند گرگ یوسف را دریده ... و گشایش احوالش هم از طریق پیراهن بود زمانی‌که یوسف -ع- گفت پیراهنم را ببرید و بر صورت یعقوب -ع- بگذارید تا چشمانش شفا پیدا کند. *خداوند متعال از هر سو که تنگی و سختی و عُسر دهد؛ از همان‌سو یُسر و گشایش می‌دهد.

مگه می‌شه همچین چیزی؟! این‌قدر تسلط به شعر و ادای قوی! لحظه‌ای که کاغذو با انگشتش باز می‌کنه مثل ایناس که سی‌ساله مداحن!😄

یه اکانت ایتا روی یکی از سیم‌کارتام دارم. اون‌قدر دیربه‌دیر اونجا رو چک می‌کنم که بعد از یه مدت میام می‌بینم طرف کلی التماس دعا داشته واسه مریضش، من اصن ندیدم.. بعد چندروز آگهی ترحیمش‌و واسه‌م فرستاده و من بازم ندیدم..

توی اعتکاف، تازه اذان مغرب گفته بودن؛ من داشتم نون‌پنیرسبزی‌ها رو آماده می‌کردم؛ یکی از معتکفین که نمی‌دونم چش بود و همون لحظه اذان می‌اومد آبدارخونه می‌گفت یه دونه خرما بهم بدین من ضعف کردم، اومد داخل مثل همیشه گفت می‌شه یه خرما بدین؟ بی‌زحمت با چنگال بذارین دهنم؟ دستم‌و به کفشام زدم کثیفه.. دوستم که در بهداشت نقطه مقابل این بنده‌خدا بود گفت چنگال نمی‌خواد بابا! من دستم تمیزه می‌ذارم دهنت.. آقا این جمله رو که گفت من شیطنتم گل کرد. همون لحظه که داشت خرمای پرشیره رو تو دهن اون می‌ذاشت، بهش گفتم: محمدحسین! دمت گرم این چاه گرفته بود با دستت بازش کردی وگرنه ماها که هیچ‌کدوم دل دست‌کردن تو اون کثافتیا رو نداشتیم.. خود اون پسره هم خندید ولی فکر کنم حالش بهم خورد..

خداوند هیچ‌گاه مادرم را عذاب نکند.. چرا که او خود، عشق وصی پیامبر را نوشید و با شیرش، آن عشق را به من نوشانید.. و پدری داشتم که عاشق علی -ع- بود.. من هم با چنین پدر و مادری عاشق علی -ع- گشته‌ام..