en
Feedback
مفرد مذکر غائب

مفرد مذکر غائب

Open in Telegram

[محترق از عشق علی -ع-/ اهل حدیث/ معتقدِغیرمقدّس/ حقوق‌خوان/ اهل مطالعه نیستی جوین نشو، شدی هم لفت بده، این بزرگترین لطفیه که میتونی در حقم بکنی. ‹مرسی›] از اینا: http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-6twdEWwN6Crq

Show more
832
Subscribers
No data24 hours
+157 days
+22830 days
Posts Archive
به قول حاج اسماعیل دولابی امام زمان -عج- غایب نیست اصلا کدام غایب؟! بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده می‌گوید پدرم گم شده است! ...

پس داستانِ اینکه طیّ این سه‌چهار روز چندبار با عِدّه و عُدّه زیاد، به این حرم‌ها رفت‌وآمد کردن یا از خودشون کلیپ ضبط می‌کنن و برای شیعیان رجز می‌خونن چیه؟ ببینید بنده دلیل این‌جور رفتار‌ها رو چند چیز می‌دونم: ۱. اونا در این حرم‌ها مدام به صورت مسلّح رفت‌وآمد خواهند کرد تا مطمئن بشن در این مکان‌ها توسط نیروهای شیعه توطئه‌ای علیه انقلاب نوپاشون انجام نمی‌شه. چون سال‌های قبل حرم حضرت رقیه -س- محل استقرار نیروهایی بوده که با همین‌ها می‌جنگیدن. در همین درگیری‌های اخیر هم نیروهای فاطمیون در حرم حضرت رقیه -س- مستقر بودن. ۲. انگیزه و شعار این خیزش از ادلب، -حداقل در ظاهر قضیه- بیرون کردن سپاه پاسداران و حزب‌اللّٰه و... به عنوان نیروهای وابسته به یک حکومت بیگانه شیعی که از چشم اون‌ها متجاوز به خاک سوریه به حساب می‌آن بوده. پس طبیعیه که الان بخوان با این‌جور کارها سیطره مطلق خودشون بر تمام مراکز سیاسی و مذهبی کشوری که فتح‌ش کردن رو نشون بدن. ۳. نیروهای شیعه در جریان بحران سوریه در سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۷، جلوی سقوط سوریه به دست این جماعت و یه‌سری گروه‌های دیگه رو گرفتن؛ و ما مدام برای اینا رجز خوندیم که «دیدین نتونستین نظام سوریه ساقط کنین و بر دمشق و حرم‌هاش مسلط بشین؟!... شیعیان حیدر کرار این‌جا جلوی شما رو گرفتن و زمین‌گیر و منکوب‌تون کردن و از این حرفا...»؛ خب حالا که اونا تونستن ایران رو از سوریه بیرون کنن و بر دمشق و اماکن مقدّسه‌اش مسلط بشن، می‌خوان بینی شیعیان رو بسوزونن و بگن «دیدین شما هی می‌گفتین که دست ما به دمشق نمی‌رسه اما ما آخرش موفق شدیم؟! ما الان درست در کنار و داخل مراقدی هستیم که شما گفتین ما دست‌مون بهشون نمی‌رسه!»

اگرچه به دلیل غیرقابل‌پیش‌بینی‌بودن این جماعت مسلّط‌شده بر دمشق و عدم ثبات در سوریه، نگرانی ما نسبت به امنیّت عتبات مقدّسه سوریه، به طور کامل برطرف‌شدنی نیست، اما می‌شه گفت تا این لحظه -شکر خدا- از طرف انقلابیّون سوریه خطر مضاعفی متوجّه این حرم‌ها نشده. خطر بیشتر، اونجاست که -خدای نکرده- در اثر عدم اهتمام یا بی‌غیرتی این دولت جدید سوریه نسبت به تأمین امنیتِ این اماکن مقدّسه، از طرف گروه‌های تندروتر، اقداماتی مثل بمب‌گذاری یا حمله مسلّحانه علیه این مراقد صورت بگیره! که متأسفانه در آینده واقعاً محتمله! اتفاقی که چند روز پیش، شبیه اون برای سفارت ایران در دمشق اتفاق افتاد. خیلی چیزا غارت و تخریب شد، اما اینا گردن‌نگرفتن و گفتن اینا یه مشت دزد بودن که به ما ارتباطی ندارن.

معظّمٌ‌له حرفاش آب رو آتیشه :)))

دقیقاً منظورتون چیه که من وقتی حرف نمی‌زنم و پست نمی‌ذارم هی بیشتر می‌شین؟

خبری که می‌گه امام موسی صدر تو زندان‌های سوریه پیدا شده رو شنیدید؟

وزیر امور خارجه کشورمون، آقای عراقچی به عنوان شخصی که در جریان بسیاری از امور پنهان هست، داره توضیحات بسیار بسیار مهمی درباره‌ی سقوط دولت بشار اسد می‌ده. گوش بدید، خیلی از گره‌های ذهنی‌تون باز می‌شه. متأسفانه خیلی از ما ترجیح‌مون همین تحلیل‌های چند خطی تلگرام و ایتای خراب‌شده است.

توروخدا واسه بابام دعا کنین. حالش بد شده بردنش اتاق عمل. هرچی بلدین. نمی‌دونم بخدا!

Repost from تراوشات
ما روزی فقط 72 نفر بودیم و مقاومت کردیم

در شرایطی که خیلی از تحلیل‌گرای سیاسی زیر تحلیل و درک اون چیزی که داره در سوریه اتفاق می‌افته زاییدن و ده تا تحلیل‌گر نیستن که حرف واحدی بزنن، دیگه لطفاً هیچ‌کس با خوندن پنج تا خبر از پونصدتا خبری که درباره سوریه مطرحه، تحلیلش رو در فضای عمومی منتشر نکنه. بنده خودمم با وجود اینکه شاید روزی صدها خبر و ده‌ها تحلیل می‌خونم دارم همین کارو می‌کنم. اشکالی نداره... اینا تمرینه... تحلیل کنید... با هم‌فکراتون اخبارو تجمیع کنید و درباره‌اش فکر کنید... ولی انتشار عمومی ندین! در فکر بچه حزب‌اللّٰهی باید یکی دوتا سه‌تا تحلیل قوی وجود داشته باشه نه صدتا تحلیل آبدوغ‌خیاری که فلان ادمین تلگرام با صفر درصد سواد سیاسی مطرح کرده! شما مخاطب محترم به شعور خودت احترام بذار و هر حرفی رو نخون! شما ادمین گرامی حد خودت‌و بفهم و راجع به پیچیده‌ترین مسائل منطقه‌ای و جهانی نظر نده! بخدا دیس‌دادن به این جماعت هم کلیشه‌ای و تکراری شده و خوشم نمیاد ولی چه کنم دیگه؟

روضه‌خون می‌گفت علی -ع- خیلی غریب بود. چون همدم و هم‌صحبتی نداشت. کسی را نداشت که درد دل‌های او را بفهمد؛ لذا سرش را درون چاه می‌برد و درد دل‌هایش را به چاه می‌گفت. اکنون از شما می‌پرسم الان امام شما صحبت‌ها و درد دل‌هایش را با چه کسی درمیان‌می‌گذارد؟ امام زمان شما سر در درون کدام چاه می‌برد؟! پرونده اعمال شیعیان را که می‌خواند چه حالی پیدا می‌کند؟ اگر امیرالمومنین -ع- بیست و پنج سال خار در چشم و استخوان در گلو داشت، الان امام زمان شما هزار و چند سال است که خار در چشم و استخوان در گلو دارد و صبر می‌کند. مردم! شما را به خدا امام‌تان را دریابید. امام شما خار در چشم دارد شما دیگر خار نباشید. او استخوان در گلو دارد. شما دیگر بار نباشید؛ یار باشید.

من از جهت فنّی و بحث تاریخی، هفتاد درصد ترجیحم اینه که حضرت زهرا -س- همون هفتاد و پنج روز بعد از رحلت رسول‌اللّٰه -ص- با شهادت از دنیا رفتن... اما از لحاظ دلی، دیگه تمنا و آرزو می‌کنم همون روایت هفتاد و پنج روز درست باشه نه نود و پنج روز💔

این سخن ورد زبان‌ها افتاد رشته‌ی صبر علی پاره شده چاره ساز همه بی‌چاره شده

ماندنت چون شمع آبم می‌کند رفتنت خانه خرابم می‌کند

ماندنت چون شمع آبم می‌کند رفتنت خانه خرابم می کند

ای کتاب عشق من بسته مشو مثل مردم از علی خسته نشو

یک جمله بُوَد ذکر لب حضرت زهرا مَن ماتَ علیٰ حُبِّ علی ماتَ شهیدا❤️‍🩹 «مجتبی شکریان همدانی»

دو سال پیش ایام فاطمیّه به روایت ۹۵ روز بود که بالإجبار با یک مولوی اهل‌سنت که در عراق زندگی می‌کرد، در بستر اینستاگرام وارد مناظره شدم. موضوع مناظره «شهادت حضرت زهرا -س-» بود. با اینکه وسط ایام امتحاناتم بود، واسه اینکه آمادگی کامل برای مناظره داشته باشم و تمام استدلالات طرف مقابل‌و شنیده باشم، طیّ دو روز مجبور شدم کتابی به نام «نقدُ روایاتِ کَسْرِ الضِّلْع» که سنّی‌ها واسه ردّ شهادت ایشون در ۱۱۸۵ صفحه نوشتن‌ رو بخونم. یعنی یادمه دو روز از رخت‌خواب در نیومدم تا تمومش کنم و به مناظره برسم. قبلاً هم مناظرات موضوعی داشتم اما این دفعه واقعاً بهم فشار اومد واسه حجم بالای کتاب و یادداشت‌نویسی‌های زیادی که باید انجام می‌شد. مناظره انجام شد و شکر خدا خیلی نتایج خوبی داد. من چندان عمل صالحی ندارم و آدم خیلی خوبی هم نیستم، اما به همین چندتا کار کوچیکی که از روی غیرتم نسبت به اهل‌بیت -ع- انجام دادم خیلی خیلی خیلی امیدوارم. چون غیرت نمی‌تونه ریائی باشه؛ نمی‌تونه دروغ باشه.

چه‌کنم چه‌کنم شده کار علی... باده از گوش [۲۷]

با من از اشتباهاتم صحبت نکن من توی بچگیم‌ عمو فردوس داشتم هر دفعه که میگفت «اشتباه کردی عزیزم دوباره امتحان کن» بیشتر اون اشتباهو امتحان میکردم که میگفت «اش اش اش اش اش اشتباه کردی عزیزم اش اش اش دوباره اش اش اش».