190
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+130 days
Posts Archive
190
یادم رفته بود؛
یادم رفته بود چه قدر عاشق کتاب خوندن بودم،یادم رفته بود چه قدر عاشق ادبیات بودم، یادم رفته بود چه قدر عاشق آهنگ گوش کردن بودم، یادم رفته بود چه قدر عاشق نور بودم، یادم رفته بود چه قدر عاشق زندگی کردن بودم.
190
برنامه ریزی ها کرده بودم برای امروز؛ قول یک ویدیوی تشییع به یک خبرگذاری رو داده بودم؛ پلن چیدم؛ یادداشت کردم؛ طراحی و … صبح هرکاری کردم نتونستم بلندشم و برم ساعت ۱۱ خودمو تو میدون آزادی دیدم که ماشین حمل پیکر داشت از جلوم رد میشد. هرکاری کردم نشد دست به دوربین بشم دلم میخواست همونجا ساعتها گریه کنم؛ شما داشتین برای همیشه از تهران میرفتین! چه خاکی به سرم بریزم؟ به کی یا به چی قسم بدم از جاتون بلند میشین؟ نشد؛ خیره موندم به ماشینی که داشت آروم آروم ازم دور میشد؛ حلالم کن سید من برای دفاع از شما کم گذاشتم، کم فحش خوردم، کم طرد شدم شما حلال کن.
تمام شد من با یک پیام از شرمندگی به خبرگذاری که نتونستم کارتون رو انجام بدم و یک خداحافظی با رهبرم برگشتم.
سفر بخیر آقای عزیز
۱۵تیرماه ۱۴۰۵
190
تنها کلمهای که برای توصیف شما میتونم پیدا کنم “نامیرا”ست؛ تو ذهن من شما همیشه نامیرا بودین انگار که قرار بود حتی من هم برم امّا شما بمونین.
