en
Feedback
❤️فقط شعر❤️

❤️فقط شعر❤️

Open in Telegram

به کانال شعر خودتون خوش اومدین و خیر مقدم 💞 لینک کانال: https://t.me/+Tr1ZKbqVXFgwNGY0 لطفا برای دوستانتون نشر دهید لینک کانال رو چنانچه باعث رضایت شما بزرگواران می باشد

Show more
2 062
Subscribers
No data24 hours
-517 days
-22630 days
Attracting Subscribers
February '26
February '260
in 0 channels
January '260
in 0 channels
Get PRO
December '250
in 0 channels
Get PRO
November '250
in 0 channels
Get PRO
October '25
+1
in 0 channels
Get PRO
September '25
+1
in 0 channels
Get PRO
August '25
+1
in 0 channels
Get PRO
July '25
+3
in 0 channels
Get PRO
June '25
+3
in 0 channels
Get PRO
May '25
+4
in 0 channels
Get PRO
April '25
+3
in 0 channels
Get PRO
March '25
+4
in 0 channels
Get PRO
February '25
+7
in 0 channels
Get PRO
January '25
+2
in 0 channels
Get PRO
December '24
+15
in 1 channels
Get PRO
November '24
+13
in 0 channels
Get PRO
October '24
+5
in 0 channels
Get PRO
September '24
+6
in 0 channels
Get PRO
August '24
+16
in 0 channels
Get PRO
July '240
in 0 channels
Get PRO
June '240
in 0 channels
Get PRO
May '24
+31
in 0 channels
Get PRO
April '24
+11 125
in 0 channels
Get PRO
March '24
+15
in 0 channels
Get PRO
February '24
+9 645
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
10 February0
09 February0
08 February0
07 February0
06 February0
05 February0
04 February0
03 February0
02 February0
01 February0
Channel Posts
تا سهم من از عشق فراموش‌شدن بود دلتنگ و دل‌آزرده‌شدن قسمت من بود یاری که سراپا به رقیبان نظری داشت بی‌مهرترین بود و مرا پاره‌ی تن بود از صحبت آیینه هم ای دوست گذشتم گر زمزمه با خویش، تو را مایه‌ی ظن بود از گریه‌ی من خرده گرفتی و روا نیست لبخند تو با دشمن من بغض‌شکن بود هرلحظه به آغوش تو مشتاقم و محروم مانند غریبی که دلش پیش وطن بود با حرف‌زدن داغ تو را کم نتوان کرد گیرم که مرا بعد تو هم نای سخن بود چیزی که سرانجام مرا دوخت به دنیا از دار جهان شُکر خدا بند کفن بود #محمدحسن_جمشیدی ‌‌‎‌‌

2
باد اگر بر سرت آشفته کند موها را خبرش تازه کند ذوق غزل گوها را برکه ی آبی چشمان تو انداخته تور ناز هر هم زدنش ریخته تو قوها را مشتری آمده با دیدن ابروهایت رو به بالا نبر آن خط ترازوها را تا لب سرخ تو در آینه ی آب افتاد می دوانی پیِ سیب دهنت جوها را روی دستان دل عاشق مهمانانت می زنی سخت ترین بوسه ی چاقوها را وا نشد رویم و ناگفته سخنهایم ماند بنشان پیش خودت شاعر کمروها را #سعید_اصلانی ‌‌‎‌‌
68
3
گرچه چشم تو پی بردن دلهاست هنوز دیده‌ی منتظرم  غرق تمناست هنوز خنده بر لب زده ام تا به تو نزدیک شوم بخدا سینه پر از حسرت غمهاست هنوز دوش با یاد تو در خلوت من بزمی بود خلق گفتند که سودا زده تنهاست هنوز تو دلت مایلِ غیر است و ز من بی خبری به خدا در دلم از عشق تو غوغاست هنوز در پی تازه تر از من نگهت مانده به راه چشم هرجایی تو مست تماشاست هنوز دانم امید فریبیست پر از رنگ و ریا چه کنم رنگ فریب تو فریباست هنوز لعبت از دوست شکایت نه سزاوار تو بود که بر اوراق صفا کلک تو گویاست هنوز #لعبت_والا
60
4
گفتم عزیز قلبمی گفتی مگر دلداده ای! گفتم فدای چشم تو گفتی دگر دلداده ای! گفتم مرنجانم مرا گفتی تو می رنجی مگر؟ گفتم سزای عشقمی گفتی اگر دلداده ای؟! گفتم حدیث عشق را با دیده همراهی نکن گفتی فدای دیده ات اینجا دگر دلداده ای!! گو بر دلم جان دلم جانان کجا جا می کند؟! گفتم به دل جا می کند جانا اگر دلداده ای! ای آشنای عاشقی عشقی دگر دلدادگی ما را نمانده سادگی تو ساده گر دلداده ای! عشق و صفای دیده ات دیدم فدای جان تو گفتی که جانم را فدا کردم اگر دلداده ای!؟ پر زد دلم از قلب جان این را شنیدم بی گمان گفتم تویی جان دلم دل با تو گر دلداده ای .★‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‎
82
5
یه چالش بریم برای امروز ‏بزرگترین دغدغه الانتون چیه؟🤔🤒
2
6
دیگر چرا  به  حرفِ  دلم  گوش  نمیکنی آتش به  سینه  دارم  و  خاموش نمیکنی بارِ   فراقِ   این  غمت شکسته  قلب من آخر  مرا  چرا  تو  سبُک  دوش  نمیکنی؟ جز حرفِ خوب و ناب چه گفته ام عزیزِمن با من  دگر تو  دست در آغوش  نمیکنی! دیوان  شعر  من که  سراسر  برای توست یک  بوسه  خرجِ شاعر  مدهوش  نمیکنی داغت به سینه ماند، شدی دور از برم چرا باری  به  وصل  عاشق خود کوش نمیکنی از حرفِ خَصم و تِیت و پراگنده کُن گذر آیا   چه   گفته ام  که  فراموش  نمیکنی؟ از دوریت (سعید) شبی  ترک جهان کند از  مُردنم  یقین که  سیه  پوش نمیکنی #سید_سادات
95
7
وای اگر مَرد گدا ، یک شبه سلطان بشود مثل این‌است که گرگی سگ چوپان بشود هر کجا هُدهُد دانا برود کنج قفس جغد ویرانه نشین مرشد مرغان بشود سرزمینی که درآن قحط شود آزادی گرچه دیوار ندارد خودِ زندان بشود باغبانی که به نجار دهد باغش را فصل‌هایش همه همرنگ زمستان بشود ناخدا دلخوش این آبی آرام نباش! وای از آن لحظه که هنگامه‌ی طوفان بشوَد #سید_مقتدا_هاشمی
79
8
No text...
5
9
No text...
1
10
No text...
1
11
@AudioFactoryBot.mp3
6
12
یک نفس بی یار نتوانم نشست بی رخ دلدار نتوانم نشست   از سر می می نخواهم خاستن یک زمان هشیار نتوانم نشست   نور چشمم اوست من بی نور چشم روی با دیوار نتوانم نشست   دیده را خواهم به نورش بر فروخت یک نفس بی یار نتوانم نشست   من که از اطوار بیرون جسته ام با چنین اطوار نتوانم نشست   من که دایم بلبل جان بوده ام بی گل و گلزار نتوانم نشست   کار من پیوسته چون بی کار تست بیش ازین بی کار نتوانم نشست   هر نفس خواهی تجلای دگر زان که بی انوار نتوانم نشست   زان که یک دم در جهان جسم و جان بی غم آن یار نتوانم نشست #مولانا @faghatsherrr
69
13
یا رب این شمع دل‌افروز ز کاشانهٔ کیست؟ جانِ ما سوخت، بپرسید که جانانهٔ کیست؟ حالیا خانه‌براندازِ دل و دین من است تا در آغوشِ که می‌خسبد و هم‌خانهٔ کیست؟ بادهٔ لعلِ لبش کز لبِ من دور مباد راحِ روحِ که و پیمان‌دهٔ پیمانهٔ کیست؟ دولتِ صحبتِ آن شمعِ سعادت‌پرتو باز پرسید خدا را که به پروانهٔ کیست؟ می‌دهد هر کَسَش افسونی و معلوم نشد که دلِ نازکِ او مایلِ افسانهٔ کیست! یا رب آن شاه‌وَشِ ماه‌رخِ زهره‌جبین دُرِّ یکتایِ که و گوهر یک‌دانهٔ کیست؟ گفتم آه از دلِ دیوانهٔ حافظ بی‌تو زیرِ لب خنده‌زنان گفت که دیوانهٔ کیست؟ #حافظ_شیرازی
59
14
‌ می‌گویند پلکت اگر پَرید عزیزانت می‌آیند... جانم برایت پَر پَر زد، تو کجایی؟
56
15
No text...
14
16
Ahllam - TA AL [@IranMusic94].mp3
15
17
No text...
13
18
95578897.mp3
13
19
کجا شد عهد و پیمان را چه کردی امانت‌های چون جان را چه کردی؟! چرا کاهل شدی در عشقبازی سبک روحی مرغان را چه کردی؟! نشاط عاشقی گنجی است پنهان چه کردی گنج پنهان را چه کردی؟! تو را با من نه عهدی بود ز اول بیا بنشین بگو آن را چه کردی؟! چنان ابری به پیش ما چه بستی چنان خورشید خندان را چه کردی #مولانا_عهدوپیمان
62
20
می‌نشینم روی پایت تا تو را شیدا کنم تا که شاید من رگ خواب تو را پیدا کنم می‌نهم لب را به لب‌هایت مگر رسوا شوی تا که شاید لحظه‌ای با بوسه‌ای اغوا شوی می‌گشایم لب به زیر گوش تو با دلبری تا که شاید چشم خود بندی به روی دیگری می‌خرامم نرم و نازک سوی آغوشت چو مار تا که شاید از کفت گیرم عنان و اختیار تو ولی با چیرگی من را به زانو می‌نهی دست سرد خود به دست گرم و داغم می‌دهی با لوندی گونه‌ی من را نوازش می‌کنی با نگاهت بوسه‌ای تبدار، خواهش می‌کنی می‌خزم آهسته در آغوش پر آرامشت من اجابت می‌کنم در لحظه امر و خواهشت با همین بوسیدن اغوا می‌شود ا ندام تو با همین بوسیدن اینگاری شدم من رام تو... #شمیم_بوسیدن
64