میحآء
Open in Telegram
میحاء یعنی دوستداشتهشده، یک واژهی خودساختهی ترکیبی اسپانیایی-عربیست. /.ستارهشناس-قصهنویس-نامهرسان يا مَن أخرَجَ يونُسَ مِن بَطنِ الحوتِ ای آنکه یونس را از دل نهنگ بیرون آورد... 📮پیامرسان: @mihaaeebot
Show more3 340
Subscribers
-424 hours
-107 days
+19730 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+15
in 0 channels
August '26
+415
in 41 channels
Get PRO
July '26
+167
in 21 channels
Get PRO
June '26
+171
in 21 channels
Get PRO
May '26
+60
in 6 channels
Get PRO
April '26
+20
in 1 channels
Get PRO
March '26
+6
in 0 channels
Get PRO
February '26
+66
in 6 channels
Get PRO
January '26
+42
in 5 channels
Get PRO
December '25
+364
in 177 channels
Get PRO
November '25
+92
in 12 channels
Get PRO
October '25
+133
in 6 channels
Get PRO
September '25
+50
in 14 channels
Get PRO
August '25
+336
in 108 channels
Get PRO
July '25
+490
in 105 channels
Get PRO
June '25
+229
in 46 channels
Get PRO
May '25
+158
in 13 channels
Get PRO
April '25
+97
in 16 channels
Get PRO
March '25
+236
in 66 channels
Get PRO
February '25
+82
in 3 channels
Get PRO
January '25
+229
in 26 channels
Get PRO
December '24
+428
in 38 channels
Get PRO
November '24
+466
in 76 channels
Get PRO
October '24
+589
in 42 channels
Get PRO
September '24
+756
in 66 channels
Get PRO
August '24
+318
in 53 channels
Get PRO
July '24
+536
in 58 channels
Get PRO
June '24
+836
in 60 channels
Get PRO
May '24
+360
in 27 channels
Get PRO
April '24
+1 336
in 88 channels
Get PRO
March '24
+612
in 41 channels
Get PRO
February '24
+725
in 49 channels
Get PRO
January '24
+1 214
in 141 channels
Get PRO
December '23
+21
in 4 channels
Get PRO
November '23
+13
in 1 channels
Get PRO
October '23
+395
in 1 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | +2 | |||
| 03 September | +8 | |||
| 02 September | +1 | |||
| 01 September | +4 |
Channel Posts
| 2 | این مدتی که گذشت، اطرافم پُر از ناموردعلاقههام بود. آدمهایی که رنگشون رو دوست نداشتم، حرفهایی که مزهشون بهم نمیچسبید، دروغهایی که پُر واضح بود دروغه، مهربونیهای غیرواقعی که به تنم زار میزد؛ شبیه لباسی که قشنگه اما اندازهی تو نیست، عکس و فیلم و محتوایی که مسخره بهنظر میرسید، شبیه یه شوخی خندهدار که تو دیگه با شنیدنش خندهت نمیگیره. مجموعهای از پوشیدن کفشهای خیس، و مسابقهی دویدن بهسمتی نامعلوم.
به دلم نمینشست، اما دلم رو، و همهی اون اتفاقات توی ذهنم که خستهم میکرد رو، جایی ثبت نکردم. دیدنِ اینکه آدمها هرروز مینویسن «از این بدم میاد» و «اونو اینجوری ترجیح نمیدم» و «این خستهم میکنه» و «کاش اون نابود بشه» هم انرژی مضاعفی از من میگرفت، حتی بیشتر از واقعیتهایی که خودم دوستشون نداشتم، پس باتوجه به مکانیزم دفاعی خودم دربرابر این ناملایماتِ انسانی، دست از گفتنِ هرچیزی که درلحظه به مغزم میرسید برداشتم، و توی ذهنم به همه مخاطبین واقعیای که نمیتونستم توی روشون بگم هم گفتم «دست از گفتن هرچیزی که در لحظه به ذهنتون میرسه بردارید!». | 318 |
| 3 | در اوج، خدا را سرِ ساعت خواندند
ما را به تماشای قیامت خواندند
از کوچِ پرندگان سخن گفتی و من
دیدم که نمازی به جماعت خواندند
آن مستِ همیشه باحیا، چشم تو بود
آن آینهٔ رو به خدا، چشم تو بود
دنیا همه شعر است به چشمم اما
شعری که تکان داد مرا، چشم تو بود
ما سینه زدیم، بیصدا باریدند
از هرچه که دم زدیم، آنها دیدند
ما مدعیانِ صفِ اول بودیم
از آخرِ مجلس، شهدا را چیدند | 345 |
| 4 | خیلی حس عجیبی بود. همه شهدایی که اونهمه باهاشون حرف زده بودم رو اونجا میدیدم. اصلا جمعیت تشییعِ شهید، بیشتر از مردم عادی، رفقای شهیدشون رو شامل میشد. واسه همین اصرار نداشتم که خیلی برم جلوتر، انگار هرچی عقبتر میایستادی، به بهشت نزدیکتر میشدی. انگار صفهای آخر دلچسبتر بود، آدمحسابیهای آسمونی اونجا ایستاده بودن برای بدرقه؛ راست میگفت امامِ شهید؛ همه قصه توی صفهای آخره و این ماییم که با تریج و قبا، مدعیان صف اول هستیم، همیشهی خدا از آخر مجلس شهدارا چیدند و اینها هنوزم همونجا میایستن و به خیالِ خام دنیایی ما نگاه میکنن.
یک پنجره گلدانِ فراموش شده
یک خاطره، انسانِ فراموششده
در خانه، جماعتی پیِ معجزهها
بر طاقچه، قرآنِ فراموششده
در این همه رنگ، آنچه میخواهی نیست
در این همه راه، غیرِ گمراهی نیست
در شهر، خیابان به خیابان گشتم
آنقدر که آگهیست، آگاهی نیست | 330 |
| 5 | اینجا خونهی منه. آشیونهی من. سبزترین و عزیزترین و همهی ترینهای عالم در این کرهی خاکی. در این زندگی چندروزه، برای من.
من فقط پنجشنبهها نمیرم اونجا، من تمام هفته بو دارم با فکر به پنجشنبه و برگشتن به خونهی حقیقیم میگذرونم. همهی روزهام رو اونجام، با همه فکر و ذکرم.
توی جهان از همهچیز بُریدم، سوشالمدیا، رنگهای پوچ خیابونها، کافههای هفتگی، قرارهاس شبونه، بخش بزرگی از دوستهام، در ازاش این عشقِ بزرگ رو دریافت کردم. من دریافتش کردم، من پرستش رو اینجا پیدا کردم. چندساله که اینجا عبورم میافته اما هویتم رو همش چندماهه که اینجا پیدا کردم.
امروز دقیقا توی همون قطعهای از شهیدآباد که هرهفته از روی سنگِ خاکی زمینش رد میشدم و هیچ جسمی اون رو درآغوش نگرفته بود، ایستادم. شهید آورده بودن. یک شهید دیگه، یک دنیای دیگه.. تنها جایی از هستی که حتی مرگ هم بوی مرگ نمیده. مُردههاش از همهی آدمیانی که اونجا ایستادن، زندهترن. من باورم نمیشد که رزق بیعت با شهید جدید خونهمون رو داشتم، کنار من و همه دوستهای شهیدم که اونجا هرهفته خادم و بدهکارشونم. یک قصهی دیگه هم به آخرهفتهها اضافه شد، اما این اولین قصهای بود که من دیگه مهمان نبودم، میزبان بودم. خوش اومدی به خونهی ابدی، شهید مجتبی عزیز. | 347 |
| 6 | No text... | 347 |
| 7 | یجورایی بامزهس که توی تمام زندگیهات یه نامهرسونی... | 497 |
| 8 | این لینک ویدیوشون توی یوتیوبه. حینی که دارید کارهاتون رو میکنید پخش کنید و حتما بشنوید. یکی از تاثیرگذارترین یکساعتهای زندگیم بود. | 504 |
| 9 | آقای موزون یه حرف جالب دیگه هم میزد؛ میگفت همونطور که همه میدونیم، تکتک ماها تمام زندگیمون رو قبل از اینکه بیایم روی زمین دیدیم. جایی که میخوایم زندگی کنیم، خانوادهمون، حتی اسممون رو هم خودمون انتخاب کردیم. تهس رو هم بهمون نشون دادن و گفتیم ایول، همین خوبه. منتها نکته اینجاست که اینجا جهانِ آزمایشه! سختیش توی «فراموشی»ـه. ما از همش راضی بودیم، اما فراموش کردیم که چرا انتخابش کردیم و اینکه ذرهذرهش امیال مارو راضی میکرد رو یادمون رفت. باید یادمون میرفت. موضوع همینجاست! واسه اینه که همهچیز همینجا رخ داده، همینجا ادامه پیدا میکنه، و شبیه به یک دایره، هرگز هم نقطه پایانی براش وجود نداره. | 549 |
| 10 | هدیههای امامزمان رو بهدست هرکی میرسوندم، بیقرار میشد. دیدن اون صحنهها هربار، باعث میشد یهچیزی توی وجودم تکون بخوره، حس آشنایی بود که انگار پیغام رو درست رسونده بودم، و انگار وظیفهم رو بهخوبی انجام دادم. فکرشو کردم اگر من هم هدیهای ازطرف امامزمان دریافت میکردم، قطعا همین اتفاق برام میفتاد. خوش بهحال همشون که ازطرف معشوق حقیقی عالَم هدیه اختصاصی دریافت کردن. خوشابهحالشون.. | 496 |
| 11 | روزهایی که میرم شهیدآباد، از زندگیم نیستن. | 478 |
| 12 | آقای موزون کسی هستن که با بیش از دوهزارنفر از افرادی که تجربه زندگی پس از مرگ داشتن مصاحبه کرده و تقریبا تمام زندگیش رو در مسیر علمِ اخروی گذرونده. | 482 |
| 13 | امروز شهیدنور با واسطه بهم یه پیغام رسوند. فکر میکنم شنیدنِ حرفهای آقای موزون سر مزار شهید، روحم رو منتظر کرده. میگفت اصلا این دنیا و اون دنیایی وجود نداره، همش همینه. شما همزمان که اینجا زیست میکنی، اونجا هم داری زندگیت رو میگذرونی. قبل و بعد؟ این مفاهیم دنیاییه، زمینیه. همین جوریش در حالت فیزیکی هم چهارده ساعت روی زمین و هشتساعت خواب هستیم، که یعنی روحمون دیگه اینجا نیست، میره توی عالم وجودیش. همونجایی که ازش اومدیم. دنیای حقیقی دنیای عکسالعملهاست؛ به این معنیکه یک ویآر روی ما نصبه و از بیرون داریم مورد قضاوت قرار میگیریم. هرچی الان بسازی اونجا همون رو عیناً، حتی دقیقتر از چیزی که اینجاست بهت میدن. اما نه با معنی زمینی، با معانی حقیقیش! اینه که آدم درنهایت انتخاب میکنه تنها زیست کنه، اگر به حقیقت پی ببره، و اگر بدونه که این دنیا، گذری کوتاه، و آزمایشی موقت بیش نیست. | 493 |
| 14 | No text... | 483 |
| 15 | «علی چرا ما آدما فرق میکنیم»
«بگم چرا؟ چونکه باهم قاطی نشیم.»
امشب معصوم از یه مخاطب کوچولوی دیگه سوالش رو برای بار هزارم پرسید. | 182 |
| 16 | پنجشنبهست، روزِ تکرار بیعت با دوستهای آسمونی🤍 | 548 |
| 17 | [به او گفته میشود:] تو خود نامه اعمالت را بخوان
و خودت بگو با تو چهکار کنیم!
-آیه۱۴سوره اسراء | 610 |
| 18 | من برای نذر شهدا دوست دارم همتون شریک باشید واقعا، اما خب این نذری بیشتر دِلیه. اگر دوست دارید که کمککننده باشید، نزدیک مهر که میشه اولویتتون رو بذارید روی بچههایی که هزینه خریدن وسایل مدرسه رو ندارن🤍 | 141 |
| 19 | بچهها اگر نذر دارید کار خیری بکنید یا حاجتی دارین، الان که نزدیک مدرسههاست برای بچههای نیازمند خیلی از دوستان کمکهزینه جمع میکنن و پکیج تحصیلی آماده میکنن. | 143 |
| 20 |
سلام
برای این بسته های نذری ما هم میتونیم سهیم باشیم ؟ | 149 |
