1 101
Subscribers
+124 hours
+47 days
+3430 days
Posts Archive
1 101
دیگر سرزنده نبود. بیشتر اوقاتش به دلنگرانی میگذشت. انرژیای که روزگاری صرف عشق ورزیدن به زندگی میکرد، حالا داشت صرف دوام آوردنش میشد.
• ویت تان نوئن / شکوفه میبدی
1 101
زمین غرق خونه، تو داری گلاب میپاشی که بوی خون نیاد اما خون راه خودش رو پیدا میکنه؛ از لای سنگها، از بین قطرات بارون، از در و دیوار شهر، از دل خاک و از حافظهی ما بالا میاد و اسمهاشون رو زمزمه میکنه.
1 101
تاحالا براتون پیش اومده تو مغزتون داد بزنید، همهی ظرفا رو بشکونید، میزا رو برگردونین، همهچیو بهم بریزین و برین، در حالیکه آروم نشستین و به یه نقطه خیره شدید؟؟
