آخرینستارهخاموششده.
Open in Telegram
401
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
من آب شدن قلبمو به وضوح دیدم و جز اشکام که سد دیدمو میبستن وجلومو تار میکردن چیزی درمون دردم نبود.
1404/2/23
امروز آخرین روز یازدهم بود و عین چشم بهم زدنی امسالم تموم شد.
امروز روز خوب و به یاد موندنی ای بود،هرچند خستگی های خودش رو هم داشت،زنگ اول و دوم با آیناز و مهسا و عارفه و مائده آلبوم درست کردیم،زنگ آخر با آرمیتا و مطهره آب بازی کردیم.(من قرار نبود بازی کنم،خیسم کردن) زنگ آخرم ژوژمان بود و زدیم و رقصیدیم.
خلاصه که این اینجا بمونه تا سال بعد همین روز...روزی که فکر کنم برامخیلی غریب باشه.
بین این شعرای کهنه،جوابه رازه منی..
تو دل این شبه تاریک تو فقط یاره منی..
مثل قبلنا هنوز من منتظرم...
راجبم حرف میزنی،میگی که من مقصرم!
چشمتو ببند،بیا بازم تکیه کن به من.
مثل قبلنا دوباره باز اسمتو بگم...
کاشکی با خواهش من،دوباره راضی میشد..کاشکی اون نامه اخر،اصلا باز نمیشد..
ی بار میگم ی کارو نکن به ضررته،برات مهمنیست.
دوبار میگمنکن این کار اشتباهه،برات مهم نیست.
بار سوم میگم اشتباهه،ولی دیگه برای ترمیم روحت پیش من نیا.
تمام شده ام،اما هنوز حضور دارم.
انگار نقشم در نمایش زندگی به پایان رسیده است و حالا در میان تماشاگران خیالی نشسته ام و به صحنه خالی خیره شده ام.
