en
Feedback
عِرف

عِرف

Open in Telegram

صفحه‌ای برای من جایی برای ثبت‌هام و حرف‌ها. @itsserfann_bot :جاحرفی «أبْوترابْ»

Show more
530
Subscribers
-124 hours
+57 days
+1930 days
Posts Archive
این فـراق را کم کن و به من برس.

چیز‌های زیادی در جهان است که مرا ناراحت می‌کند. آنقدر زیاد که دیگر رهایشان می‌کنم. اما تو تنها کسی بودی که مرا به زندگی وصل می‌کردی. نقطه اتصال من به این جهان. پر کردن خیالم از تمام چیزهای خوب. ذوق بیدار شدن‌های صبح زود. تو مرا با همین چیز‌های ساده به زندگی وصل می‌کردی. نقطه امید من در تاریکی مطلق. نور روشنایی من در انزوای تاریکی خانه. تو تمام چیز بودی. من فقیر با تو غنی بودم. پُر بودم. با تو ادامه میافتم و دنیا داشت رنگ خوشی‌هایش را به من نشانم می‌داد. و حالا من ماندم و غم‌هایم. غم رفتن. از دست دادن. غم نبودن. هر کدام از اینها آدمی را از پا در می‌آورد و من دارم گستاخانه به زندگی می‌گویم بیخود می‌کنی. ادامه می‌دهم و می‌خواهم از غم‌هایم فرار کنم. نادیده‌اش می‌گیرم، و بی‌تفاوت از کنارش رد می‌شوم انگار که هیچ اتفاقی رخ نداده. انگار که کسی نبوده. حرفی نزده. خاطره‌ای نساخته. برایت از رویاهایش چیزی نگفته. انگار که باید همه‌ی آن چیز‌ها را از خیالت پاک کنی. رهایی مطلق. اما خب نمی‌شود. هر چقدر هم زور بزنی جایی زور زندگی بیشتر می‌شود. به یادت می‌اندازد و حالا تو می‌مانی و غم. حالا دیگر غم نیست. ترس است. اندوه‌یست تمام نشدنی. آروزی محال است. بارها گفته‌ام رفتن آدمی را از پا در می‌آورد. و اما حالا خودم را از همه چیز منع می‌کنم. از حرف زدن. از کم خوابیدن. از دوست داشتن و دوست داشته شدن. از تمام چی‌هایی که منی را از پای در می‌آورد و چون تویی که به خیالت نیست چه بر سر من می‌گذرد. من دارم خودم را تلف می‌کنم.

نه لزوما

تو اتوبوسم. سرم درد میکنه. کله‌م خرابه. و این سوال حداقل برا ساعت ۱ونیمه. 😁

برو آنـجا که تو را منتظرند.

منو دوست نداره و رها کرده.

بهترین دل‌مشغولی.

فکر میکنم

سلام. از تو چخبر آدمیزاد؟! http://t.me/HidenChat_Bot?start=438628179

ی دعا برام میکنید لطفاً؟ مچکرم🤌🏼 ‌

نرفتن و ماندن. ما آدم‌های بودنیم. رها نکردن و ایستادن. ما آدم‌های رفتنی نیستیم. در میان تمام رفتن و نماندن‌ها. در میان رها کردن در اوج نیاز داشتن. انگار در پرتگاهی دستی را رها کنی. آدمی را ول کنی و معلق منتظر رسیدن به زمین باشد. ما هر کجا که برویم جایی در دور دست‌ها دوباره به همین نقطه باز خواهیم گشت. تعلق خاطر داشتن به چیزی انگار ریشه ما را اینجا دفن کرده. به دنبال چیزی که ما را وصل می‌کند می‌گردیم. ماندمان ما را شبیه به هم می‌کند. بیا شبیه هم باشیم.

نرفتن و ماندن. ما آدم‌های بودنیم. رها نکردن و ایستادن. ما آدم‌های رفتنی نیستیم. در میان تمام رفتن و نماندن‌ها. در میان رها کردن در اوج نیاز داشتن. انگار در پرتگاهی دستی را رها کنی. آدمی را ول کنی و معلق منتظر رسیدن به زمین باشد. ما هر کجا که برویم جایی در دور دست‌ها دوباره به همین نقطه باز خواهیم گشت. تعلق خاطر داشتن به چیزی انگار ریشه ما را اینجا دفن کرده. به دنبال چیزی که ما را وصل می‌کند می‌گردیم. ماندمان ما را شبیه به هم می‌کند. بیا شبیه هم باشیم.

رفتن و رهـا شدن.
+1
رفتن و رهـا شدن.