Muttering
Open in Telegram
♲ She was passing the corridors, murmuring and staring at nowhere... To talk!: https://t.me/BluChtBot?start=TheMutterer
Show more1 068
Subscribers
-224 hours
+67 days
+1830 days
Posts Archive
1 067
شب فرا میرسد، ولی هنوز هوا قدری گرم است. یکی از آن لحظات شورانگیزی است که زمین با آدمیان چنان در توافق است که بهنظر میآید غیر ممکن است همه خوشبخت نباشند.
وانهاده | سیمون دوبووار
1 067
اینها رو همه گفتم که بگم چرا از ویرجینیا خوشم میاد، یا از قلم و شخصیت سانتاگ. اما روضهم طولانی شد، شاید دفعهی بعد...
1 067
من میتونم بیهیچ تلاشی چهار_پنج ساعت توی کتابفروشی بگردم و احساس خستگی و ملال نکنم. شاید مرضی چیزیه که بغل بغل کتاب جمع میکنم تا همه رو چک کنم ببینم کدوما جالبترن؟ الان میلم به خوندن کدومه؟ کاغذای کدوم یکی نچسبن؟ کدوما ترجمهی خوبی دارن؟ و میرم و میام و قفسهها رو زیرو رو میکنم. شاید اگر جای کتابفروش بودم خودم رو با یه اردنگی بیرون مینداختم.
تقریبا همیشه اول میرم سراغ قفسهی هنر، بعد دنبال مطالعات زنان میگردم و بعد نوبت به ادبیات میرسه چون دوست دارم با فراغ بال و خیال آزاد بینشون بچرخم.
یادم نیست از کی اما چندساله که اول سراغ وولف و دوبووار میرم، تازگی سانتاگ هم اضافه شده. شاید چون اونروز یه ویدیوی کوتاه دیدم از مردی که ناگهانی از وسط سنگهای پیادهرو سبز میشد جلوی خانومی و با هیجان و انرژی ساختگیِ مخصوص این دست محتواها میپرسید:« یه شخصیت زن اسم ببر که تحسین میکنی.» و دخترک بیچاره، هول و غافلگیر، مغزش سفید میشه.
نمیدونم چرا ولی یادمه سریع خودمو جاش گذاشتم و سعی کردم حداقل ده نفر اسم ببرم. نتونستم. بعد کلی از خودم خجالت کشیدم و شاید از اون روز سعی میکنم بیشتر بخونم. مخصوصا از زنهایی که تحسین میکنم.
سه_چهار روز پیش به شیدا گفتم کتابی خریدم از ربگریه، اولین اثریه که قراره ازش بخونم. از آغازکنندههای فرمالیزم در ادبیات بوده. توی مقدمه چندنفر اسم برده شده که همراه ربگریه از موثرها و پیشروهای اون زمان بودن. بینشون خانومی هم بود که تا پیش از این اسمش رو نشنیده بودم.
فکر کردم چقدر نویسندهی خوب و مهم هست که با جهان سوشال میدیا و رمانتیکبازی درگیر نشده و برای خیلیها ناشناختهس؟
تازه بدون دلیل روشنی حس میکنم اونها به سبب ناشناخته بودنشون، نویسندههای جالبترین، دنیاشون مرموزتر و دلچسبتره و همینطور کمهیاهوتر.
بعد دوباره اون دلپیچهی خوشایند کشف چیزهای تازه، چیزهای ناب از تهِ دلم تاب خورد و پیچید و پیچید تا گرمایی شد توی سر و چشمام.
هنوز زنهای فوقالعادهی زیادی هست که نخوندمشون و چی از این بهتر؟!
1 067
... خانم فلندرز، کمی عصبی و آشفته، گفت:« جیکب طبق معمول پی پروانههاست.»...
اتاق جیکب | ویرجینیا وولف
1 067
Repost from ·Alaska, Alaska·
تولد اندرو گارفیلد و بن بارنز توی یه روزه و میخوام با خودم فکر کنم که انگار تولد ریموس و سیریس توی یه روزه و به همین دلم رو خوش کنم.
1 067
Repost from کالیایف
دیروز متوجه شدم بن بارنز قراره در سریال هری پاتر نقش سیریس بلک رو بازی کنه و هنوز با این حقیقت جانگداز کنار نیومده بودم که الان دیدم اندرو گارفیلد قراره نقش ریموس لوپین رو بازی کنه؛ اندرو گارفیلد!
واقعا این چه بلایی بود سر من اومد. این چه کاری بود. مگر فنگرل کوچک درون من چقدر توان داره؟ 💔
1 067
... خانم جارویس وقتی ناشاد و مغموم بود در خلنگزار قدم میزد، و تا چالهای نعلبکیشکل پیش میرفت، هرچند همیشه نیت میکرد که تا پشتهای دورتر برود. بعد همانجا مینشست و کتابچهای را که زیر بالاپوشش پنهان میکرد، در میآورد و چند بیتی شعر میخواند و به اطرافیانش چشم میدوخت.
اتاق جیکب | ویرجینیا وولف
1 067
چیزی که جالبه، اینه که هرچه میگذره انسان زندگی رو برای خودش پیچیدهتر میکنه. منی که شاید امروز دارم سعی میکنم نقطهی ثقلم رو پیدا کنم تا موضعم نسبت به جهان روشن بشه، با مقولههای عجیبغریبتری مواجهم نسبت به کسی در شرایط مشابه، سی سال پیش. خیلی وقتها این تفاوتها باعث شعفم میشه اما در عینحال هم خندهداره، مضحکه و حتی غمانگیز.
1 067
جالب اینکه این شخص مدتی هم مامور CIA بوده و اوایل فعالیتهاشون توسط این سازمان اسپانسر و حمایت مالی شده!
https://youtu.be/4HRUEqyZ7p8?is=zxeG-uLBpxBQe-Xv
1 067
اولین بار با سریال Mrs. America شناختمش، بعد از اون بیشتر دوست داشتم بخونم و سردر بیارم و شک کنم.
زنهای بسیاری که تلاش کردن، بینهایت تلاش کردن. و البته که شاید روزی برسه مسیر رو تغییر بدیم یا متفاوت فکر کنیم، اما تلاش کردن هیچوقت و هرگز اشتباه نیست...
