137
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+530 days
Posts Archive
137
Repost from t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ
🔴 پروژه Human Instrumentality با از بین بردن فردیت و اصل تفرد بر خودخواهی توهمآمیزِ شخص فائق میگردد و از این جهت به وحدت اخلاقی منجر میشود و رستگاری شوپنهاوری را محقق میسازد.
🔴 در واقع نیروانا و رستگاری جهان از طریق این پروژه و با انکار ایگو و فردیت صورت میگیرد. یک مدیتیشن کیهانی.
🔴 در پایان اما شینجی ایکاری به چنین رستگاری نه گفت. این نه گفتن را میتوان پاسخ زندگیطلبانه و تراژیکِ نیچهای به فلسفه زندگیستیزانه و فردیتگریز شوپنهاور دانست.
But that's enough for today!
137
Repost from t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ
🔴 از دیدگاه شوپنهاور، اصل تفرد منجر به یک توهم خطرناک میشود: این توهم که ما انسانها با وجود اینکه از دیدگاه هستیشناسانه یکی هستیم (اراده)، نهایتا با هم متفاوت هستیم. اخلاقیات شوپنهاور در تلاش است تا این وحدت مخفی را شناسایی کند و خواننده را مجاب کند تا آن را بپذیرد. برای او آغاز اخلاقیات از چنین وحدتی شروع میشود. تنها آن موقع است که ما به دیگران شفقت و دلسوزی نشان میدهیم و آن ها را جدا و بیگانه از خودمان نمیدانیم.
🔴 پروژه Human Instrumentality که در پایان NGE محقق میشود، یک پروژه کیهانیست که هدف آن کاملا متافیزیکیست: رستگاری بشریت از طریق مرگ فردیت یا به زبان شوپنهاور، مرگ اصل تفرد.
🔴 این پروژه قصد داشت تا تمام انسانها را (کثرت را) با هم ادغام کند (وحدت) و با مرگ فردیت، به سوی یک جهان پسا-فردیت و بدون ایگو گام بردارد.
137
Repost from t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ
🔴 مشکل اینجاست که این مفهومگریزی اراده در واقع اساس رنج بشریت است؛ نمیتوان با آن به نتیجهای عقلانی رسید. در واقع برای او عقل تنها یک ارگانیسم در خدمت به اراده معطوف به زندگی است. ستیز و تنش عقل مخصوص انسان است. تنها انسان به آن درجه از خودآگاهی رسیده است که متوجه ضد عقلانی بودن رانهها و خواستههای ارادهای کور و جاودانهای بشود که سیری ناپذیر است. با تاثیر گیری از ادیان شرقی، شوپنهاور اساس رنج جاودانه بشر را همین اراده سیری ناپذیر کور ضدعقلانی میدانست.
🔴 از نظر شوپنهاور، رستگاری از اراده از دو جهت ممکن است:
1- از طریق هنر و هنرمند.
2- از طریق ریاضت و انکار اراده.
با وجود این که زیباییشناسی او بسیار زیبا و در تاریخ تاثیرگذار بوده است، در اینجا به دومی میپردازیم زیرا به NGE مرتبطتر است.
137
Repost from t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ
🔴 اراده از اصل تفرد رهاست زیرا چنین اصلی تنها برای پدیدارها معتبر است. جهان همچون اراده از این جهت جهانِ وحدت و یگانگیست. طبق متافیزیک شوپنهاوری، اراده از مفاهیم و مقولات کانتی رهاست و نهایتا غیرقابل توضیح و صرفا توصیفیست؛ بدون خاستگاه، بدون هدف، کور و فراتر از جهان سنتزی تصور شده.
🔴 این نیروی واحد و یگانه، خود را در طبیعت (از جمله ما انسانها) عینیت میبخشد؛ از دل وحدت (جهان همچون اراده)، چندگانگی (جهان همچون تصور) پدید میآید. ما انسانها نیز از همین جهت قادر به شناخت دنیا از این دو طریق میشویم.
137
Repost from t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ
🔴 «جهان همچون تصور» یا جهان کانتی (هر چند شوپنهاور بسیاری از مسائل متافیزیکی کانتی را نقد کرد)، جهانی است که ما عقل ما با ترکیب دادههای حسی با مفاهیم، سنتز میکند. برای شوپنهاور، در این جهان، اصل تفرد (principium individuationis) موجب میشود که ما تفاوت و هویت اشیا را بازشناسی کنیم. یک شی بابت تفاوت جایگاهش در مکان-زمان (پدیدارش) با اشیای دیگر متفاوت است. این دنیا، دنیای کثرت و چندگانگی است. دنیای هویتها.
137
Repost from t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ
🔴 اما وی این را نپذیرفت که ما قادر به شناخت شی فی النفسه کانتی نیستیم. او این شناخت را از طریق بدن و کالبد انسانی میسر میدانست. او در بدن انسان نیرویی حیاتمحور که خود را در غرایز و رانههای فیزیولوژیکی مانیفست میساخت شناخت که توسط فلسفه کانتی غیر قابل توضیح بود. او نام این نیرو را «اراده» نامید.
🔴 اراده دست پشت پرده تمام کنشهای دنیاست. از این جهت میتوان جهان را علاوه بر تصور (Representation) همچون اراده (The Will) نیز در نظر گرفت.
🔴 اراده مفهومی کیهانی، انسانگریز و واحد است و از این جهت در مقابل سنتز سوژهای انسانگرایانه کانتی قرار میگیرد: بسیار سرد، خشن و بیتفاوت. نقطه شروع فلسفه بدبینانه شوپنهاور نیز از همین جاست: اراده کور و مفهومگریز است.
137
Repost from t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ
🔴 آرتور «کیرم تو این زندگی» شوپنهاور، از بسیاری از جهات (با وجود مرتجع و ضد مدرن بودن نتایج فلسفیاش) فیلسوف بدیعی بود: او از اولین و مهمترین فیلسوفانی بود که یک سیستم فلسفی بدبینانه را به شکل سکولار تدوین کرد و جالبتر اینجاست که به کمک این سیستم بدبینانه در تلاش برای بنا ساختن یک سیستم اخلاقیاتی بود که با وجود خداستیزیاش، نتایجی شبیه ادیان شرقی بگیرد. او از این جهت بسیاری از مقدمات فلسفه نیچهای را بیان کرد (از جمله بیمعنایی ذاتی دنیا، تراژیک بودن زندگی، رستگاری اگزیستانسیالیستی، ارتباط هنر و اراده معطوف به زندگی و ...)
🔴 متافیزیک شوپنهاور طولانیتر و پیچیدهتر از آن است که در این رشته پست بتوان شرح داد. به طور خلاصه اما میتوان فلسفه او را بسط و نقد فلسفه کانت دانست. کانت، واقعیت را سنتزِ مفهومی عقل بشر میدانست و از این جهت اذعان داشت که انسان نهایتا به همان واقعیت سنتز شدهاش که برای او پدیدار میگردد دسترسی دارد و واقعیت به شکل سنتزنشده و به خودی خود (شی فی النفسه) برای او مجهول باقی میماند.
137
Repost from t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ
🔴 با این وجود، جناب آنو به خوبی متوجه یکی از مفاهیمِ شوپنهاور میشود: «مسئله خارپشت» که از قضا نام یکی از قسمتهای انیمه نیز میباشد. شوپنهاور این مفهوم مثلی را برای توضیح تنهایی انسانها به کار میبرد که در تصویر نسخه فشردهشدهاش را میبیند.
قصد این رشتهپستها صد البته در بسط مفاهیم خرد و پراکنده شوپنهاوری نیست، من در اینجا در تلاشم که به کمک NGE به قلب سیستم فلسفی عجیب و غریب شوپنهاور نفوذ کنم یعنی به سراغ متافیزیک ارادهمحورش و سپس از آن متافیزیک به سراغ زیباییشناسی و اخلاقیاتش بروم.
مقدمه بس است،
It's autism time!
137
Repost from t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ
🔴 مقدمه:
شاید متوجه ارجاعات فراوان انیمه Neon Genesis Evangelion به فلسفه و الهیات غرب شدهاید و برایتان سوال است که این ارجاعات چه مفاهیم عمیقی را در پشت خود قایم کرده است؟ هدف کارگران (Anno) از گنجاندن چنین اشاراتی چه بوده است؟
خب راستش همانطور که در این سبزنوشته میبینیم او هدف خاصی از این کار نداشته است و در واقع هیچ کدام از متونی که به آن ارجاع داده است را نخوانده است و صرفا برای «عمیق» و «خفن» جلوه دادن اثر خود چنین ارجاعاتی را در جای جای انیمه گنجانده است.
اشکالی ندارد زیرا مرگ نویسنده تولد خواننده است و اگر یک چیز باشد که من در آن تخصص داشته باشم، فلسفهایست که جلوی از دست دادن بکارت من را گرفته است: فلسفه آرتور شوپنهاور!
همچو شینجی ایکاری من 14 ساله لوزر کس ندیده به سراغ خواندن فلسفهای رفتم که Emo phase خود را در آن ارضا کنم. شوپنهاور حکم My Chemical Romance را برای من داشت.
