❝𝑪𝒊𝒓𝒄𝒍𝒆 𝒍𝒐𝒗𝒆❞
Open in Telegram
336
Subscribers
-124 hours
-47 days
-2630 days
Posts Archive
نوشتن این پیام از اون کارهایی نیست که آدم بتونه راحت از کنارش رد بشه یا سریع تمومش کنه…
از روز اولی که این چنل رو زدم، حتی فکرش رو هم نمیکردم قراره چهار سال از زندگیمون اینجا کنار هم بگذره. چهار سالی که شاید از بیرون فقط یه چنل به نظر بیاد، ولی برای من چیزی خیلی بیشتر از این بود؛ یه جور خونه و نقطهی امن، یه جا که آدمها بیدلیل هم که شده چند لحظه از شلوغی دنیا جدا میشدن و کنار هم میگذروندن و چقدر تجربه اینها شیرین بود.
با هم خندیدیم، با هم سکوت کردیم، با هم از چیزهای ساده خوشحال شدیم و در کنار هم چیزهای زیادی یاد گرفتیم.
مسیرها همیشه یه شروع دارن و یه مقصد و ما الان انگار به یکی از مقصدهای این مسیر رسیدیم.
اما راستش رو بخواین، این یکی از اون پایانهایی نیست که دوست داشتم اتفاق بیوفته.
من همیشه از پایانهای غمگین بیشتر استقبال میکردم ولی این بار برخلاف همیشه، دلم نمیخواست این داستان به اینجا برسه. چون بعضی چیزها حتی اگر تموم بشن، هنوز ته دل آدم ادامه دارن.
با این حال، هر پایانی یه جور شروع هم هست.
از تکتک شما ممنونم برای بودنهاتون، برای خوندنهاتون، برای لحظههایی که اینجا رو زنده نگه داشتین.
امیدوارم هر چیزی که اینجا بین ما رد و بدل شد، حتی اگر خیلی ساده بود، یه جایی توی ذهنتون یا دلتون مونده باشه همونطور که شما برای من موندین.
این آخرین پیام منه اینجا ولی آخرین رد ما از هم نیست چون توی چنل جدید منتظرم که ببینمتون
https://t.me/Rgheiralani 🫴🏻🤍
شما رو به خدا میسپارم.
دوستدار شما
روژین
داشتم فنون میخوندم یه متنی بنظرم جالب اومد گفتم بفرستم
ما
درعصر احتمال به سر میبریم
در عصر شک و شاید
در عصر پیش بینی وضع هوا
از هر طرف که باد بیاید
درعصر قاطعیت تردید
عصر جدید..
عصری که هیچ اصلی
جز اصل احتمال یقینی نیست...
tc
