en
Feedback
پریشان خیال

پریشان خیال

Open in Telegram

اوج بگیر... نه برای اینکه دیده شوی برای اینکه بهتر ببینی!

Show more
230
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
April '25
April '25
+48
in 1 channels
March '250
in 0 channels
Get PRO
February '25
+182
in 1 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
18 April+1
Channel Posts
خاک تشنه امروز با ولع جرعه جرعه آب نوشید و سیراب شد. خاکی که مدت ها بود رنگ آب را به خود ندیده بود. امروز ندای شادی سر دادیم. امروز کنار هم شاد بودیم. هم ما و هم زمین و هم آسمان... و با هر جرعه آبی که در دل زمین فرو رفت فریاد سر دادیم که زاینده رود را زنده نگه دارید... برای زاینده رود رودی که شریان اصلی اصفهان دوست داشتنی ماست... #پریشان_خیال @parishan_khial

2
امروز، روز خجسته ای برای استان اصفهان بود. روز بازگشت زاینده رود... روزی که برای مردم اصفهان پر از شادی بود.. متاسفانه با بی
امروز، روز خجسته ای برای استان اصفهان بود. روز بازگشت زاینده رود... روزی که برای مردم اصفهان پر از شادی بود.. متاسفانه با بی تدبیری هایی که طی این چند سال اتفاق افتاده، چندین استان من جمله اصفهان، یزد، خوزستان، چهارمحال بختیاری و... دچار خشکسالی و بی بهرگی از جریان نشاط آور آب شده اند. اتفاقی که بسیار ناخوشایند است.. امید است که با کمی تدبیر بیشتر، کمی مسئولیت پذیری بیشتر، جریان آب دائمی باشد و همه استان های ایران از خشکسالی و کمبود آب نجات پیدا کنند. به امید آبادی کل ایران #پریشان_خیال @parishan_khial
109
3
جایی از کتاب سووشون، پدر به پسرش می گفت: دوست داشتن که عیب نیست بابا جان، دوست داشتن دل آدم را روشن می کند. اما کینه و نفرت دل آدم را سیاه می کند. اگر از حالا دلت به محبت انس گرفت، بزرگ هم که شدی آماده دوست داشتن چیزهای خوب و زیبای این دنیا هستی. دل آدم عین یک باغچه پر از غنچه است. اگر با محبت غنچه ها را آب دادی باز می شوند و اگر نفرت ورزید غنچه ها پلاسیده می شوند. **** پیش خودم هنگام خواندن این بخش از کتاب گفتم که پدر سعی داشت، چه درس بزرگی را به فرزندش بیاموزد. به راستی که دل آدم ها مثل باغچه است. اگر دانه ها را با عشق کاشتی و با محبت آب دادی و نفرت و بدی را تا توانستی از آن دور کردی، میوه هایش زیبا و آبدار و خوشمزه خواهند شد. و در مقابل اگر به جای عشق، کینه پروراندی و بذر را با آب کثیف حسد و حرص و کینه آب دادی، میوه ها تماما نارس و کال و زشت خواهند شد. باغچه دلمان را زیبا بکاریم، زیبا بداریم و زیبا برداشت کنیم... #پریشان_خیال #خطاب_به_خودم @parishan_khial
209
4
و گاهی نمی دانیم که این بار، بار آخر است. و گاهی نمی دانیم که یک دقیقه دیگر ممکن است نباشیم. گفتن بعضی از حرف ها سخت است.! ولی نگفتن و یک عمر حسرت بر دل ماندن سخت تر... حرف دل را بگوییم. نگفتن، حرف ها را بیات می کند. و بعد از عمری، تو می مانی و حرف های تلنبار شده. حرف هایی که تاریخ انقضایشان گذشته و گفتن و نگفتنش دیگر سودی نخواهد داشت... #پریشان_خیال #خطاب_به_خودم @parishan_khial
153
5
یک شعر بخوان شعر سپهری و پری را ترویج بده لهجه ی زیبای دری را سرگشته و عاشق که نه دیوانه نماید تفسیر تماشای تو شیخ طبری را یک
یک شعر بخوان شعر سپهری و پری را ترویج بده لهجه ی زیبای دری را سرگشته و عاشق که نه دیوانه نماید تفسیر تماشای تو شیخ طبری را یک دور بزن تا که تماشای تو امشب آغاز کند ماه جدید قمری را لبخند تو در برزخ دربار و سلاطین شیرین بکند قهوه ی تلخ قجری را با خنده ی خود لطف کن و نرم بگردان این جسم به جا مانده ی عصر حجری را شب شعر امشب مورخ ۱۴۰۴/۰۱/۰۹ به نام محمد شیخی @parishan_khial
141
6
آسمان چقدر بی نظیر است امشب. آن ستاره پر نور را می بینی؟! آن ستاره من است. زمانی که به تو فکر می کنم، وقتی می خواهم از درد دل بکاهم، به آن ستاره دردم را می گویم. فقط می شنود و مرا از خود نمی راند. نمی ترسم که اگر به او بگویم حرفم را، با تمسخر به من خرده بگیرد و مرا بیازارد. نمی دانی، اما من به خاطر تو شاعر شدم. به خاطر تو نوشتم. و بخاطر تو دیوانه شدم. کدام آدم عاقلی را دیده ای که با ستاره حرف بزند؟ آری.! به راستی که ندانستی و نخواهی دانست.! اما اگر روزی دیدی ستاری ای پر نور، از پنجره اتاقت سو سو می زند، بدان که از طرفم برایت خبری آورده است و با هر چشمکی که می زند، می نالد که حقا که غمت از تو وفادار تر است... #پریشان_خیال @parishan_khial
159
7
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد نخواست او به من خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد، به
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد          نخواست او به من خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت            کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد چه می کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر                به راحتی کسی از راه ناگهان برسد... رها کنی برود از دلت جدا باشد            به آنکه دوست ترش داشته، به آن برسد رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند                    خبر به دورترین نقطه جهان برسد گلایه ای نکنی، بغض خویش را بخوری               که هق هقِ تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که نه...! نفرین نمی کنم... نکند             به او -که عاشق او بوده ام- زیان برسد      خدا کند فقط این عشق از سرم برود      خدا کند که فقط زود آن زمان برسد شب شعر امشب مورخ ۱۴۰۴/۰۱/۰۶ به نام نجمه زارع شاعری که در سال هزار سیصد و شصت و یک، در کازرون، چشم به جهان گشود و در سال هزار و سیصد و هشتاد و چهار، دار فانی را وداع گفت... روحش شاد🖤 @parishan_khial
139
8
#پیشنهاد_کتاب عشق، درد و درمان است. با او زندگی می کنی اما در جایی که نیست. در تمام حرف هایت ردی از دوست داشتنش داری اما جبر
#پیشنهاد_کتاب عشق، درد و درمان است. با او زندگی می کنی اما در جایی که نیست. در تمام حرف هایت ردی از دوست داشتنش داری اما جبر روزگار بر آن است که نباشد در کنارت. بعد از عمری کسی را می یابی که دوست داشتنش را از عمق جان می خواهی و برایت با تمام جهان فرق دارد، اما او دلی برای باختن به تو ندارد. عشق تضاد زیباییست. درد رها کردن و عاشق ماندن. درد عاشق ماندن و رها کردن. **** عشق درد و درمان است. درمان نیز در دست کسی که خود، درد است. آه، ای زیباترین درد جهان، تو خود درمان من شو.! اینجا کسی برای درد من، درمان نمی شود... #پریشان_خیال @parishan_khial
119
9
می گفت کجایی؟! و من می شنیدم دلم برایت تنگ شده. نیاز دارم که ببینمت. می گفت زودتر بیا خانه. و من می شنیدم جایت اینجا خالی است و وقتی که نیستی، بی حالم، بی حوصله ام و بهانه گیر. دوری از آنکه دوستش داری، برای بعضی به شکل اشک است. برای بعضی به شکل خودخوری و چک کردن های مدام. و برای بعضی هم به شکل کلمه. کلماتی که می شود شعر.! می شود داستان.! می شود آهنگ.! و در نهایت هدف همه یک چیز است، فقط نوع بیان فرق می کند... #پریشان_خیال @parishan_khial
139
10
شب شعر امشب اولین شب شعر سال هزار و چهارصد و چهار مورخ ۱۴۰۴/۰۱/۰۴✨ به اسم حافظ شیرازی از آقای ابراهیم عزیز سپاسگزارم که با خوانش زیباشون باعث زیبایی هر چه تمام تر شب شعر امشب شدند🩵✨ #حافظ #داریوش_رفیعی #زهره #پریشان_خیال @parishan_khial
131
11
عرض سلام و ادب امیدوارم که حالتون خیلی خیلی خوب باشه و سال جدید تا الان براتون خوب پیش رفته باشه✨ امشب، شب شعر حوالی ساعت ده برگزار خواهد شد✨
130
12
دل نوشته از این ساعات آخر هزار و چهارصد و سه گفتم یه پیام باقی بمونه از من. واقعا انگار که همین دیروز بود که سال هزار و چهارصد و سه رو تبریک داشتم می گفتم به اطرافیانم. خاطرش هنوز برام نو هست. روزی که دفتر یادداشتم رو برداشتم و یه عالمه سال هزار و چهارصد و دو رو بدرقه کردم و خوش آمد گفتم به چهارصد و سه. سالی که خب فکر نمی کردم سال پر غصه ای باشه ولی بود. نمی دونم چه داستانی داره هر سال دم لحظه تحویل سال، یه بغض بزرگی به حنجره ام سنجاق میشه و گریم می گیره. فکر اینکه یک سال رو با همه سختی و آسونی هاش گذروندی. فکر اینکه یک سال گذشته و بزرگتر شدی. فکر اینکه امسال سال آخر دانشگاهت هست و یسری از بچه ها رو هم احتمال زیاد دیگه نمی بینی. فکر اینکه چقدر دوست داری به بعضی از آدم ها بگی که خوشحالی از اینکه هستند و باهات در ارتباط اند، ولو کم، ولو زیاد... الان که دارم اینو می نویسم، آسمون هم تیره و تار شده و پر از ابر سیاهه. شاید ناراحته از اینکه سال هزار و چهارصد و سه را داره بدرقه می کنه. شایدم می خواد به مناسبت ورود چهارصد و چهار، بباره تا اثرات چهارصد و سه از روی زمین پاک بشه و آماده بشه برای پذیرش سال جدید.. هر چی که هست، امیدوارم نوید خوشی داشته باشه این بارون برامون. نوید خیر و برکت. نوید اتفاقات نو و حال خوب. نوید شروع های جدید. امیدوارم سال هزار و چهارصد و چهار، حال دلامون یکم بهتر باشه. یکم خنده هامون واقعی تر باشه. و یکم ارتباطاتمون پر مهر تر. چهارصد و سه.! خاطرات غریبی برام به جا گذاشتی. سال سختی برام بودی. یه آدم عزیز رو بردی. یه روزایی ازت کاملا به مرز فروپاشی رسیدم و خودم رو باز جمع و جور کردم. بعضی از آدم ها بهت گفتند نحس. ولی خب من نمی گم که نحس بودی، فقط می گم خیلی سخت گذشتی. و البته برای بعضی ها سخت تر شاید. مثلا برای جوونامون. مثلا برای سرپرست های خانوار. مثلا برای دخترای دم بخت. و.... نمی دونم سال جدید چطوری قراره باشه. ولی دوست دارم بهترین ها رو براتون آرزو کنم و امیدوار باشم که در سال جدید حالتون در واقعی ترین حالت ممکن، خوب باشه. مرسی که همراه من بودید امسال، و امیدوارم کنار هم بودنمون تا وقتی که این کانال پا بر جاست، ادامه دار باشه. ببخشید که این چند وقت کمی کم کار بودم، حقیقتا نمی دونستم چی بنویسم، انگار جوهر مغزم با به انتها رسیدن سال، به انتها رسیده بود. و ببخشید که این پیام هم طولانی شد. از این متن دلی ها بود. از اینا که آدم گاهی برای خودش می نویسه. مراقب خودتون باشید خیلی. و بماند به یادگار از من این آخرین پیام از سال چهارصد و سه. ۱۴۰۳/۱۲/۳۰ ۱۰:۰۰
206
13
اسفند هم کم کم دارد می رود و در چمدان اش سال هزار و چهارصد و سه را هم بقچه پیچ خواهد برد. سالی که پر از لحظات غم انگیز و شاد بود. سالی که در آبان اش یک عزیز را از دست دادم و در بهمنش یک عزیز به خانواده ام هدیه داده شد. سالی که نسبت به سال قبلش کمی شاید پخته تر شدم. کمی بیشتر کسب کردم و شاید کمی بیشتر فهمیدم که سال و ماه و روز، تماما بهانه است. آدم ها می آیند و می روند. هیچ کس دائمی نیست. تنها چیزی که باقی می ماند، لحظات خوشی است که کنار هم طی می کنیم. بیشتر ما، شکل خاطره ای هستیم که زمانی به دست فراموشی سپرده خواهیم شد. در این زمان کم، در این سال هایی که بر نخواهند گشت و فقط به شکل چروک های بیشتر، تجارب بیشتر و اندوه های بیشتر در ما نمایان می شوند، دوست داشتن همدیگر را بیشتر تمرین کنیم. زندگی به طرز عجیبی کوتاه است. به طرز عجیبی ثبات خاصی ندارد و به طرز عجیبی در عین پر بودن، خالی است!. مهربانی را کمی بیشتر تمرین کنیم. زمانی می رسد که آدم به خودش می گوید کاش و ای کاش قبل از از دست دادن آنهایی که امسال دیگر قرار نیست در کنارم باشند، این را می دانستم که این بار، بار آخر است، شاید می توانستم کمی بیشتر کنارشان باشم... #پریشان_خیال #خطاب_به_خودم @parishan_khial
179
14
Farhad Mehrad - Booye Eydi (128).mp3
170
15
- عشق را در چه معنی می کنی؟! - یعنی چه؟ - واضح پرسیدم.! - می دانم، ولی وسط یک بحث دیگر چرا یکهو باید این سوال را بپرسی؟! - جوابم را بده، حتما دلیلی دارم که می پرسم. کمی فکر می کنم. - عشق!. خب، از نظر خودم اگر بخواهم بگویم، عشق را موجودی می بینم، که همان‌قدر که گاهی تلخ است، همان‌قدر هم شیرین است. یک آن نمی دانی چه می شود، فقط تو می مانی و درد عمیقی در سمت چپ قفسه سینه. صبح چشمت را باز می کنی، طرح چشمانش حک شده روی دیوار رو به رویت. شب هم که چشمت را می بندی، پشت پلک هایت تصویر صورتش می افتد. مثلا یک روز باران می زند، قلبت یکباره فشرده می شود. پیش خودت می گویی، چقدر صدای باران و بوی خاک، با او زیبا تر می شد. یا مثلا کتابی را می خوانی و پیش خودت می گویی چقدر خوب بود اگر حالا کنارش بودم. مثلا کنار دریا وقتی که چند تا هیزم دارند می سوزند و روی صورتش نور افتاده. برایت کتابی می خواند و صدای سوختن چوب، مثل موسیقی متن فیلم های درام، زیر صدایش پخش می شود. چرا گفتم شیرین؟! چون تمام اینها شیرین است. مثل قند.! قندی که هنوز در دهان نرفته ولی کامت را شیرین می کند. و چرا گفتم تلخ؟! بنظرت تمام زیبایی جهان، چه فایده ای دارد؟!  وقتی آنکه باید، کنارت نیست..... #پریشان_خیال @parishan_khial
248
16
گل سرخم چرا پژمرده حالي ؟                         بیا قسمت کنیم دردی که داری بیا قسمت کنیم ، بیشش به من ده                       كه تو كوچك دلی ، طاقت نداری بابا طاهر
174
17
Mohsen Chavoshi - Goldoon (128).mp3
205
18
تققق تققق تققق کارگران مشغول ساختمان سازی بودند. کامیون، کامیون شن و سیمان می آوردند و خانه نوساز روز به روز به تکمیل شدن نزدیک می شد. سر گیجه امانش را بریده بود. حالت تهوع داشت و سر و صدا سوهان روحش شده بود. امان از مریضی بی وقت که مثل وقتی که خواب شیرینی می دید ولی از خواب می پرید، کامش را تلخ کرده بود. خواست که بلند شود، اما نتوانست. چشمانش را بست. سرش تیر می کشید‌. پلک هایش را تا توانست روی هم فشار داد. کم کم انگار همه چیز محو شد. آنقدر که دیگر نفهمید در عالم خواب است یا بیداری.‌.. .... کارگران داشتند کار می کردند. اما آجر ها می ریختند.! سیمان ها سفت نمی شد.! سقف گویا داشت فرو می ریخت.! صدای داد و بیداد از دور می آمد. زن و مردی داشتند با یکدیگر دعوا می کردند. بچه های کوچکی آنطرف تر داشتند گریه می کردند و جیغ می زدند. از صدای جیغ آنها چشمانش باز شدند. نگاه کرد. هنوز روی تختش دراز کشیده بود. دستش را روی سرش گذاشت، تیر می کشید. صدا می آمد. صدای کامیون و بتن ریز و چکش.. خانه هنوز داشت ساخته می شد. به هر سختی بود بلند شد. پنجره را باز کرد. سرد بود.! صدای داد و بیداد هنوز در سرش پخش می شد. یعنی چه کسانی قرار بود در این خانه نیمه ساز ساکن شوند؟! آیا بنای زندگی‌شان، مثل ستون های این خانه محکم بود؟! #پریشان_خیال @parishan_khial
287
19
بعضی از چیز ها را اصطلاحا می گویند نوستالژی. نوستالژی در لغت به معنای یک احساس غم و اندوه آمیخته با لذت و محبت است که وقتی به لحظات گذشته فکر می کنیم در ما به وجود می آید. این آهنگ را خیلی اتفاقی امشب در لیست گوشی ام دیدم. پخشش کردم تا ببینم کدام آهنگ است. همان شروعش مرا برد به هشت نه سال پیش. هنگامی که پای تلویزیون نشسته بودم، تلویزیون ماه عسل پخش می کرد، آقای علیخانی می آمد و حرف میزد و مصاحبه می کرد و گاهی پا به پای این مصاحبه ها، اینطرف تلویزیون ما اشک می ریختیم و گاهی هم شاید می خندیدیم. امشب پرت شدم به آن روزها. آن روزها که پدربزرگ هایم زنده بودند، شب های رمضان دور هم جمع می شدیم و از کنار هم بودنمان لذت می بردیم. آن روزهایی که پدر می آمد خانه. یک جعبه زولبیا بامیه هم دستش بود. سفره را در ایوان پهن می کردیم، کمی سبزی بود، کمی نان، کمی پنیر و یک جعبه زولبیا. پدر چیزی می گفت و ما می خندیدیم. روزهایی که زنگ می زد می گفت آخر این هفته، افطار بیایید دور هم باشیم. حتی مهم نبود کی روزه است کی نیست، فقط دوست داشت دور هم باشیم. آن روزهایی که رنگ و بوی دیگری داشت. غم ها رنگ دیگری داشت، شادی ها از ته دل تر بود و عشق ها واقعی تر. زیاد دنبال گذشته نمی گردم و سعیم بر این است که در حال زندگی کنم، اما امشب عمیقأ دلم برای گذشته تنگ شد. برای آن هایی که بودند و دیگر نیستند. برای آنچه که بودیم و دیگر نیستیم... #پریشان_خیال @parishan_khial
232
20
Behnam Safavi _ Ey Jan(128)_۰۸۳۵۵۲.mp3
192