"ابرهای تاریک" اشکان دانشمند
Open in Telegram
Ashkan GhafarianDaneshmand ✍🏻 Literary Translator, Writer Poet, Musician Polyglot Linguist اشکان غفاریان دانشمند @ashkghd
Show more500
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
انگشتهایت خسته است
از خیمهشببازی
چند طناب دیگر جا داری
برای گردنهایمان؟
ما که تاب خوردیم و نمردیم
تو کمی خستگی در کن
پایین بیاور ما را
نفسی تازه کنیم
.
.
.
#شعر
#اشکان_دانشمند✍🏻
#اشکان_غفاریان_دانشمند
@ashkandaneshmand
ترانهای ساختهی سال ۱۹۳۱، نوشتهی فلورانس ریس (۱۹۸۶-۱۹۰۰)
یکی از قطعات معروف سوسیالیستهای آمریکا
«شما کدام طرف هستید؟»
#موسیقی🎻
осень
в этой чужой стране
мне знакомы лишь облака
پاییز
در این کشور خارجی
برای من فقط ابرها آشنایند
.
.
.
.
.
یوجن واسراستروم
#ترجمه از روسی
#اشکان_دانشمند✍🏻
#اشکان_غفاریان_دانشمند
@ashkandaneshmand
Time, it needs time
To win back your love again
I will be there
I will be there
Love, only love
Can bring back your love someday
I will be there
I will be there
Fight, babe, I'll fight
To win back your love again
I will be there
I will be there
Love, only love
Can bring down the wall someday
I will be there
I will be there
If we'd go again
All the way from the start
I would try to change
Things that killed our love
Your pride has built a wall
So strong that I can't get through
Is there really no chance
To start once again?
I'm loving you
Love, our love
Shouldn't be thrown away
I will be there
I will be there
And try, baby, try
To trust in my love again
I will be there
I will be there
I'm still loving you
I'm still loving you
I'm still loving you, I need your love
I'm still loving you
Still loving you, baby
I'm still loving you
I need your love
I'm still loving you
I need your love
خوشنویسی لاتین✒️
#اشکان_دانشمند✍🏻
#اشکان_غفاریان_دانشمند
@ashkandaneshmand
тишина.
слышно, кажется, как
растет моя борода
سکوت...
انگار صدایی میآید
صدای رشد ریشهایم
.
.
.
میخائیل ساپگو
#ترجمه از روسی
#اشکان_دانشمند✍🏻
#اشکان_غفاریان_دانشمند
@ashkandaneshmand
خطاب به یک گل؛
همین دیروز به دنیا آمدی
و صبح نشده خواهی مرد
برای مدتی چنین کوتاه
اصلا چرا به تو جان دادند؟
شاید چون چنین کوتاه زندهای
اینقدر خوش آبورنگی
و چون در چشمبهمزدنی محو میشوی
اینقدر شادابی؟
شعری از ادبیات کلاسیک اسپانیا
#ترجمه از اسپانیایی و خوشنویسی لاتین✒️
#اشکان_دانشمند✍🏻
#اشکان_غفاریان_دانشمند
@ashkandaneshmand
اتفاق افتاده و همینطور هم ادامه مییابد
و باز هم اتفاق میافتد و پیش میآید
اگر اتفاقی نیفتد تا جلویش را بگیرد
بیگناهان از همهچیز بیخبرند
چون سادهتر از آنند که چیزی بدانند
مقصرها بیاطلاعند
چون مقصرتر از آنند که متوجه شوند
فقرا اهمیتی نمیدهند
چون فقیرتر از آنند که چیزی به چشمشان بیاید
برای ثروتمندان مهم نیست
چون غنیتر از آنند که چیزی برایشان مهم باشد
احمقها شانهی بیتفاوتی بالا میاندازند
چون احمقتر از آنند که بفهمند
باهوشترها هم سر بیتفاوتی تکان میدهند
چون باهوشتر از آنند که چیزی بگویند
برای جوانها فرقی نمیکند
چون جوانتر از آنند که برایشان تفاوتی کند
پیرترها هم خودشان را به آن راه میزنند
چون پیرتر از آنند که برایشان فرقی داشته باشد
برای همین است که هیچ اتفاقی نمیافتد تا جلوی این همه اتفاق را بگیرد
و برای همین است که این همه اتفاق افتاده و باز هم میافتد و تکرار میشود
.
.
.
.
تادئوش روژویچ، شاعر، نویسنده و نمایشنامهنویس لهستانی (۲۰۱۴-۱۹۲۱)
#ترجمه از انگلیسی
#اشکان_دانشمند✍🏻
#اشکان_غفاریان_دانشمند
@ashkandaneshmand
دوران هولناک یژوف را میگذراندیم. هفده ماهی میشد که در صف طولانی زندان لنینگراد، منتظر میایستادم. یک روز کسی من را شناخت. پشت سرم زنی بود با لبهایی کبود، زنی که هیچوقت حتی اسم من هم به گوشش نخورده بود. کمی از حال رخوتناک و منگی که همهی ما را مبتلا کرده بود، بیرون آمد و در گوشم زمزمه کرد (همهمان حرفهایمان را پچپچکنان میگفتیم):
- شما میتونین حالی رو که داریم توصیف کنین و بنویسین؟
و من گفتم:
- میتونم.
چیزی شبیه لبخند لغزید،
لغزید و فروریخت روی مختصاتی که دیگر نمیشد نامش را صورت گذاشت.
۱ آوریل ۱۹۵۷
لنینگراد
آخماتووا مدتها پیگیر پسرش بود که در زندان او را گروگان گرفته بودند. در این دوران، موسوم به دورهی پاکسازی، نیکلای یژوف، افسر ارشد پلیس مخفی استالین، جمعیت زیادی را زندانی، شکنجه و اعدام کرد، دورانی که وحشت عمومی سرتاسر کشور را فراگرفته بود.
.
.
.
.
.
آنا آخماتووا
#ترجمه از روسی
#اشکان_دانشمند✍🏻
#اشکان_غفاریان_دانشمند
@ashkandaneshmand
перед дождем
плетут пауки
сети для радуг
قبل از باران
عنکبوتها تار میتنند
برای رنگینکمان
.
.
سوفیا روزینووا
#ترجمه از روسی
#اشکان_دانشمند✍🏻
#اشکان_غفاریان_دانشمند
@ashkandaneshmand
темные окна
все помнят
и ждут
قابهای تاریک پنجرهها
همهچیز را به یاد میآورند
و صبر میکنند
.
.
.
.
.
ایرین نوویتسکی
#ترجمه از روسی
#اشکان_دانشمند✍🏻
#اشکان_غفاریان_دانشمند
@ashkandaneshmand
пуст карман
только тень
могу бросить нищему в шапку
جیبهای خالی
تنها سایهام را میتوانم
بیاندازم در کلاه گدا
..
..
..
مارینا هاگن
#ترجمه از روسی
#اشکان_دانشمند✍🏻
#اشکان_غفاریان_دانشمند
@ashkandaneshmand
Полегчало
На душе у пушки
После выстрела
از ته دل
نفس راحتی میکشد
بعد شلیک
تفنگ
.
.
.
یووگنی کازاکوف
#ترجمه از روسی
#اشکان_دانشمند✍🏻
#اشکان_غفاریان_دانشمند
@ashkandaneshmand
از کتاب «جان دل»
گزینش و #ترجمه داستانهای کوتاه آنتون چخوف از متن روسی: #اشکان_دانشمند✍🏻
#اشکان_غفاریان_دانشمند
در قبرستان НА КЛАДБИЩЕ
۱۸۸۴
قسمت دوم 👇
سهم هنرمندان تلخی و مصیبت است! جوانی، اعتدال، راه درست زندگی، همه را از دست دادم... نه پولی ته جیبم دارم، نه کفش درست و حسابیای، نه لباس سالمی و نه ریخت و قیافهای... در سر من هم آزادی اندیشه و مزخرفات!.. حتی دین و ایمانم را هم از من گرفت. شیطان!
ای کاش حداقل استعدادی میداشتم که اینطور به خاک سیاه نمینشستم... آقایان، هوا سرد شد... شما هم مینوشید؟ برای همهمان هست... بنوشیم به یاد او! اگرچه دوستش ندارم، اگرچه دیگر مردهست، اما در این دنیا فقط او برایم باقی مانده، تنها او. آخرینبار است که به دیدارش میآیم... پزشکها گفتهاند که به زودی به دلیل افراط در میگساری از دنیا میروم، برای همین آمدهام تا با او وداع کنم. حتی دشمنان را هم باید بخشید.
ما هنرمند را با مرحوم موشکین تنها گذاشتیم تا راحت با یکدیگر صحبت کنند و خودمان به راهمان ادامه دادیم.
نمنم سرد باران گرفت.
سر پیچ راه اصلی، سنگریزه ریخته شده بود و ما شاهد مراسم تدفین دیگری بودیم. چهار نفر با کمربندهای سفید و چکمههای گلآلود که برگ به آنها چسبیده بود، تابوت قهوهایرنگی را حمل میکردند. هوا داشت تاریک میشد و آنها هم عجله داشتند. پاهایشان به زمین گیر میکرد و تخت روان تابوت را مثل گهواره تکان میدادند...
- آقایان، دو ساعت است که در حال پرسه زدن هستیم و سومین جسد را هم آوردند... اگر موافقید برگردیم؟
@ashkandaneshmand
از کتاب «جان دل»
گزینش و #ترجمه داستانهای کوتاه آنتون چخوف از متن روسی: #اشکان_دانشمند✍🏻
#اشکان_غفاریان_دانشمند
در قبرستان НА КЛАДБИЩЕ
۱۸۸۴
قسمت اول 👇
«اکنون کجاست تبانی و تهمتها
کجاست سخنچینی و رشوههای او؟»
هملت
- آقایان، باد شروع به وزیدن کرده و هوا هم کم کم تاریک میشود. اگر صلاح میدانید برگردیم؟
باد در برگهای زرد درخت توس میپیچید و قطرههای سنگین آب را روی ما میریخت. یکی از ما روی گل لیز خورد و برای اینکه نیافتد به صلیبی خاکستریرنگ و بزرگ چنگ زد.
و روی سنگ قبری خواند، «ایگور گریازناروکوف، کارمند ردۀ ۹ و دارای نشان...»
- این آقا را میشناختم... عاشق زنش بود، دارای نشان «استانیسلاو» و از کتاب خواندن هم خوشش نمیآمد... معدهاش هم به موقع کار میکرد... زندگی همین چیزها نیست؟ لزومی نداشت که بمیرد، اما افسوس! دست سرنوشت او را برد... مرد بیچاره قربانی سرک کشیدنها و شکاکیتهای خودش شد. یک روز که پشت یک در، فالگوش ایستاده بود، در باز شد و چنان ضربۀ محکمی به سرش خورد که ضربه مغزی شد (مغز داشت) و رفت آن دنیا. و اما زیر این قبر، مردی خوابیده است که از بدو تولدش از شعر و ترانه و هجو و طنز متنفر بود... حالا هم احتمالا من باب تمسخر روی تمام سنگ قبرش را شعر نوشتهاند...
یک نفر دارد می آید!
مردی با پالتویی مندرس و صورتی تراشیده و کبودرنگ به ما رسید. زیر بغلش یک بطری بود و از جیبش بستۀ کالباس بیرون زده بود. با صدایی گرفته پرسید:
- قبر موشکین هنرپیشه کجاست؟
ما او را سر قبر موشکین که دو سال پیش مرده بود بردیم.
از او پرسیدیم:
- کارمند هستید؟
- خیر، هنرمند... این روزها تشخیص هنرمندان از کارمند ها کار سختی شده. شما هم متوجه این موضوع شدید... البته که مسلم است این قیاس به مزاج کارمندها خوش نمیآید.
به سختی قبر موشکین را پیدا کردیم. از شکل و قیافه افتاده بود و علفهای بلند رویش را گرفته بودند و دیگر شبیه قبر نبود.
صلیبی ارزانقیمت و کوچک روی قبر بود که رویش خزه سبز شده بود و از سوز سرما، رنگش سیاهی میرفت و پیرمردی فرتوت، غمزده و بیمار را تداعی میکرد.
روی سنگ قبرش نوشته بود:
- «به دوست رفته از یاد... موشکین»
دست زمان «ن» را از ابتدای «رفته از یاد» محو کرده بود تا این دروغ بشریت را اصلاحی باشد.
مرد هنرمند در حالیکه خم میشد و خاک نمناک را با زانوان و کلاهش لمس میکرد، آهی کشید و گفت:
- هنرمندها و روزنامهنگاران برای مقبرهاش پول جمع کردند و بعد درنهایت دوستان همه را خرج میگساری کردند...
- منظورتان چیست که خرج میگساری کردند؟
- خیلی ساده است، پول جمع شد، در روزنامه ها خبرش پخش شد و بعدش هم پولها را خرج خوشگذرانی کردند... من باب سرزنش و طعنه نیست که این چیزها را میگویم... همینطوری گفتم، نوش جانشان!... به سلامتی! به سلامتی شما و به یاد جاودان این مرحوم.
- میگساری باعث بیماری میشود و یاد ابدی موجب غم و اندوه. خدا به ما یاد موقتی بدهد که تاب یاد ابدی را نداریم!
- حق با شماست. موشکین فرد شناختهشدهای بود. وقتی که فوت کرد روی قبرش دهتا دهتا دسته گل میآوردند اما حالا دیگر به کلی از یادها رفته! کسانی که با آنها خوب بود، او را فراموش کردهاند، اما کسانی که زمانی با آنها خصومتی داشته، همیشه به یادش هستند. به عنوان مثال، خود من تا دنیا دنیاست او را از یاد نمیبرم چون به جز بدی و دشمنی هیچچیز از او ندیدم. از این مرحوم هیچ دل خوشی ندارم.
- مگر چه بدی در حق شما کرده؟
- بدیهای زیاد، از او شر و مصیبتهای ناگوار میبارید. برای من او به مثابۀ موجودی خبیث و غارتگر است. روحش شاد باشد. تحت تاثیر او قرار گرفته بودم. با وعدههایش من را فریب داد و من هم که اغوا شده بودم، از خانۀ پدر و مادرم وارد دنیای پرهیاهو و پوچ هنر شدم و به جز اشک و غم و اندوه هیچچیز به دست نیاوردم...
@ashkandaneshmand
Уж нет паука
А паутина
Все ловит и ловит
دیریست عنکبوت رفته
اما تارهایش هنوز
گیر میاندازد و گرفتار میکند
یووگنی کازاکوف
#ترجمه از روسی
#اشکان_دانشمند✍🏻
#اشکان_غفاریان_دانشمند
@ashkandaneshmand
когда я умру
кто же будет видеть
мои сны
وقتی بمیرم
آخر چه کسی قرار است ببیند
خوابهای من را
.
.
.
ایرین نوویتسکی
#ترجمه از روسی
#اشکان_دانشمند✍🏻
#اشکان_غفاریان_دانشمند
@ashkandaneshmand
دهها کبوتر
اطراف یک گدا
و تنها یک قرص نان
Docenas de palomas
Alrededor de un mendigo
Y un trozo de pan
...
...
...
هایکوی اسپانیایی
#ترجمه از اسپانیایی
#اشکان_دانشمند✍🏻
#اشکان_غفاریان_دانشمند
@ashkandaneshmand
