محسن حمیدیان پور / Mohsen Hamidianpour
Open in Telegram
یکی از مهمترین چالشهای قرن بیست و یکم تغییر اقلیم است. کانال پیش رو با درک رابطه متقابل میان دو سامانه طبیعی و انسانی به تحلیل آن میپردازد. سازگاری و افزایش تابآوری انسان مهمترین رویکرد به منظور کاهش آسیبپذیری است.
Show more319
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
اکنون بسیاری از تصمیمهای اقتصادی، اجتماعی و حتی امنیتی با مسائل محیطزیستی پیوند خوردهاند.
اما شاید مهمترین و دشوارترین پرسش ایدئولوژی سبز همچنان پابرجا باشد: در جهانی که موتور اقتصاد آن بر رشد، تولید، مصرف و رقابت اقتصادی استوار است، چگونه میتوان از محدودیت سخن گفت؟
اقتصاد مدرن عموماً بر افزایش تولید، مصرف و رشد اقتصادی تأکید دارد؛ اما زمین از نظر منابع و ظرفیت اکولوژیک محدود است. بنابراین ایدئولوژی سبز با یک تناقض اساسی روبهرو میشود: آیا میتوان در یک سیاره محدود، رشد اقتصادی نامحدود داشت؟ اگر پاسخ منفی باشد، آنگاه مسئله فقط کاهش آلودگی یا استفاده از فناوریهای سبز نیست؛ بلکه باید درباره خود مفهوم رشد، مصرف، رفاه و پیشرفت دوباره فکر کنیم.
از این منظر، ایدئولوژی سبز را میتوان یکی از رادیکالترین ایدئولوژیهای مدرن دانست؛ زیرا فقط خواهان اصلاح چند سیاست محیطزیستی نیست، بلکه مبانی تمدن صنعتی و رابطه انسان مدرن با طبیعت را به پرسش میگیرد. این ایدئولوژی از ما میخواهد از خود بپرسیم آیا طبیعت صرفاً وسیلهای برای رسیدن به رفاه انسانی است یا اینکه انسان خود جزئی از یک نظام بزرگتر حیات است.
در نهایت، شاید بنیادیترین پرسش ایدئولوژی سبز این نباشد که «چگونه طبیعت را برای انسان حفظ کنیم؟»، بلکه این باشد که «چگونه باید جایگاه انسان را در طبیعت و در شبکه گسترده حیات دوباره تعریف کنیم؟» پاسخ به این پرسش میتواند نهتنها سیاستهای محیطزیستی، بلکه تصور ما از توسعه، رفاه، عدالت، پیشرفت و حتی شیوه زندگی انسان مدرن را تغییر دهد.
مروری بر ایدئولوژی سبز از نگاه اندرو هیوود
✍ #محسن_حمیدیان_پور، عضو هیات علمی دانشگاه سیستان و بلوچستان
اندرو هیوود، نویسنده کتاب ایدئولوژیهای سیاسی، در بررسی جریانهای اصلی اندیشه سیاسی، در فصل نهم به ایدئولوژی سبز یا بومگرایی میپردازد. همه ایدئولوژیها از لیبرالیسم و سوسیالیسم تا کمونیسم و فمینیسم و ... بیشتر دغدغه انسان را در مرکز خود قرار دادهاند؛ آزادی انسان، عدالت برای انسان، برابری، هویت و شیوه سازمانیافتن جامعه انسانی. اما ایدئولوژی سبز پرسشی بنیادیتر پیش میکشد: اگر زمینی برای زندگی وجود نداشته باشد، آزادی، عدالت و برابری برای چه کسی معنا خواهند داشت؟
نقطه عزیمت ایدئولوژی سبز، اکولوژی یا بومشناسی است؛ دانشی که طبیعت را مجموعهای از عناصر جدا از هم نمیبیند، بلکه آن را شبکهای پیچیده از روابط متقابل میان موجودات زنده و محیط پیرامونشان میداند. در این نگاه، انسان موجودی جدا و مستقل از طبیعت نیست، بلکه بخشی از شبکه گسترده حیات است. بنابراین ایدئولوژی سبز نگاه انسانمحور به جهان را به چالش میکشد و میکوشد جایگاه انسان را در ارتباط با کل نظام طبیعی دوباره تعریف کند.
این تغییر نگاه، پیامدهای مهم اخلاقی و اقتصادی دارد. نخست، مسئله پایداری و عدالت بیننسلی است. نسل امروز نمیتواند منابع و ظرفیتهای طبیعی را چنان مصرف کند که امکان زندگی نسلهای آینده محدود شود. ما تنها در برابر انسانهای امروز مسئول نیستیم؛ بلکه نسبت به کسانی که هنوز به دنیا نیامدهاند نیز مسئولیت داریم. به همین دلیل، تصمیمهای اقتصادی و سیاسی امروز باید پیامدهای بلندمدت خود را برای نسلهای آینده در نظر بگیرند.
دوم، مسئله اخلاق زیستمحیطی است. در نگاه سبز، ارزش اخلاقی را نمیتوان تنها به منافع انسانهای امروز محدود کرد. حیوانات، گونههای دیگر، اکوسیستمها و نسلهای آینده نیز باید در محاسبات اخلاقی و سیاسی مورد توجه قرار گیرند. در شکل رادیکالتر این دیدگاه، طبیعت نه فقط به دلیل فایدهای که برای انسان دارد، بلکه به دلیل برخورداری از ارزش ذاتی شایسته احترام است.
سوم، ایدئولوژی سبز نقدی جدی به فرهنگ مصرفگرایی دارد. تمدن مدرن اغلب رفاه و پیشرفت را با تولید بیشتر، مصرف بیشتر و افزایش سطح برخورداری مادی تعریف کرده است. اما نگاه سبز میپرسد آیا «بیشتر داشتن» الزاماً به معنای «بهتر زندگی کردن» است؟ از این منظر، مسئله فقط تغییر فناوری یا وضع قوانین زیستمحیطی نیست؛ بلکه ممکن است لازم باشد انسان در ارزشها و شیوه زندگی خود نیز تجدیدنظر کند. به جای اینکه موفقیت را فقط با میزان مصرف و مالکیت بسنجیم، باید به کیفیت زندگی، معنا، ارتباط با طبیعت و مسئولیت نسبت به آینده نیز توجه کنیم.
با این حال، ایدئولوژی سبز یک جریان یکدست نیست و در درون آن دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. در یک سوی طیف، اکولوژی سطحی قرار دارد. این دیدگاه از حفاظت محیط زیست دفاع میکند، اما عمدتاً به این دلیل که تخریب طبیعت در نهایت به سلامت، رفاه و بقای خود انسان آسیب میرساند. در سوی دیگر، اکولوژی عمیق قرار دارد که نگاه بنیادیتری به طبیعت دارد و برای جهان طبیعی و موجودات زنده، ارزشی مستقل از سود و منفعت انسان قائل است. در این دیدگاه، انسان دیگر معیار نهایی ارزشگذاری نیست و باید جایگاه خود را بهعنوان یکی از اجزای شبکه حیات بپذیرد.
این نگاه در فرضیه گایای جیمز لاولاک، دانشمند بریتانیایی، به شکل برجستهای مطرح شد. گایا زمین را بهعنوان یک سامانه پیچیده و خودتنظیمگر در نظر میگیرد که در آن موجودات زنده و فرایندهای فیزیکی و شیمیایی با یکدیگر تعامل دارند و شرایط مناسب برای تداوم حیات را شکل میدهند. از این منظر، انسان نمیتواند بدون پیامد، روابط موجود در این سامانه را برهم بزند. اگر فعالیتهای انسانی ظرفیتهای طبیعی را بیش از حد تحت فشار قرار دهند، پیامدهای این اختلال میتواند در نهایت به خود انسان بازگردد.
بنابراین وقتی گفته میشود «زمین انسان را حذف میکند»، نباید آن را به معنای خشم، اراده یا انتقام طبیعت دانست. این عبارت بیشتر یک استعاره است: اگر انسان شرایط زیستی لازم برای بقای خود را نابود کند، سامانه طبیعی میتواند بهگونهای تغییر کند که شرایط برای زندگی و تمدن انسانی بسیار دشوار شود. مسئله در واقع این نیست که طبیعت قصد مجازات انسان را دارد؛ مسئله این است که انسان به طبیعت وابسته است، اما طبیعت برای بقای تمدن انسانی تعهدی ندارد.
از دهه ۱۹۷۰، اندیشه سبز به تدریج از یک دغدغه علمی و جنبش اجتماعی فراتر رفت و به یک نیروی سیاسی مهم در جهان تبدیل شد. شکلگیری جنبشهای زیستمحیطی، احزاب سبز و افزایش اهمیت موضوعاتی مانند تغییر اقلیم، حفاظت از تنوع زیستی، انرژی پاک و توسعه پایدار نشان داد که محیط زیست دیگر موضوعی حاشیهای در سیاست نیست.
💭🎨 فراخوان سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (FAO) برای کودک و نوجوان
🌱 از کودکان و نوجوانان ۵ تا ۱۹ ساله در سراسر جهان دعوت میشود تا در مسابقه پوستر روز جهانی غذا ۲۰۲۶ شرکت کنند و دیدگاه خود را درباره شعار:
«امروز نوآوری کنیم، فردا را تغذیه کنیم»
به تصویر بکشند.
💡 نشان دهید چگونه نوآوری؛ از علم و فناوری گرفته تا دانش بومی و ایدههای خلاقانه، میتواند به تأمین غذای جهان، حفاظت از سیاره زمین و ساختن آیندهای بهتر برای همه کمک کند.
🏆 پوسترهای برگزیده در رسانهها و شبکههای جهانی سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (FAO) منتشر خواهند شد و برندگان گواهی تقدیر و یک بسته هدیه ویژه دریافت میکنند.
📅 مهلت ارسال آثار: ۶ نوامبر ۲۰۲۶ برابر با 5 آذر 1405.
🔗 اطلاعات بیشتر و ثبتنام:
https://www.fao.org/world-food-day/contest/
📢 این فرصت ارزشمند را با دوستان، دانشآموزان، معلمان و علاقهمندان به هنر و محیطزیست به اشتراک بگذارید.
منبع خبر کانال آب و جامعه :
https://t.me/WaterforUs
✅️ ثبت نام برای دریافت جایزه علمی و بورس تحصیلی زنده یاد دکتر کوثر تا پانزدهم شهریور ماه تمدید شد!
✍️ این جایزه ارزشمند با محوریت مجمع خیرین نخبه پرور فارس و با همت و تأمین مالی یکی از علاقمندان این سرزمین بنام مهندس مسعود کاظمی با هدف پاسداشت نام و تداوم راه پدر ابخوانداری ایران دکتر سید آهنگ کوثر تدارک شده است.
با همرسانی این پیام در گروههای مرتبط در رسیدن پیام به دست واجدین شرایط همیاری فرمایید.
نکتهٔ مهم: این اعداد نشان میدهند که هیچکدام از این سه عامل بهتنهایی نمیتوانند گرمای مشاهدهشده را توضیح دهند**؛ بلکه اثر همزمان و تعامل غیرخطی آنهاست که موج گرمایی نهایی را شکل داده است. به عبارت دیگر، اگر خشکسالی نبود، یا اگر تغییر اقلیم رخ نداده بود، یا اگر الگوی جوی متفاوت بود، شدت گرما بسیار کمتر میشد. اما **همنشینی این سه عامل بود که تابستان ۲۰۲۳ آرژانتین را به یک رکورد تاریخی تبدیل کرد.
---
### ⚠️ پیامهای کلیدی برای آینده
۱. ترکیب عوامل، نه یک عامل**، باعث ایجاد رویدادهای فرین میشود. در تابستان ۲۰۲۳ آرژانتین، همزمانی گردش جوی نامناسب، خشکسالی شدید و گرمایش جهانی، یک «طوفان کامل» اقلیمی ساخت.
۲. **خشکسالیهای پیاپی (مانند سهسال لا نینیا) میتوانند اثر گرمایش را چندبرابر کنند**، زیرا خاک خشک شده، توانایی خنککنندگی طبیعی خود را از دست میدهد.
۳. **تغییر اقلیم نه تنها میانگین دما را بالا میبرد، بلکه قلهٔ امواج گرمایی را نیز بلندتر میکند و احتمال رخداد همزمان خشکسالی و گرما را افزایش میدهد.
۴. با توجه به پیشبینیها، تابستانهایی نظیر ۲۰۲۳ در آینده تکرار خواهند شد و حتی شدیدتر نیز خواهند بود. مناطقی که هماکنون دارای پیوند قوی با پدیدهٔ انسو و بازخورد خاک-جو هستند (مانند شمالشرق آرژانتین)، بیشتر در معرض خطر قرار دارند.
جمعبندی: درسهایی برای همهٔ کشورها
هرچند این مطالعه بر آرژانتین متمرکز است، اما الگوی آن - همنشینی خشکسالی، پرفشارهای پایدار و گرمایش جهانی - در بسیاری از نقاط جهان از جمله ایران نیز قابلتکرار است. این پژوهش نشان میدهد که برای مدیریت مؤثر مخاطرات گرمایی، نباید تنها به پیشبینی دما اکتفا کرد، بلکه باید وضعیت رطوبت خاک، الگوهای گردش جوی و روند گرمایش جهانی را توأمان در نظر گرفت.
آمادگی برای تابستانهای آینده، نیازمند سیاستهای سازگاری در حوزهٔ مدیریت آب، کشاورزی، انرژی و بهداشت عمومی است؛ چراکه گرمای شدید، دیگر یک استثنا نیست، بلکه به بخشی از واقعیت جدید اقلیمی بدل شده است.
---
📚 مرجع
Collazo, S., Suli, S., Zaninelli, P. G., Garcia-Herrera, R., Barriopedro, D., & Garrido-Perez, J. M. (2024). Influence of large-scale circulation and local feedbacks on extreme summer heat in Argentina in 2022/23. *Communications Earth & Environment*, *5*(1), 243. https://doi.org/10.1038/s43247-024-01386-8
با هم بخوانیم:
تابستان سوزان ۲۰۲۳ آرژانتین؛ هشداری برای جهان
مقدمه
تابستان ۲۰۲۲–۲۰۲۳ در آرژانتین نه فقط یک فصل گرم، بلکه رکوردشکنترین تابستان ۶۰ سال اخیر بود. در این دوره، ۱۰ موج گرمایی متوالی کشور را درنوردید و بیش از ۴۰٪ از روزهای فصل، دمای فراتر از آستانهٔ هشدار را تجربه کردند. در شهر بوئنوس آیرس، دمای ۳۸٫۹ درجهٔ سانتیگراد در ماه مارس ثبت شد که در ۱۱۷ سال سابقهٔ هواشناسی این شهر بیسابقه بود.
اما آنچه این رویداد را از یک گرمای فصلی معمولی متمایز میکند، همنشینی سه عامل بزرگ است: الگوی گردش جوی غیرعادی، خشکسالی بیسابقه ناشی از سه سال متوالی پدیدهٔ لا نینیا، و تغییرات اقلیمی ناشی از فعالیتهای انسانی. کلازو و همکاران (2024) در این مقاله، به بررسی چهار موج گرمایی بزرگمقیاس این فصل پرداخته و نقش هر یک از این عوامل را واکاوی میکنند.
نقش گردش جوی: آنتیسیکلونها، موتور اصلی گرما
در تمامی امواج گرمایی مورد مطالعه، یک ویژگی مشترک وجود داشت: وجود سامانههای پرفشار (آنتیسیکلون) در تراز میانی جو. این سامانهها با ایجاد هوای پایدار، کاهش ابرناکی و فرونشینی هوا، بستر را برای گرمایش شدید فراهم میکنند.
- سه موج از چهار موج، دارای آنتیسیکلون تقریباً ساکن بودند که به دلیل ماندگاری بالا، گرما را برای روزها در منطقه حفظ کردند.
- تنها یک موج (در فوریه) دارای سامانهٔ گذرا بود که از جنوب به شمال حرکت کرد.
تحلیلها نشان میدهد که نقش گردش جوی در افزایش دما بسیار تعیینکننده بوده، بهگونهای که در برخی امواج، دمای ثبتشده تا ۲ درجهٔ سانتیگراد گرمتر از حالت تصادفی (بدون الگوی جوی خاص) بوده است.
خشکسالی و رطوبت خاک: تشدیدکنندهٔ خاموش
یکی از مهمترین یافتههای این پژوهش، نقش کلیدی خشکسالی شدید در تشدید امواج گرمایی است. آرژانتین در آن زمان سومین سال متوالی پدیدهٔ لا نینیا را تجربه میکرد که منجر به کمسابقهترین خشکی خاک در نیمشمالی کشور شد.
زمانی که خاک خشک است، انرژی خورشیدی به جای صرف تبخیر آب، صرف گرم کردن مستقیم هوا میشود. این پدیده که بازخورد خاک-جو نام دارد، در منطقهٔ شمالشرق آرژانتین بسیار قوی عمل کرده و باعث شده:
- دمای هوا در شرایط خشک، تا ۱ درجهٔ سانتیگراد گرمتر از شرایط مشابه اما با خاک مرطوب باشد.
- در موج گرمایی گذرا (فوریه)، نقش خشکی خاک از خود الگوی جوی هم پررنگتر بوده است.
---
### 🌍 تغییر اقلیم: عاملی که قلهٔ گرما را بالاتر برد
مطالعه با استفاده از روش «مشابهسازی جوی» (مقایسهٔ دوران گذشته ۱۹۵۱–۱۹۸۰ با دوران اخیر ۱۹۹۱–۲۰۲۰) نشان داد که تغییر اقلیم ناشی از فعالیتهای انسانی**، به تنهایی بین **۰٫۵ تا ۱٫۲ درجهٔ سانتیگراد به دمای امواج گرمایی افزوده است. به عبارت دیگر، اگر همین الگوی جوی در پنجاه سال پیش رخ میداد، گرما به این شدت نبود.
این افزایش دما، گرچه ممکن است عدد کوچکی به نظر برسد، اما در آستانهٔ تحمل فیزیولوژیک انسان و اکوسیستمها، تفاوتی تعیینکننده است.
---
### 📊 سهم هر عامل در چهار موج گرمایی بزرگ (بهصورت متنی)
برای درک بهتر اینکه هر یک از سه عامل اصلی (الگوی گردش جوی، تغییر اقلیم و خشکی خاک) چه نقشی در شکلگیری این امواج گرمایی داشتهاند، پژوهشگران با استفاده از روش «مشابهسازی جوی» مقدار افزایش دمای ناشی از هر عامل را بهطور جداگانه محاسبه کردهاند. نتایج نشان میدهد که سهم این عوامل در هر موج گرمایی متفاوت بوده است:
- موج گرمایی آنتیسیکلون آرام (دسامبر):
در این موج، الگوی گردش جوی حدود ۱٫۳ درجه، تغییر اقلیم ۱٫۰ درجه و خشکی خاک ۱٫۱ درجه به افزایش دما کمک کردند. هر سه عامل تقریباً به یک اندازه در این رویداد نقش داشتند.
- موج گرمایی چندعاملی (ژانویه):
این موج بیشترین تأثیر را از گردش جوی گرفت (۲٫۰ درجه). تغییر اقلیم با ۱٫۲ درجه و خشکی خاک با ۰٫۷ درجه در رتبههای بعدی قرار گرفتند. در این رویداد، الگوی جوی (شامل فعالیت سامانههای پرفشار و جتاستریم) تعیینکنندهترین عامل بود.
- موج گرمایی آنتیسیکلون گذرا (فوریه):
برخلاف سایر امواج، در این رویداد نقش خشکی خاک (۱٫۰ درجه) از گردش جوی (۰٫۴ درجه) پررنگتر بود. تغییر اقلیم نیز ۰٫۵ درجه به افزایش دما افزود. این موج نشان میدهد که در شرایطی که سامانههای جوی پایدار نیستند، وضعیت خاک میتواند تعیینکنندهٔ اصلی شدت گرما باشد.
- موج گرمایی آنتیسیکلون اطلس (مارس):
در این موج، گردش جوی با ۱٫۹ درجه بیشترین سهم را داشت. خشکی خاک با ۱٫۲ درجه و تغییر اقلیم با ۰٫۸ درجه در رتبههای بعدی قرار گرفتند. حضور یک سامانهٔ پرفشار پایدار بر روی اقیانوس اطلس، عامل کلیدی این گرمای بیسابقه در بوئنوس آیرس بود.
---
با هم بخوانیم:
📊 خلاصه پژوهش: واکاوی نقطه تغییر آستانههای دمایی امواج گرمایی و سرمایی در ایران
🌡 تغییر اقلیم و افزایش دما، از چالشهای اساسی زیستمحیطی هستند که ردپای آن را میتوان در دادههای دمایی ایران زمین مشاهده کرد. در یک پژوهش جامع، پژوهشگران با استفاده از دادههای روزانه دمای کمینه و بیشینه ۴۳ ایستگاه همدید طی دوره ۲۰۱۸-۱۹۶۶، به بررسی نقطه تغییر آستانههای دمایی (صدک ۹۵ام برای بیشینه و صدک ۵ام برای کمینه) پرداختهاند.
🔍 یافتههای کلیدی:
- آستانههای دمایی امواج گرمایی و سرمایی در چند دهه اخیر روندی افزایشی داشتهاند (بهترتیب ۰٫۰۱۹ و ۰٫۰۵۲ درجه سلسیوس در سال).
- این افزایش باعث بسامد بیشتر روزهای گرم و کاهش شبهای سرد شده است.
- نقطه تغییر (جهش) آستانه دمایی در حدود سال ۱۹۹۱ رخ داده که با مطالعات جهانی همخوانی دارد.
- تحلیل فضایی نشان میدهد افزایش دمای کمینه در نواحی شمالغرب، زاگرس و جنوبشرق ایران کاملاً مشهود است.
📌 نتیجه: روند افزایشی آستانهها نهتنها تعداد رویدادهای فرین را بالا برده، بلکه دمای آن رویدادها را نیز بیشتر کرده است.
---
منبع:
حمیدیان پور، محسن و همکاران (۱۴۰۲). تعیین نقطه تغییر آستانههای دمایی امواج گرمایی و سرمایی در ایران زمین طی دوره آماری ۲۰۱۸-۱۹۶۶. *مخاطرات محیط طبیعی*، ۱۲(۳۷)، ۱۳۳-۱۵۰.
DOI: 10.22111/jneh.2023.44464.1940
🌐 [مشاهده در پایگاه APA](https://doi.org/10.22111/jneh.2023.44464.1940)
👀 Follow us on social media:
Telegram: https://t.me/mohsen_hamidianpour
Instagram: @mohsen_hamidianpour
شنیدیم که دانشآموزان عزیز ایران در بخش پوستر المپیاد جغرافیا موفق به کسب مقام نخست جهانی شدهاند. این موفقیت ارزشمند را صمیمانه به این دانشآموزان عزیز، خانوادههایشان و همچنین سرکار خانم دکتر اکبری، استاد راهنمای آنان، تبریک میگویم و از زحمات و راهنماییهای ایشان قدردانی میکنم.
البته در برخی کانالها و فضاهای مجازی، یادداشتهایی درباره استفاده از هوش مصنوعی و برخی مسائل دیگر در این موفقیت مطرح شده است. به نظرم پیش از هر چیز باید به این نکته توجه کنیم که استفاده از ابزارهای جدید، از جمله هوش مصنوعی، به خودی خود موضوعی برای انتقاد یا نگرانی نیست. ما در دورهای زندگی میکنیم که این ابزارها بخشی از فرایند یادگیری و پژوهش شدهاند و دانشآموزان نیز باید شیوه درست و مسئولانه استفاده کردن از آنها را یاد بگیرند.
همچنین اینکه استاد راهنما در این فرایند نقش داشته باشد، کاملاً طبیعی و ضروری است. اساساً استاد راهنما باید راهنمایی کند، مسیر را نشان دهد و از دانشآموزان حمایت کند. بنابراین نه استفاده از ابزارهای جدید و نه نقش و راهنمایی استاد، به نظر من، چیزی نیست که بخواهد از ارزش این موفقیت کم کند.
حتی درباره روش تحقیق و شیوه گردآوری اطلاعات نیز نباید بیش از اندازه سختگیری کرد. این دانشآموزان در سطح دانشآموزی فعالیت کردهاند و طبیعی است که از منابع کتابخانهای، منابع موجود و ابزارهای در دسترس خود استفاده کنند. هیچکدام از این موارد دلیلی برای ناراحتی نیست و اتفاقاً زحمات دانشآموزان و استاد راهنمای آنان شایسته تقدیر و تشکر است.
اما آنچه برای من واقعاً ناراحتکننده و در عین حال قابل تأمل است، خودِ موضوع محیطزیستی است که این دانشآموزان درباره آن کار کردهاند و توانستهاند به خاطر آن در یک رقابت جهانی مقام نخست را کسب کنند. شاید لازم باشد بیش از این به این مسئله فکر کنیم که چرا چنین موضوع مهمی در محیطزیست ایران، هنوز آنگونه که باید، مورد توجه و حساسیت قرار نگرفته است.
این حساسیت باید از همان سطح دانشآموزی جدی گرفته شود و دلایل و زمینههای شکلگیری چنین مسائل محیطزیستی، در سطح کلاسها توسط استادان و معلمان مورد بحث و تجزیهوتحلیل قرار گیرد. مهمتر از آن، باید فرصت داده شود تا نظر و نگاه خود دانشآموزان درباره مسائل محیطزیست پیرامونشان شنیده شود و آنها بتوانند درباره محیطی که در آن زندگی میکنند، پرسش کنند، فکر کنند و نسبت به آن واکنش نشان دهند.
به نظرم چیزی که باید بیش از پیش به آموزشوپرورش ما اضافه شود، «تفکر محیطی» است؛ یعنی آموزش شیوه فکر کردن درباره محیط، دیدن رابطه انسان با محیط پیرامون، تشخیص مسائل و پیامدهای آنها و در نهایت، شکلگیری احساس مسئولیت و واکنش نسبت به محیط. آموزش نباید فقط به انتقال مطالب کتابهای درسی محدود شود؛ باید دانشآموز را به انسانی تبدیل کند که محیط پیرامونش را میبیند، درباره آن فکر میکند و نسبت به تغییرات و مشکلات آن بیتفاوت نیست.
از این منظر، این موفقیت فقط یک مقام جهانی نیست؛ میتواند تلنگری باشد برای همه ما که به مسائل محیطزیستی ایران جدیتر نگاه کنیم. اینکه چنین دقت و حساسیتی در سطح دانشآموزی شکل گرفته، اتفاقی ارزشمند و امیدوارکننده است و به همین دلیل، این موفقیت را به دانشآموزان عزیز و همچنین استاد راهنمای محترمشان، خانم دکتر اکبری، صمیمانه تبریک میگویم و از ایشان قدردانی میکنم.
👀 Follow us on social media:
Telegram: https://t.me/mohsen_hamidianpour
Instagram: @mohsen_hamidianpour
پیام:
اگر یک جامعه با مشکلی بنیادی روبهرو شود، اما نتواند یا نخواهد با ریشه آن مواجه شود، آن مشکل ممکن است به شکلهای دیگری خود را نشان دهد. در مورد تغییر اقلیم نیز میتوان گفت واکنشهایی مانند انکار، بیعملی، راهحلهای ظاهری و وعدههای بینتیجه، تنها واکنشهایی جدا از هم نیستند؛ بلکه میتوانند نشانهای از یک تعارض عمیقتر میان شیوه کنونی سازماندهی اقتصاد و محدودیتهای طبیعی زمین باشند.
به بیان سادهتر، جامعه از یک سو به نظامی از تولید و مصرف وابسته است که برای ادامه فعالیت خود به مصرف گسترده منابع و انرژی نیاز دارد و از سوی دیگر، همین شیوه زندگی و تولید با محدودیتهای طبیعی زمین روبهرو شده است. هرچه این تعارض بیشتر شود، نشانههای آن نیز در رفتارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آشکارتر میشود.
از این منظر، فهم تغییر اقلیم فقط شناخت افزایش دما و انتشار گازهای گلخانهای نیست؛ بلکه نیازمند فهم رابطه متقابل انسان و محیط و چگونگی واکنش جوامع انسانی به محدودیتهای طبیعت است.
👀 Follow us on social media:
Telegram: https://t.me/mohsen_hamidianpour
Instagram: @mohsen_hamidianpour
▎براستی مسافر کدام مسیر خواهیم شد!؟
▎ابر النینوی امسال چه سرنوشتی برای بارش ایران رقم میزند؟
نمودار پیوست، میانگین بارش ماهانه ایران از مهر تا اردیبهشت در 7 سال آبی با وقوع ابر النینو را نشان میدهد. بارش سال آبی پیش رو احتمالاً ترکیبی از این 7 حالت خواهد بود. سه ابر النینوی قوی با خط پررنگ مشخص شدهاند و بارش سال گذشته با نقطه چین سرخ نمایش داده شده است.
▎تفسیر نمودار:
1. شانس اینکه بارشها به سمت الگوهای 2015، 1997 و 1987 برود بیشتر است.
2. بارش اکتبر در 5 سال از این 7 سال بالاتر از حد نرمال بوده است.
3. در سال 1997 بارش اکتبر اندکی کمتر از نرمال بود.
4. در دو سال با بارش بالای اکتبر، بارش نوامبر کاهش یافته است.
5. بارشهای میانه زمستان در بیشتر سالها کاهش یافتهاند.
6. بارشهای دسامبر و مارس همه کمتر از سال گذشته بودهاند.
7. نکته مهم اینکه ابر النینوهای قوی همیشه به معنای بارش بیشتر نیستند و ابر النینوهای متوسط معمولاً پیشبینیپذیرتر عمل میکنند.
م- احمدی- مرداد 1405- هواشناسی کرمانشاه
https://t.me/climenviron
وقتی دانستن کافی نیست؛ تغییر اقلیم چگونه به واقعیت اجتماعی تبدیل میشود؟
✍ مهتا بذرافکن
یک مقاله تازه در Financial Times درباره اینکه چگونه میتوان گرمایش جهانی را متوقف کرد، نکته جالبی را مطرح میکند: مسئله امروز فقط کمبود دانش درباره تغییر اقلیم نیست؛ بلکه نحوه شکلگیری افکار عمومی درباره سیاستهای اقلیمی، از جمله Net Zero،(انتشار گازهای گلخانهای − حذف/جذب گازهای گلخانهای = صفر خالص ) اهمیت زیادی دارد.
پژوهشی که در این گزارش به آن اشاره شده، بیش از ۷۳ هزار مقاله رسانهای بریتانیا را بررسی کرده است. در سال ۲۰۱۸، ۹۰ درصد مطالبی که از «Net Zero» صحبت میکردند، همزمان به «Climate Change» یا «Global Warming» هم اشاره داشتند. این رقم تا ۲۰۲۴ به ۴۲ درصد کاهش یافته است.
چرا این تغییر مهم است؟
چون ممکن است «Net Zero» به تدریج از معنای اولیه خود، یعنی پاسخ به تغییر اقلیم، جدا شود و در ذهن عمومی بیشتر با قیمت انرژی، هزینه اقتصادی، محدودیتهای دولتی یا منافع صنعتی پیوند بخورد.
اینجا به نظرم باید از یک سؤال مهم عبور کنیم:
آیا مسئله اقلیم واقعاً فقط شکاف میان دانش و عمل است؟
در مقالهای که اخیراً نوشتهام و اکنون در نوبت انتشار در Journal of Climate Change & Sustainable Development Research است، همین مسئله را از زاویه دیگری بررسی کردهام: شکاف دانش–عمل را نمیتوان بدون توجه به چگونگی ساختهشدن واقعیت اجتماعی تغییر اقلیم فهمید.
با الهام از جامعهشناسی پدیدارشناختی Alfred Schutz و نظریه ساخت اجتماعی واقعیت Berger & Luckmann، میتوان گفت انسانها صرفاً «اطلاعات» دریافت نمیکنند؛ آنها جهان را از خلال تجربه، دانش پیشین، تعاملات اجتماعی و چارچوبهای معنایی موجود تفسیر میکنند.
بنابراین ممکن است دو نفر هر دو بدانند که تغییر اقلیم واقعی است، اما یکی آن را با خشکسالی و از دست رفتن معیشت بفهمد و دیگری با افزایش قیمت انرژی و مداخله دولت.
دانش علمی یکی است؛ اما معنای اجتماعی آن میتواند متفاوت باشد.
پس شاید بهتر باشد به جای اینکه فقط بپرسیم:
«مردم چقدر درباره تغییر اقلیم میدانند؟»
بپرسیم:
«مردم با این دانستهها چه واقعیتی درباره تغییر اقلیم میسازند؟»
شاید شکاف معروف Knowledge–Action Gap در واقع یک شکاف سهمرحلهای باشد:
Knowledge → Meaning → Action
و درست در میانه این زنجیره، جایی است که جامعه، رسانه، تجربه زیسته، قدرت و تعاملات اجتماعی، «واقعیت اقلیمی» را میسازند.
شاید برای تغییر رفتار اقلیمی، همیشه به اطلاعات بیشتر نیاز نداشته باشیم؛ گاهی باید ببینیم همین اطلاعات، در جهان اجتماعی مردم چه معنایی پیدا کرده است.
منبع:
🔷 @WaterForUs
👀 Follow us on social media:
Telegram: https://t.me/mohsen_hamidianpour
Instagram: @mohsen_hamidianpour
انجمن علمی جغرافیای دانشگاه رازی برگزار میکند:
موضوع سخنرانی:
"النینو بسیار نیرومند امسال و پیامدهای آب وهوایی آن، بویژه برای پاییز پیش رو"
سخنران:
دکتر محمد احمدی
رئیس گروه توسعه هواشناسی کاربردی هواشناسی استان کرمانشاه
دبیر نشست: فاطمه صحرائی دانشجوی کارشناسی رشته جغرافیا همراه با صدر گواهی معتبر
شرکت برای عموم آزاد است
زمان : سه شنبه 20 مرداد ماه ساعت 21
:نشست به صورت مجازی و در بستر اسکای روم برگزار میشود
لینک نشست:
http://skyroom.online/ch/razi.ac.ir/room1
راه ارتباطی ما جهت ثبت نام برای گواهی:
@faa20sa
انجمن علمی جغرافیا؛دانشگاه رازی
https://t.me/Society_geography_razi1402
تغییر اقلیم؛ جایی که جغرافیای طبیعی و انسانی به هم میرسند.
✍#محسن_حمیدیان_پور، عضو هیات علمی دانشگاه سیستان و بلوچستان
یکی از نکات قابل تأمل در بحث تاد دیلی درباره تغییر اقلیم، آشکار شدن پیوند عمیق میان جغرافیای طبیعی و جغرافیای انسانی است. گاهی این دو حوزه در آموزش یا در ذهن ما چنان از یکدیگر جدا میشوند که گویی یکی فقط با پدیدههای طبیعی مانند دما، بارش، اقلیم، آب و خاک سروکار دارد و دیگری صرفاً به جمعیت، اقتصاد، سیاست و جوامع انسانی میپردازد. اما تغییر اقلیم بهخوبی نشان میدهد که چنین جداییای تا چه اندازه میتواند گمراهکننده باشد.
از یک سو، برای فهم تغییر اقلیم باید فرایندهای طبیعی سیستم زمین را بشناسیم؛ از گردش جو و اقیانوسها گرفته تا چرخه کربن، بازخوردهای اقلیمی، تغییرات دما و بارش و حساسیت اقلیم به افزایش گازهای گلخانهای. این همان بخشی است که معمولاً در قلمرو جغرافیای طبیعی قرار میگیرد.
اما از سوی دیگر، نمیتوان فهمید چرا انتشار گازهای گلخانهای تا این اندازه افزایش یافته است، بدون آنکه به جغرافیای انسانی توجه کنیم. انرژی در کجا تولید میشود؟ سوختهای فسیلی در کجا استخراج میشوند؟ صنایع در چه مناطقی مستقرند؟ چه کشورهایی بیشترین انتشار را دارند؟ الگوهای مصرف چگونه شکل گرفتهاند؟ سرمایه و فناوری در اختیار چه کسانی است؟ و سیاستهای دولتها چگونه مسیر تولید و مصرف انرژی را تعیین میکنند؟
حتی بحثی که دیلی درباره تفاوت نگاههای لیبرال و سوسیالیست مطرح میکند، نشان میدهد که تغییر اقلیم صرفاً یک مسئله طبیعی نیست. ممکن است دو نفر هر دو شواهد علمی گرمایش زمین را بپذیرند، اما درباره راهحل آن اختلاف جدی داشته باشند. یک دیدگاه ممکن است بیشتر بر سازوکار بازار، فناوری، قیمتگذاری کربن و اصلاح تدریجی اقتصاد تأکید کند؛ در حالی که دیدگاهی دیگر ممکن است ریشه مشکل را در ساختار تولید، مالکیت، مصرف و سرمایهداری ببیند و خواهان تغییرات ساختاری عمیقتری باشد.
بنابراین، اقلیم یک پدیده طبیعی است، اما تغییر اقلیم معاصر تنها با جغرافیای طبیعی قابل توضیح نیست. آنچه امروز اقلیم را با سرعتی متفاوت از بسیاری از تغییرات طبیعی گذشته تحت تأثیر قرار داده، فعالیت انسانی است؛ و برای فهم فعالیت انسانی نیز باید اقتصاد، سیاست، جمعیت، فناوری، فرهنگ، مصرف و روابط قدرت را بشناسیم.
اینجاست که به نظر میرسد یکی از مهمترین درسهای این بحث برای یک جغرافیدان آشکار میشود: جغرافیدان نباید انسان و طبیعت را دو جهان جدا از هم ببیند. جغرافیا دقیقاً در نقطه اتصال این دو معنا پیدا میکند؛ جایی که فرایندهای طبیعی بر جوامع انسانی اثر میگذارند و جوامع انسانی نیز متقابلاً محیط و سیستم زمین را تغییر میدهند.
تغییر اقلیم نمونه بسیار روشنی از همین نگاه است. فیزیک اقلیم به ما میگوید چه اتفاقی در سیستم زمین رخ میدهد؛ جغرافیای انسانی میپرسد چرا و کجا این تغییر ایجاد میشود و چه کسانی از آن تأثیر میپذیرند؛ و تحلیل سیاسی و اقتصادی نشان میدهد چرا جامعه در برابر آن به یک شکل خاص واکنش نشان میدهد.
از این منظر، بحث تاد دیلی درباره ساختارهای سیاسی و اقتصادی در کنار تغییر اقلیم، یک درس مهم روششناختی نیز دارد: برای فهم مسائل بزرگ محیطزیستی، نمیتوان مرزهای مصنوعی میان جغرافیای طبیعی و انسانی را مطلق در نظر گرفت. تغییر اقلیم دقیقاً همان مسئلهای است که نشان میدهد طبیعت، انسان، اقتصاد و سیاست در یک سیستم به هم پیوسته قرار دارند.
👀 Follow us on social media:
Telegram: https://t.me/mohsen_hamidianpour
Instagram: @mohsen_hamidianpour
با هم بخوانیم:
اگر تمام منابع سوخت فسیلی سوزانده شوند، چه میزان گرمایش در پی خواهد داشت؟
✍#محسن_حمیدیان_پور، عضو هیات علمی دانشگاه سیستان و بلوچستان
تاد دیلی در کتاب Future of Denial: The Ideologies of Climate Change میان دو مفهوم ذخایر (reserves) و منابع (resources) سوختهای فسیلی تمایز میگذارد. این تمایز در استدلال او اهمیت زیادی دارد، زیرا تمام کربن موجود در منابع فسیلی لزوماً در شرایط کنونی قابل استخراج و اقتصادی نیست.
در اصطلاح مورد استفاده دیلی، reserves به بخشی از منابع گفته میشود که با فناوری، شرایط اقتصادی و قیمتهای موجود، استخراج آنها امکانپذیر و اقتصادی است. او برآورد میکند که اگر تمام ذخایر باقیمانده قابل استخراج سوزانده شوند، حدود ۳۳۲۸ گیگاتن CO₂ آزاد خواهد شد.
حالا همانگونه که نویسنده در ادامه پیشنهاد میکند، میتوانیم خودمان اثر این مقدار را با استفاده از رابطه IPCC محاسبه کنیم. بر اساس بهترین برآورد IPCC، هر ۱۰۰۰ گیگاتن CO₂ تجمعی با حدود ۰٫۴۵ درجه سانتیگراد افزایش دمای سطح متوسط جهانی همراه است:
۳۳۲۸ ÷ ۱۰۰۰ × ۰٫۴۵ ≈ ۱٫۵ درجه سانتیگراد
بنابراین، اگر تمام ذخایر باقیمانده قابل استخراج (reserves) سوزانده شوند، این انتشارها بهتنهایی میتوانند با حدود ۱٫۵ درجه سانتیگراد گرمایش اضافی همراه باشند.
اما resources یا منابع، مفهوم گستردهتری دارد. منابع شناختهشده سوخت فسیلی بسیار بیشتر از ذخایری هستند که در شرایط فعلی استخراج آنها اقتصادی یا عملی است. دیلی برای کل منابع شناختهشده، رقمی حدود ۴۵٬۷۴۰ گیگاتن CO₂ را مطرح میکند؛ یعنی اگر فرض کنیم تمام این منابع نیز استخراج و سوزانده شوند، مقدار بالقوه انتشار بسیار فراتر از ذخایر فعلی خواهد بود.
با همان رابطه IPCC، میتوانیم محاسبه کنیم:
۴۵٬۷۴۰ ÷ ۱۰۰۰ × ۰٫۴۵ ≈ ۲۰٫۶ درجه سانتیگراد
این عدد در نگاه نخست بسیار تکاندهنده است؛ اما باید در تفسیر آن دقت کرد. ۲۰٫۶ درجه سانتیگراد پیشبینی افزایش دمای نهایی زمین در صورت سوزاندن تمام این منابع نیست. این عدد صرفاً حاصل اعمال یک رابطه خطی میان انتشار تجمعی CO₂ و گرمایش بر کل مقدار بالقوه انتشار است. گرمایش واقعی به زمانبندی انتشار، جذب CO₂ توسط اقیانوسها و زیستکره، بازخوردهای اقلیمی و سایر عوامل سیستم اقلیم وابسته خواهد بود.
بنابراین اهمیت این محاسبه در ارائه یک پیشبینی دقیق از دمای آینده نیست؛ بلکه در نشان دادن مقیاس عظیم کربن بالقوه موجود در منابع فسیلی است. تفاوت میان reserves و resources نیز دقیقاً در همینجا اهمیت پیدا میکند: آنچه امروز از نظر اقتصادی و فنی قابل استخراج است، تنها بخشی از کل منابع شناختهشده سوخت فسیلی است.
#پیام اصلی این بخش از کتاب روشن است: مسئله تغییر اقلیم فقط میزان CO₂ای نیست که امروز منتشر میکنیم؛ بلکه مقدار کربنی است که در آینده میتوانیم از منابع فسیلی استخراج و وارد جو کنیم. تصمیمهای اقتصادی، فناوری و سیاسی امروز تعیین میکنند چه مقدار از این کربن زیر زمین باقی بماند و چه مقدار به انتشار تجمعی CO₂ اضافه شود.
👀 Follow us on social media:
Telegram: https://t.me/mohsen_hamidianpour
Instagram: @mohsen_hamidianpour
انتشار سالانه CO₂ و گرمایشی که روی هم انباشته میشود!
✍#محسن_حمیدیان_پور، عضو هیات علمی دانشگاه سیستان و بلوچستان
بر اساس گزارش IPCC، هر ۱۰۰۰ گیگاتن CO₂ تجمعی با حدود ۰٫۲۷ تا ۰٫۶۳ درجه سانتیگراد افزایش دمای سطح متوسط جهانی همراه است و بهترین برآورد حدود ۰٫۴۵ درجه است.
اگر انتشار سالانه جهان را حدود ۴۲ گیگاتن CO₂ در نظر بگیریم، در یک محاسبه ساده:
۱۰۰۰ ÷ ۴۲ ≈ ۲۴ سال
یعنی اگر انتشار سالانه در همین سطح باقی بماند، در حدود ۲۴ سال، ۱۰۰۰ گیگاتن CO₂ دیگر به انتشار تجمعی اضافه خواهد شد؛ مقداری که بر اساس بهترین برآورد IPCC با حدود ۰٫۴۵ درجه سانتیگراد گرمایش همراه است.
در یک محاسبه خطی و صرفاً برای درک مقیاس، این مقدار معادل حدود ۰٫۰۱۸۷۵ درجه سانتیگراد در سال است.
البته این به معنای آن نیست که دمای کره زمین در هر سال دقیقاً ۰٫۰۱۸۷۵ درجه افزایش مییابد. رابطه IPCC میان انتشار تجمعی CO₂ و گرمایش برقرار است، نه میان انتشار یک سال و افزایش دمای همان سال. همچنین انتشارهای سالانه ثابت نیستند و پاسخ دمایی سیستم اقلیم نیز تحت تأثیر عوامل و فرایندهای متعدد قرار دارد.
#پیام اصلی این محاسبه ساده اما مهم است: مسئله فقط مقدار CO₂ منتشرشده در یک سال نیست؛ مسئله، انباشتهشدن انتشارها در طول زمان است. هر سال که انتشار ادامه پیدا میکند، به مقدار تجمعی CO₂ افزوده میشود و در نتیجه، گرمایش آینده نیز افزایش مییابد.
👀 Follow us on social media:
Telegram: https://t.me/mohsen_hamidianpour
Instagram: @mohsen_hamidianpour
#پیام کوتاه:
بر اساس گزارش IPCC، به ازای هر ۱۰۰۰ گیگاتن CO₂ تجمعی که در جو منتشر میشود، دمای سطح متوسط جهانی احتمالاً حدود ۰٫۲۷ تا ۰٫۶۳ درجه سانتیگراد افزایش مییابد؛ با بهترین برآورد ۰٫۴۵ درجه سانتیگراد. این رابطه نشان میدهد که هر میزان انتشار تجمعی امروز، بخشی از گرمایش آینده را رقم میزند.
👀 Follow us on social media:
Telegram: https://t.me/mohsen_hamidianpour
Instagram: @mohsen_hamidianpour
با هم بخوانیم:
مصرف انرژی و انتشار جهانی؛ تصویری از اقتصاد وابسته به کربن
در مقدمه کتاب Future of Denial: The Ideologies of Climate Change، تاد دیلی بحث خود را با تصویری کمّی از میزان انتشار دیاکسیدکربن و مصرف جهانی انرژی آغاز میکند. شکل ۰٫۱ کتاب با عنوان «انتشار دیاکسیدکربن و مصرف جهانی انرژی اولیه بر اساس منبع»، تصویری فشرده اما گویا از ارتباط میان شیوه تولید و مصرف انرژی در جهان و تغییر اقلیم ارائه میدهد.
دیلی مینویسد که شیوه تولید کنونی بشر هر سال حدود ۴۱٫۴ گیگاتن دیاکسیدکربن (GtCO₂) وارد جو میکند. از این مقدار، حدود ۳۷٫۵ گیگاتن مربوط به انتشارهای فسیلی است؛ یعنی انتشارهایی که در بخشهایی مانند تولید برق، حملونقل، صنعت و ساختمانها ایجاد میشوند. حدود ۳٫۹ گیگاتن باقیمانده نیز از کشاورزی و تغییر کاربری زمین ناشی میشود.
اما در میان انتشارهای فسیلی نیز همهچیز به یک شکل نیست. حدود ۳۵٫۱ گیگاتن CO₂ مستقیماً از سوزاندن زغالسنگ، نفت و گاز طبیعی ناشی میشود. این مقدار بهتنهایی بیش از چهارپنجم کل انتشارهای انسانی دیاکسیدکربن را تشکیل میدهد. حدود ۲٫۴ گیگاتن دیگر از انتشارهای فسیلی، مربوط به محلهای دفن زباله و فرایندهای صنعتی مانند تولید مواد شیمیایی و سیمان است.
این تفکیک اهمیت زیادی دارد؛ زیرا حتی اگر روزی بتوانیم مصرف سوختهای فسیلی را بهطور کامل متوقف کنیم، همه انتشارهای دیاکسیدکربن از بین نخواهند رفت. تولید برخی مواد، بهویژه سیمان و فولاد، همچنان میتواند انتشار ایجاد کند. به بیان دیگر، مسئله کربن فقط مسئله تأمین انرژی نیست؛ بخشی از آن به خودِ فرایندهای تولید و ساختار اقتصادی جهان مربوط میشود.
دیلی سپس توجه خواننده را به یک واقعیت مهمتر جلب میکند: زغالسنگ، نفت و گاز طبیعی حدود ۸۰ درصد از کل انتشار انسانی دیاکسیدکربن را به خود اختصاص میدهند. بنابراین، وابستگی تمدن صنعتی امروز به سوختهای فسیلی فقط یک مسئله مربوط به بخش انرژی نیست؛ این وابستگی در تار و پود تولید، حملونقل، ساختمان، صنعت و در نهایت شیوه زندگی مدرن تنیده شده است.
از اینجا، بحث کتاب وارد پرسشی اساسی میشود: اگر بخش عمده انتشارهای ما از نحوه تولید و مصرف انرژی ناشی میشود، چرا جدا شدن اقتصاد جهانی از سوختهای فسیلی تا این اندازه دشوار است؟
این پرسش، زمینه را برای بخش بعدی استدلال دیلی فراهم میکند؛ جایی که او رابطه میان انتشار دیاکسیدکربن، مصرف انرژی اولیه و تولید ناخالص داخلی (GDP) را بررسی میکند. در واقع، اعداد شکل ۰٫۱ فقط برای نشان دادن بزرگی بحران نیستند؛ آنها مقدمهای هستند برای فهم این نکته که بحران اقلیم تا چه اندازه با ساختار اقتصادی و شیوه تولید کنونی جهان درهمتنیده است.
👀 Follow us on social media:
Telegram: https://t.me/mohsen_hamidianpour
Instagram: @mohsen_hamidianpour
معرفی کتاب «انکار آینده»؛ ایدئولوژیهای تغییر اقلیم
کتاب Future of Denial: The Ideologies of Climate Change نوشته تاد دیلی (Tad DeLay)، اثری درباره یکی از مهمترین موانع مقابله با تغییر اقلیم است: چرا انسانها و جوامع، حتی زمانی که واقعیت تغییر اقلیم را میپذیرند، همچنان در تغییر مسیر و اقدام مؤثر تعلل میکنند؟ دیلی در این کتاب نشان میدهد که انکار تغییر اقلیم دیگر صرفاً به معنای رد کردن علم یا زیر سؤال بردن گرمایش جهانی نیست؛ بلکه میتواند در قالبهایی ظریفتر مانند امید افراطی به فناوری، اعتماد به راهحلهای آینده، اعتقاد به امکان ادامه رشد و مصرف به شیوه کنونی، انتقال مسئولیت به نسلهای آینده و به تعویق انداختن تصمیمهای دشوار ظاهر شود. از این منظر، «انکار آینده» یعنی پذیرفتن بحران در زمان حال، اما نپذیرفتن پیامدهای واقعی آن برای آینده و مسئولیتهایی که از این شناخت ناشی میشود. نویسنده با پیوند دادن مباحث تغییر اقلیم با اقتصاد، سیاست، فلسفه، روانشناسی و تاریخ، تلاش میکند نشان دهد که مسئله فقط این نیست که آیا تغییر اقلیم را باور داریم یا نه؛ مسئله مهمتر این است که اگر آن را باور داریم، چرا هنوز به همان شیوهای زندگی و تولید میکنیم که بحران را تشدید میکند؟
این کتاب به زبان فارسی توسط جناب آقای دکتر علی محمد خورشید دوست عضو هیات علمی دانشگاه تبریز ترجمه و توسط امتشارات
انتشارات آینده پژوه، تهران.منتشر شده است.
👀 Follow us on social media:
Telegram: https://t.me/mohsen_hamidianpour
Instagram: @mohse
معرفی کتاب «انکار آینده»؛ ایدئولوژیهای تغییر اقلیم
کتاب Future of Denial: The Ideologies of Climate Change نوشته تاد دیلی (Tad DeLay)، اثری درباره یکی از مهمترین موانع مقابله با تغییر اقلیم است: چرا انسانها و جوامع، حتی زمانی که واقعیت تغییر اقلیم را میپذیرند، همچنان در تغییر مسیر و اقدام مؤثر تعلل میکنند؟ دیلی در این کتاب نشان میدهد که انکار تغییر اقلیم دیگر صرفاً به معنای رد کردن علم یا زیر سؤال بردن گرمایش جهانی نیست؛ بلکه میتواند در قالبهایی ظریفتر مانند امید افراطی به فناوری، اعتماد به راهحلهای آینده، اعتقاد به امکان ادامه رشد و مصرف به شیوه کنونی، انتقال مسئولیت به نسلهای آینده و به تعویق انداختن تصمیمهای دشوار ظاهر شود. از این منظر، «انکار آینده» یعنی پذیرفتن بحران در زمان حال، اما نپذیرفتن پیامدهای واقعی آن برای آینده و مسئولیتهایی که از این شناخت ناشی میشود. نویسنده با پیوند دادن مباحث تغییر اقلیم با اقتصاد، سیاست، فلسفه، روانشناسی و تاریخ، تلاش میکند نشان دهد که مسئله فقط این نیست که آیا تغییر اقلیم را باور داریم یا نه؛ مسئله مهمتر این است که اگر آن را باور داریم، چرا هنوز به همان شیوهای زندگی و تولید میکنیم که بحران را تشدید میکند؟
این کتاب به زبان فارسی توسط جناب آقای دکتر علی محمد خورشید دوست عضو هیات علمی دانشگاه تبریز ترجمه و منتشر شده است.
👀 Follow us on social media:
Telegram: https://t.me/mohsen_hamidianpour
Instagram: @mohse
تفاوت دورههای بینیخچالی و درونیخچالی؛ نگاهی به ائمین و بولینگ–آلرود
در تاریخ اقلیم زمین، دورههای سرد و گرم بهصورت چرخهای تکرار شدهاند. اما همه دورههای گرم از یک نوع نیستند. دانشمندان برای توصیف این تغییرات از دو اصطلاح «بینیخچالی» (Interglacial) و «درونیخچالی» (Interstadial) استفاده میکنند که هر یک معنای متفاوتی دارند.
دوره بینیخچالی (Interglacial) به دورهای نسبتاً طولانی گفته میشود که بین دو عصر یخبندان رخ میدهد. در این دورهها دمای جهانی افزایش مییابد، یخچالهای قارهای به میزان زیادی عقبنشینی میکنند، سطح آب دریاها بالا میآید و شرایط اقلیمی به وضعیت گرم و پایدارتری میرسد. دوره کنونی زمین، یعنی هولوسن (Holocene) که حدود ۱۱۷۰۰ سال پیش آغاز شده، یک دوره بینیخچالی است. همچنین دوره ائمین (Eemian) که حدود ۱۲۹ تا ۱۱۶ هزار سال پیش رخ داد، آخرین بینیخچالی پیش از هولوسن محسوب میشود. در ائمین، دمای زمین اندکی از امروز گرمتر بود و سطح آب دریاها نیز چند متر بالاتر از سطح کنونی قرار داشت.
در مقابل، دوره درونیخچالی (Interstadial) یک دوره گرم موقتی است که در دل یک عصر یخبندان رخ میدهد. یعنی اگرچه دما افزایش مییابد و یخچالها تا حدی عقبنشینی میکنند، اما زمین همچنان در همان عصر یخبندان قرار دارد و هنوز وارد یک دوره بینیخچالی کامل نشده است.
یکی از مشهورترین نمونههای درونیخچالی، بولینگ–آلرود (Bølling–Allerød Interstadial) است که حدود ۱۴۷۰۰ تا ۱۲۹۰۰ سال پیش، در واپسین مراحل آخرین عصر یخبندان رخ داد. این دوره با گرمشدن سریع اقلیم آغاز شد؛ گرمشدنی که در مقیاس زمینشناسی بسیار ناگهانی بود و موجب عقبنشینی گسترده یخچالها، گسترش پوشش گیاهی و افزایش سطح آب دریاها شد.
با این حال، بولینگ–آلرود پایان عصر یخبندان نبود. پس از آن، زمین بار دیگر وارد یک دوره سرد ناگهانی به نام یونگر درایاس (Younger Dryas) شد که حدود ۱۲۰۰ سال به طول انجامید. تنها پس از پایان یونگر درایاس بود که عصر یخبندان خاتمه یافت و دوره گرم و پایدار هولوسن آغاز شد.
بنابراین، تفاوت اصلی این دو مفهوم در جایگاه آنها در چرخه اقلیمی زمین است. ائمین و هولوسن دورههای بینیخچالی هستند؛ یعنی میان دو عصر یخبندان قرار دارند. اما بولینگ–آلرود یک دوره درونیخچالی است؛ یعنی صرفاً یک وقفه گرم در دل آخرین عصر یخبندان و نه پایان آن.
مطالعه این دورهها برای دانشمندان اهمیت فراوانی دارد، زیرا نشان میدهد سامانه اقلیم زمین همیشه بهآرامی تغییر نمیکند. گاهی تنها در چند دهه یا چند قرن، اقلیم میتواند از یک وضعیت به وضعیتی کاملاً متفاوت تغییر کند. به همین دلیل، بولینگ–آلرود و یونگر درایاس از مهمترین شواهد طبیعی برای مطالعه تغییر ناگهانی اقلیم و نقاط واژگونی اقلیم به شمار میروند و در پژوهشهای مربوط به آینده تغییر اقلیم جایگاه ویژهای دارند.
👀 Follow us on social media:
Telegram: https://t.me/mohsen_hamidianpour
Instagram: @mohsen_hamidianpour
