en
Feedback
تکس شد

تکس شد

Open in Telegram

📸عکس 📽کلیپ 📜متن 🌌گیف خودت بیا ببین🌟 آیدی ادمین 👇 @Morsis3 teksshood@gmail.com کانال ابزار ادیت👇 @EDITMORTEZ کانال پشتیبانی👇 @klip_Ahag

Show more
417
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-430 days
Posts Archive
دردها بی‌هدف نمیان؛ ولی بی‌ضمانت میان. همون زخمی که می‌تونه تو رو تبدیل کنه به آدمی تلخ، می‌تونه ازت آدمی آگاه بسازه. فرقش فقط تو یه چیزه: این‌که بفهمی قراره با رنجت چی کار کنی. بعضیا درد رو می‌بلعن و تبدیل می‌شن به نفرت. بعضیا درد رو می‌فهمن و تبدیل می‌شن به فهم. زندگی دو تا مقصد جلو پات می‌ذاره: یا از رنج عبور می‌کنی، یا توش حل می‌شی. اگر به آگاهی نرسی، درد آروم‌آروم تو رو می‌خوره. ولی اگر حتی ذره‌ای به درک و پذیرش برسی، می‌فهمی همه‌ی این زخم‌ها نقشه‌ی راه بودن. اون‌وقت می‌فهمی قراره این‌جوری ساخته بشی، نه راحت، نه سریع، بلکه عمیق. و چه قشنگه آدمی که می‌تونست تباه بشه، اما انتخاب کرد بفهمه.
могтеzа✍️

زندگی بعضی آدما آسون جلو نمی‌ره؛ می‌کوبدت زمین، بلندت می‌کنه، دوباره می‌کوبدت. ولی این همه درد الکی نیست… اومده ببینه چقدر ظرفیت داری عمیق‌تر بشی. یه جایی می‌رسی که دیگه حال حرف زدن نداری، حال توضیح دادن نداری، فقط با خودت می‌مونی و همون‌جا شروع می‌کنی خودتو شناختن. تنهایی بهت یاد می‌ده قبل از اینکه به کسی تکیه کنی، باید بلد باشی رو پای خودت وایستی. از این مسیر که رد می‌شی شادتر نمی‌شی، واقعی‌تر می‌شی. دنیا برات مهربون‌تر نمی‌شه، تو قوی‌تر می‌شی. یه روز می‌فهمی اون آرامشی که دنبالش بودی از بیرون نیومد… از همون جا اومد که بیشتر از همیشه شکستی. بعدش دیگه لازم نیست به همه ثابت کنی قوی هستی؛ آرومی… و این یعنی واقعاً قوی شدی.
могтеzа✍️

آدم همیشه قربانیِ انتخاب‌های خودش نیست؛ بعضی وقت‌ها تاوانِ اشتباهاتی را می‌دهد که حتی در فکرش هم نبوده مرتکب شود. جهان عادلانه تقسیم نمی‌کند؛ خطا از یکی‌ست، ویرانی سهمِ دیگری. و تلخ‌تر این‌که معمولاً کسی خراب می‌شود که بلد است جمع کند، نه کسی که بلد است خراب کند. تو می‌سوزی تا آتش بزرگ‌تر نشود. سکوت می‌کنی تا کسی بیشتر فرو نریزد. و آرام‌آرام نقش کسی را بازی می‌کنی که انگار مقصر بوده در حالی که فقط مسئول بوده‌ای. بزرگ شدن همین‌قدر ناعادلانه است: یاد می‌گیری اشتباهات دیگران را بی‌سر و صدا اصلاح کنی و اسمش را قدرت بگذاری. اما یادت بماند: کسی که همیشه ویرانی‌ها را جمع می‌کند، یک روز حق دارد ویران نشود. و این حق، از جنس سکوت نیست.
могтеzа✍️

حالم شبیهِ تعادلی‌ست که روی لبه‌ی سقوط ایستاده؛ آرامشی دارم که صدای طوفان می‌دهد. دلتنگم، اما دلتنگی‌ام شبیهِ قفس نیست؛ بیشتر شبیهِ پرنده‌ای‌ست که یاد گرفته با بالِ خسته هم پرواز کند. در حالِ رفتنم، اما هر قدم ردِ بازگشت دارد. فراموش می‌کنم، درست همان‌جایی که همه‌چیز را واضح‌تر از همیشه به خاطر می‌آورم. نه کاملاً هستم، نه کاملاً رفته‌ام؛ شبیهِ کسی‌ام که بینِ دو نسخه از خودش زندگی می‌کند. اگر سیگار آرامم کند،🚬 فندکش باید دستِ خودم باشد؛ چون فهمیده‌ام هیچ نوری از بیرون قرار نیست نجاتم بدهد. دیر شده… اما هنوز زود است. صبر می‌کنم، اما درونم با سرعتِ فروپاشی می‌دود. و شاید معنای بلوغ همین باشد: یاد بگیری با این تناقض‌ها بسازی— نه برای آرام شدن، برای دوام آوردن.
могтеzа✍️

Story

این روزا حالم یه جور عجیبه… نه جرأتِ گفتنِ همه‌ی حقیقتو دارم، نه حالِ قایم شدن پشتِ دروغ. نه کاملاً دلتنگم، نه کاملاً رها. یه جایی بینِ «گذشته تموم شده» و «یه شروع می‌تونه ممکن باشه» ایستادم. بعضی آدما از زندگی می‌رن، اما یه چیزی ازشون می‌مونه که نه وابستگیه، نه عشق… یه جور فهمه. غرورم هنوز بلده کِی ساکت بمونه، گذشتم هنوز یادم می‌ده چی رو نباید تکرار کنم، ولی دلم آروم‌آروم داره به یه فکر تازه عادت می‌کنه: این‌که شاید بشه دوباره ساخت… این بار درست‌تر. نه عجله دارم، نه انتظار معجزه. فقط دنبال آدم درستم فقط می‌دونم اگه یه روز دلم خواست کنار کسی وایستم، از روی فرار از تنهایی نیست— از روی انتخابه. و این خودش یه جور شروعه.
могтеzа✍️

آدم فکر می‌کنه بعضی خاطره‌ها رو فراموش کرده، اما حقیقت اینه که اونا فقط شکل عوض کردن. خاطره‌ها مثل آدم نیستن که برن؛ جا به جا می‌شن. از ذهن می‌رن تو سایه‌ها، و همون‌جا منتظر می‌مونن تا یه شبِ بی‌دفاع برگردن. اونا میان برای داغون کردن؛ نه با صدا، با تصویر. نه با فریاد، با جزئیات. اما من یاد گرفتم روبروی گذشته نایستم، از کنارش رد شم. نه انکارش کردم، نه باهاش جنگیدم؛ فقط قبول کردم که دیگه مالِ من نیست. و این منو محکم کرد… اون‌قدر که هیچ خاطره‌ای نتونه بشکنه‌م. جز یه فکر. اینکه نکنه هنوز، یه گوشه از دنیا، اون آدم دوست داشته باشه. نه برای برگشتن… برای این‌که بفهمم بعضی عشق‌ها حتی وقتی تموم می‌شن، دست از زنده بودن برنمی‌دارن. و این تنها ضعفی‌ست که آگاهانه نگهش داشته‌ام.
могтеzа✍️

وقتی با خودت خلوت می‌کنی، دیگه هیچ شلوغی‌ای نیست که حواست رو بدزده. همه‌چیز آروم می‌شه… جز فکرها. سیگار رو روشن می‌کنی🚬 نه برای لذت، برای اینکه دستات یه کاری داشته باشن تا ذهنت کمتر بلرزه. اما دود راه فرار نیست؛ فقط پرده‌ست، و پشت هر پرده همون دلتنگی نشسته. تنهایی اون‌جا شروع می‌شه که دیگه جایی برای دویدن نداری؛ نه پیام، نه صدا، نه آدم. فقط تویی و افکاری که مدت‌ها عقب انداخته بودیشون. و این‌جاست که می‌فهمی سیگار، شب، سکوت هیچ‌کدوم دشمن نیستن؛ دشمن اون فکریه که تا امروز جرأت نکردی بهش گوش بدی. خلوت درد داره، اما آموزنده‌ست؛ چون وقتی راه فرار بسته می‌شه، یا خودتو پیدا می‌کنی یا برای همیشه گمش می‌کنی.😊
могтеzа✍️

کارهای اداری شبیه راه رفتن توی مه‌ان؛ صف‌ها بلند، چهره‌ها خنثی، و زمان طوری می‌گذره که انگار قصد داره عمداً خسته‌ت کنه. آدم‌ها دور و برت حرکت می‌کنن، اما هیچ‌کس واقعاً حاضر نیست؛ همه فقط دارن وظیفه‌ای رو از روی زندگی رد می‌کنن. در اون شلوغیِ بی‌معنا، انرژی‌ت ذره‌ذره کم می‌شه؛ نه از کار، از تکرارِ بی‌روحِ بودن. بعد همه اینا میری جایی… دوستی رو می‌بینی. نه اتفاق خاصی می‌افته، نه حرف عجیبی زده می‌شه؛ فقط حضورش مثل باز شدن یه پنجره‌ست تو اتاقی که هوا نداشت. اون نمی‌دونه چرا حالت بهتر شد، نمی‌دونه چرا شونه‌هات سبک‌تره، و نمی‌دونه چقدر بی‌خبر منبع نجاتِ یک روزِ له‌شده‌ست. و این شاید عجیب‌ترین حقیقت زندگی باشه: بعضی آدم‌ها حتی وقتی نمی‌دونن دوستشون داری، با بودنشون یادت می‌دن که هنوز می‌شه از دلِ شلوغ‌ترین خستگی‌ها دوباره جان گرفت. نه برای اونا… برای خودت.
могтеzа✍️

دلتنگی همیشه توی سکوت نمیاد؛ بعضی وقتا وسط شلوغ‌ترین خیابون، زیر سردترین هوا، با یه نخ سیگار روشن می‌شه🚬 و می‌فهمی چقدر تنهایی‌ت بلندتر از صدای جمعیته. ❄️سرما فقط روی پوست نمی‌شینه، می‌ره تو فکر؛ جایی که خاطره‌ها یخ می‌زنن و هر پکِ سیگار بیشتر از دود، سؤال بالا می‌بره. آدم‌ها دور و برتن، ولی هیچ‌کدوم کنارِ دلت نیستن؛ شلوغی هست اما هم‌صحبتی نه. و این‌جاست که می‌فهمی تنهایی همیشه به «نبودن» ربط نداره، گاهی به «نفهمیده شدن» ربط داره. سیگار درمان نیست، سرما مقصر نیست، شلوغی هم دشمن نیست؛ همه‌شون فقط آینه‌ان برای نشون دادنِ چیزی که مدت‌هاست ازش فرار کردی. و شاید دلتنگی اومده یادِت بده قبل از اینکه خودتو تو دود و جمعیت گم کنی، یه‌بار برگردی و خودتو پیدا کنی.
могтеzа✍️

اهمیت دادن ضعف نیست؛ تمرینِ انسان ماندن است در دنیایی که راحت‌ترین کار بی‌تفاوت بودن شده. کسی که اهمیت می‌دهد، بلد است ببیند، بشنود، و قبل از قضاوت مکث کند. همین مکث‌هاست که آدم را عمیق می‌کند، نه زخم‌ها. اهمیت دادن شاید همیشه جواب نگیرد، اما بی‌جواب هم نمی‌ماند؛ یا رابطه‌ای را نجات می‌دهد، یا خیلی شفاف به تو نشان می‌دهد کجا نباید ادامه بدهی. فایده‌اش این است که شب‌ها با خودت دعوا نداری؛ می‌دانی کوتاهی نکرده‌ای، می‌دانی اگر چیزی خراب شد از کم‌کاری تو نبوده. اهمیت دادن حتی اگر برای دیگری نجات نباشد، برای خودت نوعی رستگاری‌ست؛ چون آدمی که بلد است درست اهمیت بدهد، هیچ‌وقت درون خودش گم نمی‌شود.
могтеzа✍️

سخت‌ترین لحظه نه وقتی‌ست که دوستت ندارند؛ وقتی‌ست که تو بلدی اهمیت بدهی اما طرف مقابل اصلاً زبانش این نیست. تو با دقت نگاه می‌کنی، با حوصله می‌پرسی، با احترام می‌مانی… و او همه‌ی این‌ها را طوری می‌بیند انگار همیشه همین‌طور بوده و قرار است همین‌طور بماند. آدمی که اهمیت می‌دهد فکر می‌کند رابطه با مراقبت زنده می‌ماند؛ آدمی که اهمیت نمی‌دهد فکر می‌کند بودنِ دیگران حقِ طبیعیِ اوست. و این‌جا یک قانون نانوشته هست که کسی بهت نمی‌گه: اگر اهمیتت دیده نشود، کم‌کم تبدیل می‌شود به فرسایش— نه برای او، برای خودت. پس یاد بگیر اهمیت را جایی خرج کنی که بازتاب داشته باشد؛ نه برای تأیید، برای بقا.
могтеzа✍️

🔒آدمی که با احترام گوش می‌دهد و دلِ کسی را پناه می‌دهد، قرار نیست تا ابد مسئولِ حالِ او باشد. درد و دل، دعوت به نزدیکی‌ست نه امضایِ تعهد. اما بعضی‌ها وقتی شنیده می‌شوند، اشتباه می‌فهمند؛ فکر می‌کنند چون یکی حرمت نگه داشته و مانده، پس باید همیشه بیاید، همیشه شروع کند، همیشه پیگیر باشد. اینجاست که احترام آرام‌آرام تبدیل به بدهکاری می‌شود، و مهربانی به توقعی سنگین. حقیقتِ تلخ این است: کسی که بلد نیست بعد از شنیده شدن روی پایِ خودش بایستد، دردش را شفا نمی‌دهد— فقط آن را به دیگری منتقل می‌کند. مرز را باید فهمید؛ نه هر گوشی پناه است، نه هر سکوتی قول. احترام اگر یک‌طرفه شود، دیگر فضیلت نیست… فرسایش است.
могтеzа🇪🇺✍️

دلتنگی همیشه برای «کسی» نیست…🌳
گاهی دلت برای خودت تنگ می‌شود؛ برای آن نسخه‌ای از تو که در یک زمانِ دور و در یک جای خاموش زندگی می‌کرد و هنوز این‌همه نمی‌فهمید. بعضی دلتنگی‌ها نه آدرس دارند، نه اسم؛ فقط وقتی شب می‌شود می‌آیند و می‌نشینند کنار دلت، بی‌دعوت. من دلتنگِ روزهایی‌ام که زمان آهسته‌تر راه می‌رفت، و غم هنوز این‌قدر حرفه‌ای نشده بود. دلتنگِ جاهایی‌ام که دیگر وجود ندارند، یا اگر هم دارند، من دیگر آن آدمِ قبلی نیستم که بتوانم درشان نفس بکشم. و عجیب این‌جاست: دلتنگی همیشه دشمن نیست؛ گاهی آمده یادت بدهد همه‌چیز قرار نبود برای همیشه بماند— حتی خودت. اگر دلت تنگ شد، فرار نکن… بنشین و گوش بده؛ شاید چیزی دارد به تو یاد می‌دهد که فقط از راهِ فقدان می‌شود فهمید.
могтеzа 🇪🇺✍️

🖤آدم‌ها فکر می‌کنن مشکل زندگی، نفهمیدنه؛ اما حقیقت اینه که بیشترِ رنج‌ها از فهمیدنِ بیش‌ازحد میاد. از جایی به بعد، هرچه عاقل‌تر می‌شی، دایره‌ی تنهایی‌ت بزرگ‌تر می‌شه؛ نه چون بهتر از بقیه‌ای، بلکه چون کمتر می‌تونی خودتو به نفهمیدن بزنی. دنیا جای بدی نیست، فقط برای آدم‌هایی ساخته شده که یا زود می‌گذرن یا عمیق نمی‌مونن. اونی که می‌ایسته و فکر می‌کنه، همیشه کمی اضافه میاد. و شاید بلوغ واقعی همین باشه: این‌که بفهمی قرار نیست همه تو رو بفهمن، قرار نیست حق با تو دیده بشه، و قرار نیست خوبی‌ت پاداش داشته باشه… اما با این حال باز هم خودت بمونی. این انتخابِ آدمِ آگاهه؛ نه خوشحال، نه بی‌درد— فقط بیدار.🃏

سخن دوست!؟ چه گویم ! از زهر عقرب نکو نیست تر است ⛔️

در صف انتشار داداشم مهرداد ترکونده🦾

خیلی درد داره پایه درد و دل همه بشینی ولی نتونی دردتو به کسی بگی 😂 🚬

ریمیکس 🎼 ⏱ Length: 3:53