مُجیب
Open in Telegram
«مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ... اَنْتَ الْمـالِكُ وَ اَنَا الْمَمْـلُوكُ» [محفل: @Imojibl] [بات: @ImojibI_bot]
Show more345
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
345
ابن سینا میگه یه اتاق کوچیک گوشهی ذهنتون داشته باشید که وقتی موضوعی رو نه میتونید کاملا اثبات کنید و نه میتونید کاملا رد کنید، اونجا قرار بدید. این اتاقک رو «امکان» نام میبره. یعنی من نسبت به این موضوع حکم نهایی نمیدم. به عبارتی فکر کنم میشه همون نقطه گذر از زندگی که میگیم: «الله اعلم...»
345
خدمت کردن یعنی بدهکار شدن نه طلبکار شدن!
اگر شما خدمتی کردید، خودتان را بدهکار بدانید نه طلبکار. بگویید که وسیلهی این کار از خدا بود و من با وسیلهای که خدا مالکش بود، کارهایی برای خودم انجام دادم؛ مالالاجارهی این وسایل را هم بدهکارم. چون انسان با چشمش که کار میکند باید مالالاجارهاش را به خدا بدهد؛ چون مال خودش که نیست، ملک خودش هم که نیست. شما اگر با وسایل شخصی کسی کار کردید، آیا خودتان را ضامن نمیدانید که حتما از او حلالیت بطلبید؟ اگر گفتی آقا چکشت را بده من دو تا میخ ته کفشم بکوبم، آیا یک منتی سر او دارید که چکشش را به شما داده؟ شما وقتیکه میخ را کوفتید، کفش او که بهتر نمیشود، کفش خودتان بهتر میشود. پس آن عمل صالح که شما انجام میدهید، خیرش به جیب خودتان میرود، نه توی جیب خدا. میخ کفش خودتان را کوبیدید؛ اما با چکش او این کار را کردید. پس وقتی کاری میکنید، احساس کنید که به او بدهکار شدهاید، نه اینکه از او طلبکار شوید. وقتی اینجوری برخورد کردید، متواضع میشوید؛ دیگر غرور پیدا نمیکنید. اگر همهی خوبیهای عالم هم از شما سر بزند، عُجب پیدا نمیکنید. ریشهی عُجب انسان، این است که خودش را مالک میبیند؛ «خودمالکی!» اگر همهی حسنات عالم نیز از دست و زبان شما صادر بشود و خودتان را شناخته باشید، برای شما هیچ لطمهای، عُجبی و غروری نمیآورد. حافظ شیرازی چه خوب میگوید:
گر موج خیز حادثه سر بر فلک کشد
عارف به آب، تر نکند رخت بخت خویش
یعنی اگر این موج به فلک هم سربکشد، کسی که میفهمد خودش هیچکاره است و هرچه دارد بدهکاری است نه طلب، رخت بختش را به این آب تر نمیکند. میگوید: مال من نیست، مال غیر است.
#کتاب
تمثیلات اخلاقی تربیتی
345
+1
دیروز عقد برادر جانم بود. و ما (من و همسر عزیزم) در کمتر از دو هفته، دوبار مشرف شدیم بارگاه مقدس امام رضا علیهالسلام. و خونهی ما در کمتر از دو ماه، دوتا ازدواج داشت!* و هذا مِن فضل ربّی...
همیشه بینهایت دوست داشتم عقدم حرم باشه و کلی تصورش کرده بودم اما خب رزقمون نشد. دیروز که با لباسهای عقدمون رفتیم حرم، مردم کلی بهمون تبریک گفتن، التماس دعا داشتن، بهمون عیدی دادن و من و همسرم شدیم عروس و دوماد حرم. :)
پن*: که خانوادهی ۴نفریمون، ۶نفری شده...
پن²: لطفا برای عاقبت بخیریمون دعا کنید.
345
دیدی یه سری پیرزن و پیرمردها تمام همتشون بر اینکه نمازشون رو اول وقت بخونن؟ خب من نمیدونم از ترسه، از ایمانه، یا از اینکه فهمیدن هیچ چیز تو این دنیا مهمتر از نماز اول وقت نیست. سفت چسبیدن به خدا...
345
شبیه قلک سفالیهای بچگیم شدم با این تفاوت که قلک بچگیام داخلش پر از پول بود و الان من پر از غم، خشم، ناراحتی و بغضم. اگر بشکنم میبینی که دروغ نگفتم.
345
داغ صــادق شرر سینهام افروخته کرد
جگرى سوخته یاد از جگر سوخته کرد
- با حال مناسب گوش بدید.
345
اما اون لحظهای که پستچی بستهات رو آورده و تو میدونی داخل اون بسته کتاب داره، کتاااااااب... اون لحظات شورانگیز رو هزاران بار براتون آرزومندم.🦋
