کتب روانکاوی
Open in Telegram
معرفی کتابهایی با موضوع روانکاوی Psychoanalytic Books ادمین: @hosseinvfn
Show more456
Subscribers
+224 hours
+307 days
+13330 days
Posts Archive
456
شناختن O غیرممکن است، اما ممکن است شخص O را تجربه کند یا به آن تبدیل شود. این تبدیل شدن به O شامل تغییری به نام «دگرگونی در O»نامیده میشود.
ما در برابر این تجربهی O مقاومت داریم و تمایل داریم که خود را از آن دور کنیم. در واقع تمام تفکرات منطقی دربارهی دادههای بالینی و فهم آنها به واسطه ی درک عقلانی، شکلهایی از مقاومت در برابر تماس با O است. افکار واقعیِ ناشی از O نیازی به یک متفکر ندارند.
ویلفرد بیون
@psychoanalytic_books
456
از نظر بیون توانایی فکر کردن فقط میتواند بینذهنی، یعنی با کمک دیگری شکل بگیرد. به عبارت دقیقتر شخصی با نقش مادری
مثل دربرگیرندهای عمل میکند که میتوان از طریق همانندسازی فرافکنانه عناصر غیر فکری را در آن تخلیه کرد و به شکل پدیدهی روانی در آورد.
بیون فرایند خودکار فکر کردن به عواطف (افکار رؤیا) و موضع افسردگی را به هم متصل میکند. تفکر تنها زمانی اتفاق میافتد که تحمل ناکامی کافی باشد، زیرا درد و سوگ به همراه دارد.
وقتی ظرفیت تفکر رشد نکند، فقط دوپارهسازی و تخلیهی مداوم وجود خواهد داشت بنابراین تجربهها تبدیل به پدیدههای روانی نمیشوند و کارکرد آلفا آنها را به روان تبدیل نمیکند و افکار موجود نیز با کارکرد آلفای معکوس دوباره از هم میپاشند (مانند خانهای از تکههای لگو که فرو میپاشد).
این بخشهای جدا شده با بخشهای جدا شدهی ایگو در هم میآمیزند تا ابژههای عجیب و غریبی را ایجاد کنند که مانند موجودی خارج از ذهن تجربه میشوند. به دلیل این بخشهای جداشدهی ایگو، دیدن، شنیدن و بوییدن از بیرون تجربه میشوند؛ این گونه بیون پدیده توهم را تبیین میکند.
رودی ورموت
@psychoanalytic_books
456
نظریه میدان (field theory) :
B=fP * E
(B رفتار)
(f عملکرد)
(P شخصیت)
(E محیط)
✋🏻
@psychoanalytic_books
456
کتابی خوب با ترجمهای افتضاح در حدی که اگه با آثار وینیکات و کوهوت آشنا نباشین بعید میدونم با این ترجمه بشه بین مثلا کوهوت با سبزی پلو ماهی تفاوتی قائل شد!
۶ تااا مترجم برای یک کتاب ۱۰۰ صفحهای؟! بعضی جاها هم بوی گوگلترنسلیت بدجور به مشام میخوره
نسخه زبان اصلیش رو تو کانال میذارم,
-شباهتها و تفاوتهای نظریه وینیکات و کوهوت به خوبی در این کتاب جمعآوری شده.
@psychoanalytic_books
456
فاشیسم علیه روانکاوی؛
فاشیستهایی نظیر خیمنز کابالرو فاشیست اسپانیایی نظریهی فروید را میلی برای داشتن برداشتی استعلایی از حقیقت تفسیر میکردند. که درواقع عنصری انتقادی از نظریهی نفس خودش بود و با این تفسیر، از برداشتی ناسیونالیستی و دینی از حقیقت دفاع میکردند.
با پشت سر گذاشتن همهی شک و تردیدها و استقبال از «ایمان به حقیقتِ خرد عریان بود» که میشد به این حقیقت دست یافت. این گذار از وضعیتی فردی به وضعیتی جمعی خلاصه کلام سیاست فاشیستها بود: «هنر زندگی یعنی .... دست یافتن به معبری که وضعیتی فردی را به وضعیت کل میهن وصل میکند تا راه را برای رسیدن به یک وضعیت برینِ ابدی هموار کند وضعیت صلح و سیر و نظر در ذات خداوند».
او مدعی میشود که «بیایید همچون انضباط فردی یک نت موسیقایی فرمان بردار آن ملودیای باشیم که تنها خداوند مینوازد و به آن گوش میدهد». الهیات سیاسی فاشیستی با استمداد از حقیقتی که فراتر از تاریخ انسانی است، با صرف نظر از کندوکاو انتقادی در نفس، مسیر مقدسی به سوی واقعیت نشان میداد.
این حرکت مستلزم انکار فهم و بیگانگی تقریباً کامل با واقعیت بود. و باعث شد که باورمندان به فاشیسم به آن خودآگاهی ناشی از اسلوب روانکاوی به کلی بی اعتماد شوند. چرا این نقد به فروید تا این حد برای فاشیستها مهم بود؟
فدریکو اشتاین
@psychoanalytic_books
456
طبق تجربه من، میل بیمار برای درست فهمیده نشدن بیش از میل او برای فهمیده شدن تلاش میکند راهی برای خودش بیابد و خودش را نشان دهد.
میل فهمیده شدن ذاتاً میل به نزدیکی را در خود دارد، میل به اینکه هر آنچه فرد در لحظهی حاضر هست به رسمیت شناخته شود.
در مقابل فکر میکنم، در میل بیمار برای درست فهمیده نشدن این میل نیز وجود دارد که او خودش را در ذهنش رؤیاپردازی کند، به جای اینکه روانکاو او را ببیند. احترام گذاشتن به نیاز بیمار به کشف خود این تقاضا را در من ایجاد میکند که «بیش از حد ندانم».
سوء تفاهمها، بیمار و من را در موقعیتی قرار میدهد تا برای خلق تأویلهایی از تجربهی او از ملغی شدن درک من استفاده کنیم که نه او و نه من قادر به پیش بینی آن نبوده ایم، «آن نیست بیشتر شبیه این است اینی که بدون ملغی شدن خاص درک قابل فهمیدن یا روپا پردازی نیست».
من به یاد میآورم که جیمز گروتشتاین در گفتگویی که بیش از ۲۵ سال پیش باهم داشتیم لحظهای از تحلیلش با بیون را برایم توصیف کرد؛ گروتشتاین در پاسخ به یکی از تفسیرهای بیون گفت «می فهمم.» (Under-stand) بیون با ناشکیبایی پاسخ داد لطفاً سعی کن نفهمی. اگر لازم است، «para-stand» یا «meta-stand» باش، اما لطفاً سعی کن ،نفهمی!
فهمیدن - از این منظر - فعالیت ذهنی تا حدی منفعلی است که می توان آن را با سوءتفاهم مقایسه کرد و با ملغی شدن درک ارتباط دارد. کار فهمیدن تجربهای را که زمانی در جلسه ی تحلیلی زنده بود در معرض خطر «کشتن» قرار میدهد. به محض اینکه تجربه ای «فهمیده میشود»، مرده است. همین که کسی فهمیده میشود دیگر جذاب و انسانی زنده، در حال آشکار شدن و مرموز نیست.
توماس آگدن
@psychoanalytic_books
456
اگر چه افراد سالم ارتباط برقرار میکنند و از ارتباط برقرار کردن لذت میبرند، اما حقیقت دیگری نیز به همین میزان در مورد آنها صدق میکند. اینکه هر انسانی یک فرد منزوی، همیشه غیرارتباطی، دائماً ناشناخته و در واقع نایافتنیست.
دانلد وینیکات
@psychoanalytic_books
456
رؤیاورزی پیوسته در بیداری و خواب در حال وقوع است. درست مانند ستارگان که حتی زمانی که نور آنها با تابش خورشید محو میشود، در آسمان وجود دارند. بنابراین رؤیاورزی کارکردی مداوم در ذهن است، حتی زمانی که رؤیاهای ما توسط تابش زندگی بیداری از گستره هشیاری محو میشوند.
رؤیاورزی، آزادانهترین، جامعترین و عمیقترین شکل کار روانشناختی است که انسانها قادرند انجام دهند.
بیون با تصور کارکرد روانکاوانه شخصیت به این شیوه، فهـم فـرویـد از کـار رؤیاورزی و فرآیند تحلیلی را به صورت بنیادی مورد تجدیدنظر قرار میدهد. از نظر فروید، هدف رؤیاورزی و روانکاوی شیار کردن ناهشیار است؛ به این معنا که مشتقات تجربه ناهشیار را در دسترس تفکر هشیار (فرآیند ثانویه) قرار میدهد.
در مقابل از نظر بیون، ناهشیار محل استقرار کارکرد روانکاوانه شخصیت است و در نتیجه برای کار روان شناختی شخص باید هشیاری را به ناهشیاری مبدل کند؛ به این معنا که تجربه زیسته هشیار را در دسترس عمل رؤیاورزی ناهشیار قرار دهد.
از نظر بیون عمل رؤیاورزی کاری روان شناختی است که ما از طریق آن معنای نمادین شخصی میسازیم تا بدان وسیله خودمان شویم. به بیان دیگر ما خود را به وسیله رؤیا به وجود میآوریم.
در غیاب قابلیت رؤیاورزی ما از ایجاد معنایی که احساس کنیم مختص خودمان است، عاجزیم، نمیتوانیم بین توهم و ادراک، میان ادراکات خود و ادراکات دیگران و بین زندگی رؤیاگونه و زندگی بیداری خود تمایز قائل شویم. در این حالت روان شناختی، «شخص نمیتواند به خواب رود و نمیتواند بیدار شود ... بیمار سایکوتیک چنان رفتار میکند که انگار درست در این حالت است».
رویاورزی چه توسط خودمان انجام شود و چه با کمک دیگری، عمیقترین شکل تفکر است. ابزار اصلیای است که ما از طریق آن کار روانشناختی انسان بودن و انسان شدن را در مواجهه با واقعیت مسائل هیجانیمان و کنار آمدن با آنها، انجام میدهیم.
توماس آگدن
@psychoanalytic_books
456
متأسفانه گویا حبیب دوانلو مبدع
رویکرد istdp درگذشتند.
من به شخصه بسیار از ایشون یاد گرفتم ، عمیقاً از رفتن ایشون غمگینم.
@psycboanalytic_books
456
روانکاو باید فضایی برای زندگی مانند انسانی که اشتباه میکند داشته باشد، فقط با چنین حالت ذهنی است که فرد قادر است از تجربه بیاموزد؛
اگر شما به اندازهای که من تحلیل کردهام تجربه داشته باشید، دادن یک تأویل ناکافی شما را نمیآزارد. در واقع من هرگز نوع دیگری از تأویل را ندادهام. این زندگی واقعی است و نه افسانه ای روانکاوانه!
تبدیل به روانکاو که شدی، فقط خودتی و خودت. تو مجبوری که منحصر به فرد بودن شخصیت خود را محترم بشماری که عبارت است از آنچه که تو به کار میگیری، نه هیچیک از این تأویلها یا نظریاتی که به کار میگیری تا با ترس خود از اینکه واقعاً روانکاو نیستی و نمیدانی چطور بشوی، مبارزه کنی!
تأویلها خود را به عنوان تأویل اعلام نمیکنند. آنها بخشی از مکالمهای هستند که در آن نظرات با احتیاط و احترام اغلب به عنوان حدس، به زبان روزمره بیان میشوند. تأویل راهی است برای اینکه روانکاو بخشی از اندیشههایش را به شکلی که بیمار بتواند در تفکر با افکار خودش از آن استفاده کند به بیمار بگوید.
ویلفرد بیون
@psychoanalytic_books
456
عقده ادیپ به اعتقاد لووالد، در حقیقت جنگی بین والدین و کودکان است که در حد فاصل بین نسلها رخ میدهد؛
اگر بخواهیم به زبان صریح بگوییم، در نقش خود به عنوان فرزندانِ والدینمان، با رهاشدنی اصیل، چیزی حیاتی را درون آنها میکُشیم، نه در چشم به همزدنی و نه در تمام ابعاد، اما در مردن آنها مشارکت میکنیم. به عنوان والدینِ فرزندانمان، خودمان نیز دچار همان سرنوشت میشویم، مگر اینکه آنها (فرزندانمان) را نابود کنیم.
هانس لووالد
@psychoanalytic_books
456
بر اساس تجربه من، زمان بسیار زیادی لازم است، چیزی حدود یک یا دو دهه کار بالینی تمام وقت تا به عنوان تحلیلگر چنان بالیده شوی که بتوانی با حدی از اطمینان با بیماران طوری صحبت کنی که انگار منحصر به آن بیمار است و به طور خاص با آن لحظه از گفت و شنود تحلیلی مطابقت دارد.
کسی باید فن روانکاوانه را بسیار عمیق
اموخته باشد که بتواند در جایگاهی قرار گیرد که قادر باشد آن را از یاد ببرد و آن را برای خودش دوباره کشف کند. گفتگو با بیماران به شیوهای که در حال توصیفش هستم نیازمند آن است که تحلیلگر توجه دقیقی را به چارچوب تحلیلی معطوف کند. وقتی میتوانم با بیماری به این شیوه صحبت کنم، احساس میکنم که از «تأویل دادن و سایر اشکال «مداخله تحلیلی» دست کشیدهام و به جای آن با بیمارم بـه «گفتگویی ساده» نشستهام.
«گفتگوی ساده» با بیمار در تجربه من یعنی «ساده گفتگو کردن» که در حقیقت گفتگو به شیوهای ساده، شفاف، فارغ از کلیشه، لغات تخصصی، «درمانی» و سایر چیزهایی است که درمانگر را در وضعیت «دانای کل» قرار میدهد.
توماس آگدن
@psychoanalytic_books
456
گاهی به رغم وجود سکوت، بیمار به طور ناخواسته از طریق وضعیت بدنی، حرکات و حالات چهرهی خود پرده از انگیزه ی پشت سکوت خود بر می دارد. برگردان چهره، پوشاندن چشمها با دست، تکان تکان خوردن روی کاناپه و چشمک زدن میتوانند نشانهی شرمساری باشد.
اگر بیمار به طور همزمان و بدون هیچ اندیشهای انگشتر نامزدی را از دست درآورده و بعد انگشت کوچک خود را درون آن فرو کند و این کار را تکرار کند به نظر میرسد به رغم سکوت، بیمار از افکار جنسی و خیانت زناشویی خود شرمنده است.
سکوت نشان میدهد او هنوز نسبت به تکانههایش آگاه نیست و درون او تعارضی بین میل به آشکارسازی و یک تکانهی مخالف برای دفن این احساسات در جریان است.
با این حال، سکوت میتواند معانی دیگری نیز داشته باشد، به عنوان مثال، سکوت میتواند تکراری از یک واقعه در گذشته باشد که سکوت نقش مهمی در آن داشته است. سکوت بیمار میتواند واکنش او به صحنهی نخستین را به تصویر بکشد. در چنین موقعیتی، سکوت صرفاً یک مقاومت نیست بلکه محتوایی از یک تجربهی زیست شده و در حال زیست مجدد است.
رالف گرینسون
@psychoanalytic_books
456
تحلیل مقاومت همچنان یکی از دو سنگ بنای اصلی روانکاوی است.
نوع مدیریت مقاومت در روانکاوی چیزی است که این روش را از سایر درمانها متمایز میکند. برخی درمانها سعی در تقویت مقاومتها دارند؛ آنها به صورت درمانهای «سرپوش گذارنده» و «حمایتی» طراحی شدهاند (نایت، ۱۹۵۲). تعدادی دیگر از رواندرمانیها هستند که در پی غلبه بر مقاومت، یا کنار گذاشتن آنها (به طريق مختلف) هستند, به عنوان مثال از تلقین یا نصیحت یا بهرهکشی از رابطهی انتقالی یا تجویز دارو استفاده میکنند.
تنها در روانکاوی است که ما در پی تحلیل، روشن سازی و تأویل علل، اهداف، نحوهی عمل و تاریخچهی مقاومتها هستیم.
@psychoanalytic_books
456
آنچه به عنوان آسیب استمرار مییابد و از بین نمیرود، خاطره ترومای کودکی نیست؛ بلکه یادآوری این تجربه است که هیچکس آنجا نبود!
«خودِ درد آسیب نیست، نبودِ همآهنگی و پاسخگویی مناسب به هیجانات دردناک کودک است که آن هیجانات را برای او تحملناپذیر میکند و در نتیجه تبدیل به منبعی برای تروما و آسیب روانی میشود».
رابرت استولورو
@psychoanalytic_books
456
بعضی از روانکاوان مثل کارل آبراهام این کتاب را بهترین اثر برای فراگیری نظریات روانکاوی دانستهاند.
به گفته ویراستار نسخهی کامل آثار فروید ، جیمز استریچی : این کتاب بعد از آسیبشناسی زندگی روزمره، بالاترین تیراژ را در میان آثار فروید داشته است.
سبک بداهه فروید در تدریس بسیار دلنشین هست پیشنهاد میکنم مطالعه کنید.
بسیاری از مطالب این کتاب مثل نمادگرایی، انحرافات، فانتزیهای نخستین و … کمتر در کتابهای دیگهی فروید به آنها پرداخته شده.
ترجمه هم که عالی
@psychoanalytic_books
456
ترجمه خوبی هم داره و ۲ بخش (که بخش دوم در حوزه درمان هست) و ۱۱ فصل داره :
۱-شرم مزمن، مشکل بیاننشدنی
۲-ماهیت شرم، ارتباطی است
۳-شرم و مغز ارتباط محور
۴-روایتهای ارتباطی و عصبزیستشناختی در مورد شرم
۵-ارزیابی شرم
۶-پیشنیازهای کار با شرم
۷-تقویت ارتباط با نیمکره راست درمانجو
۸-روایت به مثابه یکپارچهسازی نیم کره راست
۹-نور رساندن به شرم
۱۰-چالش شرم تجزیه شده
۱۱-کاهش شرم در طول عمر
این کتاب در سال ۲۰۲۱ یک ویراست دوم هم شده که این ترجمه ویراست اولش هست.
@psychoanalytic_books
456
شرم درمانی (۲۰۱۵) از پاتریشیا دیانگ
اگر بخوام در یک کلمه این کتاب رو خلاصه کنم اون کلمهی «محشر» هست.
این کتاب از دید جالبی به مفهوم احساس شرم نگاه میکنه و از منظر روانشناسی خود (self psychology) نظریه تنظیم عواطف ، نظریه روابط موضوعی شرم رو بررسی میکنه.
کاملا تخصصی به موضوع شرم و نحوه شکلگیری اون میپردازه و از رویکرد روانشناسی خود که تو این موضوع بسیار صاحب نظر هست, استفاده میکنه و به گفته خود نویسنده بهتره شرم رو از تعاریف سادهای مثل احساس دوست نداشتنی بودن یا بی ارزش بودن به تعاریف عملیاتی تر مثل تجربه چندپارگی خود در رابطه با دیگری آشفتهساز ، تغییر داد.
تقریبا به طور مفصل از نظریه تنظیم عواطف آلن شور پلی به روانشناسی خود میزنه که خیلی کتاب رو جذاب میکنه.
از جمله کتابهایی که به دلیل نگاه انسانی که به مراجع داره بینشهای درمانی خیلی خوبی به خواننده میده, میتونین در حین خودندش این نکاه رو با بقیه رویکردها مقایسه کنین!
پاتریشیا دیانگ از روانکاوان ارتباطی هست.
@psychoanalytic_books
