Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
داستان سکسی | رمان | داستانکده
📈 Analytical overview of Telegram channel داستان سکسی | رمان | داستانکده
Channel داستان سکسی | رمان | داستانکده (@dastansexyroman) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 10 811 subscribers, ranking 28 531 in the Erotic category and 29 048 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 10 811 subscribers.
According to the latest data from 08 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 4 over the last 30 days and by -1 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 230.58%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects N/A% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 0 views. Within the first day, a publication typically gains 0 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as تلمبه, رفت, سینه, وقت, کون.
📝 Description and content policy
Channel description not provided.
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 09 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Erotic category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | +9 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | +5 | |||
| 02 September | +8 | |||
| 01 September | 0 |
| 2 | مائده و عمو
#سن_بالا #عمو
قسمت اول:
سلام امیدوارم حال دلتون خوب باشه
دوستان این،جریانی ک میخوام بگم واسه دیروزه
لطفا فحش ندید باور کنید همش حقیقته
من اسمم مائده ۳۲ سالمه تپلم و سفید متاهلم و اینکه خوشگلم بدک نیستم
و عموم هم ۶۵ سالش میشه فقط تنها بدی ک داره اینه ک متاسفانه کیرش خیلی بزرگه اندازه کیر اسب .
دیروز رفتم یه سر بزنم خونه بابام ک دیدم عموم هم اونجا تشریف داره.
باهاش سلام علیک کردم و رفتم نشستم پیشه مامانم داشتیم صحبت میکردیم ک یادم اومد کلید و از در خونمون در نیاوردم خونه امون آپارتمانیه
گفتم چیکار کنم حالا اگه نرم ممکنه یکی بره وسایلام ببره بدبخت میشم .
خواستم اسنپ بگیرم برم که عموم گفت بیا تا من ببرم برسونمت عموم موتور داره منم خر بلند میشم باهاش میرم رفتم رسیدیم در خونه دیدم عموم گفت تعارف نمیکنی منم گفتم خواستم کلید بردارم برگردم بیام ک برسونیم خونه بابام اینا حالا ک تا اینجا اومدی چرا ن بفرما بیاید داخل .
اومد باهام رفتیم بالا دیدم بله کلید به در خونه است رفتیم تو خونه دیگه زیر سماور روشن کردم گفتم یه چایی درست کنم بخوره شرش بکنه ک دیدم یهو اومد طرفم دستشو گذاشت رو کمرم گفت تو چقدر تپلی یکم وزن کم کن منم خندیدم گفتم دوست دارم لاغر شم ولی خوب نمیشه ارثیه چاقیم
گفت میخوای من لاغرت کنم گفتم چه طوری گفت اونش بسپار به من از حرفش جا خوردم یهو فهمیدم این فکر شوم داره تو سرش
گفتم ن ممنون از زیر دستش اومدم رفتم سمت تلویزیون ک روشنش کنم دیدم داره میاد سمتم دوباره رفتم سمت در سالن ک بازش کنم دیدم گفت سرده ببند درو گفتم خدایا این چه مرگشه این چش شده.
بهش گفتم عمو چیزی شده گفت ن واسه چی گفتم اومدی اینجا همش دنبال من راه افتادی میخواید بشینید تا چایی درست کنم بخوریم بعدش اگه زحمتتون نیست من و برسونید خونه بابام
گفت باشه میبرمت ولی قبلش یه صحبتی داشتم باهات گفتم بگو گوش میکنم
گفت راستش من چشم بدنت و گرفته گفتم عمو این حرف چیه میزنی من جا دخترتم خجالت نمیکشی گفت درک کن به خدا چشم گرفت بدنت و بزار یکم ازت لذت ببرم مطمئنم تو هم خوشت میاد گفتم ن من خوشم نمیاد الان هم احترامتون واسم واجبه هیچی نمیگم بی زحمت برید از اینجا رفتم در و باز کنم. دیدم یهو منو بغل گرفت و بردم و سمت اتاق خواستم جیغ بزنم
یهو دیدم جلو دهنم محکم گرفت و انداختم رو زمین گفت به خدا صدات در بیاد با کمربند سیاه و کبودت میکنم هیچی نگو کاریت ندارم منم فقط نگاش میکردم دیدم همه لباساشو در آورد وقتی کیرش دیدم چشام داشت سیاهی میرفت فکرشو بکنید کیرش خوابیده اندازه کیر اسب بود اگه بلند میشد چی میشد اومد سمتم که لباسام و در بیاره نمیذاشتم یه سیلی خوابوند تو گوشم لباسام و بزور در آورد شروع کرد به لیس زدن همه بدنم منم گریه میکردم دیگه تکون نخوردم گفتم بزار هر غلطی میخواد بکنه فقط بره سینه هام گرفت تو دستش و دونه دونه نوکشون و میخورد بعدش گردنم و میخورد لا پاهام و باز کرد زبونش و کشید رو سوراخ کونم و کصم محکم واسم میخورد اینقدر خورد ک آبم اومد همه آبم و خورد بعدش گفت پاشو بشین رو صورتم کصت بمالون رو صورتم منم گفتم حالا ک اینطوره میدونم چیکار کنم موهاشو چنگ زدم و کصم و محکم میمالوندم رو صورتش رو دهنش و فوشش میدادم میگفتم بخور کس کش بخور کصم و،بخور و این کار خیلی بهم لذت میداد اونم خوشش اومده بود دیدم آبم داره باز میاد همشو مالیدم به ریش و سبیلاش و دهنش بعدش بلندم کرد یه تف زد سر کیرش و کیرش تا نصفه کرد تو کصم همش نمیرفت ولی عوضی هی زور میزد ک همشو جا کنه تو کصم منم از زور درد جیغ میزدم محکم دهنم و گرفته بود چشام داشت سیاهی میرفت...
@dastansexyroman
ادامه👇 | 14 993 |
| 3 | سکس با مرد سیاهپوست
قسمت دوم:
چند دقیقه بالا پایین کردم اونجا ارضا شدم …چشاش منو خمارش میکرد …گفت سیما بهم پشت کن با کونت بشین رو کیرم گفتم محمد خیلی کیرت گندست گفت میخوای با کون گندت آبمو بیاری یا نه …با خنده گفتم آره عزیزم …گفت پس بشین کونمو با زبونش خیس کرد سر کیرشو کردم تو واقعا گیر کرده بود تو نمیرفت درد داشت خیلی بزور فشارم داد رو کیرش تا ته نشست داشتم از درد میمردم …گریم گرفته بود نمیتونستم تکوم بخورم از جام بعد چند دقیقه دردم کمتر شد دوتا انگشتشو کرد تو کوسم منو بالا پایین کردبعد ی مدت که دردش کمتر شد فقط میخواستم آبش بیاد راحت شم …تند تند بالاپیین کردم دیدم یهو آه کشید آبشو کامل ریخت تو کونم از رو کیرش بلند شدم …گفتم محمد تورو خدا سوراخمو بمال دردش بخوابه خیلی نازم کرد تا خوب شد …همه جوره دیوونه محمدم تنها کسیه که میتونه منو ارضا کنه بعد یکسال هنوز با همیم…البته الان رفته کشورش قراره سر ماه بیاد...
نوشته: سیما
@dastansexyroman | 25 584 |
| 4 | سکس با مرد سیاهپوست
#زن_بیوه #سیاهپوست
قسمت اول:
سلام سیما هستم ۲۹سالمه بیوه ام ی دختر دارم۸ساله .قدم ۱۷۰ وزنم ۶۹ شمالیم رنگ پوستم سفیده استایلمم خوبه کونم تقریبا بزرگه سینم ۷۵دختر خیلی شهوتی هستم ما قم زندگی میکنیم بعد فوت شوهرم با توجه به اصرار زیاد خانوادم که برگرد شمال بخاطر بعضی از مسائل تصمیم گرفتم قم زندگی کنم …این خاطره من واسه پارساله من تو هتل کار میکنم قسمت پذیرش چهار سالی بود شوهرم فوت کرده بود…خیلیا با هزاران بهانه خواستن به من نزدیک بشن ولی من بخاطر ترس از آبروم همیشه شهوتمو سرکوب میکردم ولی شبا خونه همش به سکس فکر میکردم با خودم ور میرفتم و بیشتر اوقات فیلمای سکسی نگاه میکردم …یکی از فانتزیای من همیشه سیاپوستا بودن …ی روز ی نفر که سیاهپوست بود به نام محمد صداش میکردن به عنوان مترجم استخدام هتل ما شد…محمد اهل کشور عربستان بود .به عربی انگلیسی و فارسی مسلط بود ۳۲ ساله بود تقریبا هیکلی بود …من با دیدن محمد هول شده بودم ی هول و ولایی در من ایجاد شده بود…من چون دختر خون گرمیم اولین نفر رفتم باهاش سلام علیک کردم ی چند ماهی گذشت منو محمد خیلی بهم نزدیک شدیم .با هم شوخی میکردیم …داستان منو محمد از روزی شروع شد که سر ناهار ازم پرسید من دختر تو چند بار دیدم ولی شوهر تو اصلا ندیدم. داستان زندگیم براش تعریف کردم …از فردا اون روز شهوتو تو چشماش میدیدم خیلی حواسش بهم بود منم واقعا دلم میخواست …ولی نه اون میدونست چطور بهم پیشنهاد بده نه من میدونستم چیکار کنم…شب بود ساعت ۸ بهم تو واتساپ پیام داد سلام خوبی منم جوابشو دادم …مقدمه چینی این چیزا گفت فردا من استراحتم میتونی مرخصی بگیری فردا بریم بیرون …منم ی کم ناز کردم و قبول کردم …فردا دخترمو گذاشتم مدرسه به محل کار زنگ زدم گفتم حالم بده مرخصی گرفتم با ماشینم رفتم دم خونه محمد اون ماشین نداشت …بهش زنگ زدم بیا پایین گفت سیما میتونی یه دقیقه بیای بالا داشتم اتو میزدم پیراهنم سوخت قبول کردم داشتم میرفتم بالا گفتم یعنی میخواد؟!درو باز کرد رفتم داخل نشستم خودش پیراهن نپوشیده بود بدن کاملا سیاهش جلو چشام بود بیاد اون فیلما افتاده بودم …زوم کرده بودم بهش خودش متوجه شد دیونش شدم …آروم اومد جلو ایستاده لبمو خورد وای بعد چهار سال داشت لب ی مرد می خورد به لبم اونم چه مردی …مرد فانتزیام …شهوت تو خونه پر شده بود …رفت رو گردنم و سینم نفس نفس کشیدنم دیوونش میکرد …لباسمو کامل کند منو برد تو اتاقش منو خوابوند رو تخت شروع کرد به لیس زدن کوسم خیلی حس خوبی بود تا حالا کسی کسمو نخورده بود زبونشو داخل کوسم میکرد آه کشیدنم بند نمیومد بلند شد شلوارشو در آورد از زیر شورت از کیرش ترسیدم گفتم خودت باید درش بیاری آروم شورتشو اوردم پایین کیر گنده سیاهش در امد تو دلم گفتم سیما این تمام عقده هاتو در میاره شروع کردم ب خوردن کیرش عین کیر ندیدها میخوردم کیرشو تخماشو میخوردم …اوووووم بهترین بود …کوسم کیر میخواست بی تابی می کرد پاهامو انداختم دور گردنش کوس تنگم داشت با ی کیر کلفت باز میشد درد شیرینی بود تا ته انداخت تو تلمبه های محکمی میزد کمرشو محکم بغل کردم آروم تر بزنه داشتم پاره میشدم …بلند کرد از زیرش گفت سیما داگی وایسا داگی موندم کیرشو فرو کرد تو کوسم تلمبهای بی امانش منو ارضا کرد گفت ارضا شدی حالا حالاها باهات کار دارم …تلمبه هاشو آروم کرد احساس کردم داره با سوراخ کونم ور میره اینقد داشتم لذت میبردم هیچی حالیم نبود ی انگشتشو کرد تو کونم تلمبه میزد تو کوسم با انگشت کونمو باز میکرد لذت دوبرابر شده بود …گفتم محمد دراز بکش …نشستم رو کیرش بزرگش …احساس کردم به نافم میخوره کیرش...
@dastansexyroman
ادامه👇 | 24 758 |
| 5 | بدون عجله کمربندش رو باز کرد. وای چی میدیدم. یه کیر به اندازه مچ دست من. بدون اینکه بپرسه آروم روی کس من مالش داد. یا یه تف خیسش کرد.
وقتی سر کیرش وارد کسم شد از درد داشتم غش میکردم.
انگار یه لحظه چشمام سیاهی رفت. ولی اون نامرد تا ته فرو کرد. درد وحشتناکی رو تحمل میکردم. حالا من داشتم اشک میریختم.
قبلا با نامزدم سکس داشتم. ولی این کجا و آن کجا.
لجن محکم و پشت سر هم تلمبه میزد. تا میخواستم یه کم لذت ببرم ضربه محکم بعدی درد رو جایگزین لذت میکرد…
بعد از حدود پنج دقیقه یه کم بهش عادت کرده بودم. من رو به پشت برگردوند و. یه لحظه داشتم دیوونه میشدم. نکنه میخاد کون منم بکنه. ولی نقشه دیگه ای داشت و یه متکا گذاشت زیر شکم من و تا ته کرد تو کس من. وای درد داشت و درد. و یه لذت کوچیک.
وقتی با کشیده زد روی کون من احساس کردم داغ شد. جای انگشتاش روی پوست سفید من باقی موند. دومی و سومی. انگار از این زدن ها بیشتر از کردن لذت میبرد. انوار تمومی نداشت و نمیدونم چند تا زد ولی کل قسمت باسنم داغ شده بود و گر گرفته بود.
کمر من رو با دستاش گرفت. و چند تا محکم تلمبه زد. جوری که از چشمام میزد بیرون… زد. زد. تا آبش آوند. و ریخت روی کمر من. حتی یه دونه هم بعدش کشیده زد به کونم.
با دستمال یزدی کثیفی که داشت آبش رو پاک کرد و منم با سریع ترین حالتی که میتونستم لباسهام رو پوشیدم و زدم بیرون…
تا چند روز وقتی تو کارگاه میدیدمش یه حس بدی بهم دست میداد.
حدود دو هفته بعد از این ماجرا وقتی داشتم از سر کار میرفتم خونه یه حسی من رو مجبور کرد برگردم کارگاه.
زنگ رو زدم و. نگهبان در رو وا کرد. باز چی جا گذاشتی دختر.
منم گفتم شارژر موبایلم جا مونده.
تمام. .
نوشته: مینا
@dastansexyroman | 25 667 |
| 6 | سکس با نگهبان شرکت
قسمت دوم:
با اخم گفت. کلید رو بده من. برو رد کارت. من حال و حوصله ندارم.
یه کم خودم رو لوس کردم و با ناز دوباره گفتم.
بگو دیگه عمو جون.
گفت دختر جان یه دختر رو میخواستم بهم ندادن. منم بیخیال شدم. حالا برو دیگه.
گفتم. اسمش چی بود.
نمیدونم چرا برام اینقدر مهم شده بود که سر از کارش در بیارم.
یهو دیدم لحن صداش عوض شد و با حسرت عمیق گفت. سودی. همون سودابه.
بعد لای کتابهای نم زده گشت و یه عکس سه در چهار سیاه و سفید داغون رو درآورد… بهم نشون داد گفت ایناهاش.
عکس یه دختر بچه بود.
وا عمو این که بچه است.
از تو فلاسک یه چای غلیظ ریخت گفت بیا این رو بخور.
تو کیوسک فقط یه تخت چوبی بود و من هم کنارش رو تخت نشستم.
شروع کرد به تعریف.
اون موقع ها مردم بد میدونستن عکس دخترشون دست کسی باشه.
منم این عکس رو با مافات ازش گرفتم.
اینجا تو عکس معلوم نیست. چشماش رنگی بود. بعد بی اختیار به چشمای من زل زد. چشم من رنگی نیست.
بعد گفت موهاش مشکی بود. و به موهای من نگاه کرد.
بعد گفت وقتی دستش رو میگرفتم نصف دست من بود. دست من رو گرفت تو دستش.
خیلی آروم با دستم بازی میکرد و خاطرات اون موقع رو تعریف میکرد. از لبهای سودابه گفت. از خنده اش. از شونه هاش وقتی میخندید چه جور تکون میخورد.
من نا خودم رو داشتم جای سودابه میدیدم… ناخودآگاه مثل یه گربه خودم رو چسبوندم به عمو عبدالله. یه قطره اشک که دیگه ایرادی نداره که از چشم عمو عبدالله میومد.
موقع حرف زدن موهام رو نوازش میکرد. و دستم رو ناز می داد و بغلم میکرد.
. خیلی آروم یه بوس از روی موهام کرد.
دروغ چرا داشتم لذت میبردم. انگار سودی رفته بود تو کالبد من.
یه ماچ آروم از رو صورتم. اینقدر نادن نبودم که ندونم از حد معمول صمیمی تر شده ولی دلم نمیومد حالی که داشت رو خراب کنم…
هی نازم میکرد. هی بوسم میکرد و هی اشک میریخت. بی اختیار اومد سمت لبام و منم آچمز شده بودم. هیچ کاری نمیکردم. و اون داشت لبهای من رو میخورد. دستهای زبرش تو موهای من بود و دیگه هیچ حرفی رد و بدل نمیشد. از روی لباس خیلی آروم دستش رو روی سینه هام میکشید. و منم مثل یه موجود بی اختیار فقط نگاه میکردم. وقتی دستش رو از زیر لباسم برد و رسوند به سینه هام. قلبم داشت مثل طبل صدا میداد. زبری دستاش روی سینه دخترونه من کاملا حس میشد. تلاش کردم از دستش دور بشم ولی نه اون ول کن بود. نه تلاش من جدی.
دست های یه پیرمرد پنجاه ساله داشت نوک ممه من رو که عین یه دونه انگور زده بود بیرون نوازش میکرد. با دستاش لباسم رو تا زیر سوتین بالا زد. شکم سفید من و زیر سینه هام توی دیدش بود. با یه هل من رو به پشت خوابوند و سینه هام رو از زیر سوتین بیرون کشید. وضع راحتی نبود و سینه هام تحت فشار بود. خودم کمکش کردم که مانتو و تاپ و سوتین ام رو در بیاره. با یه دستش سینه ام رو فشار میداد و با یه دست دیگه ممه دوم رو توی دهنش نگه داشته بود و آب از لب و لوچه اش جاری بود و مک های محکم و عمیق میزد. انگار شیر میخواست. دستش رفت سمت شلوارم و از رو شلوار مشغول مالش شد ناخودآگاه به کمرم قوس دادم. دستم رو از زیر شلوار بروم تو و مشغول ناز کردن کسم شدم. اونم وقتی این صحنه رو دید دست برد و دمه شلوارشو باز کرد. شرت صورتی رنگ من انگار جلب توجه کرد و از روی شرت مشغول لیسیدن و مک زدن شد. یه دختر جوون واسه یه پیرمرد حتما جذابیت بیشتری داره. آرون انگشتش رو برد زیر شرت و با کصم بازی میکرد…
کاملا خیس بود. و زبری انگشتهای کلفتش چشمهای من رو میبرد سمت سفیدی.
وقتی شلوار و شرتم رو درآورد مثل یه گنجشک بی دفاع توی دستاش می لرزیدم.
@dastansexyroman
ادامه👇 | 23 548 |
| 7 | سکس من و نگهبان شرکت
#سکس_خشن #همکار
قسمت اول:
سلام دوستان اسم من میناست و این داستانی که براتون دارم تعریف میکنم کلمه به کلمهاش راسته و برام اتفاق افتاده من توی یکی از شهرستانهای تهران زندگی میکنم وقتی که خیلی جوون بودم توی ۱۸ ۱۹ سالگی با پسر عمو نامزد کردم و متاسفانه بعد از ۶ ماه متوجه شدم که پسر عموم معتاد است و خوب پدر و مادر بیشعورش این قضیه رو میدونستند ولی گفته بودند براش زن بگیریم آدم میشه بگذریم که چقدر بلا و مکافات سر من اومد تا تونستم از اون عوضی طلاقم رو بگیرم با اینکه هنوز نامزد بودیم و ازدواج نکرده بودیم توی همون مدت با هم سکس داشتیم و من نمیدونستم که چقدر برام گرون تموم میشه نصف مردهای فامیل ما برای یه زن شوهردار کون هم میدن هر کدومشون رو سر یه کثافت بازی گیر انداختن آبروشون رفته ولی وقتی به یه دختر میرسن که قبلاً ازدواج کرده یا سکس داشته انگار که آسمون به زمین اومده و اون دختر جنده است خوب احمقها الاغها طرف نامزدم بوده سرتون رو درد نیارم پسرهای دیوس فامیل ما خودشون کل دخترای کشور رو میخوان بکنن ولی موقع ازدواج دنبال مریم مقدس میگردند القصه چون من یه خونواده سطح بالایی ندارم مجبور شدم برم سر کار.
کارهای اداری و منشیگری که با بردگی برابری میکنه و خوب صاحب کار هم انتظارهای نابجا از آدم داره
توی یک کارگاه تولیدی مشغول به کار شدم اونجا ۶ تا نیروی مرد داشت ۴ تا نیروی خانم یه مدیر کارگاه که کارگاه مال خودش بود و یه نگهبان پیر که تقریباً همیشه توی کارگاه بود نگهبان شبها مشغول نگهبانی بود و روزها هم توی همون کیوسک نگهبانی میخوابید هر از گاهی که کم کار میشدیم میرفتیم و با نگهبان لاس میزنیم داخل نگهبانی همیشه یه فلاکس چای کهنه دم که همیشه خدا هم غلیظ و یخ شده بود یه دونه قوطی کنسرو خالی که به جای زیر سیگاری ازش استفاده میکرد یه بسته سیگار بهمن که میگفت طعم اون سیگارهای قدیمو نداره. و قبلاً سیگار ویژه میکشیده یه پتوی کهنه روی یه تخته چوبی که زیرش یه دونه هیتر برقی گذاشته بود که مثلا این کرسیه منه و چند تا کتاب کهنه ما هیچ وقت نمیفهمیم که عبدالله کی خوابه کی بیدار همیشه خدا بوی گند سیگار از تو اون کیوسک بیرون میومد. صاحب کارگاه چند بار شب اومده بود سر بزنه. و عبدالله خان رو در خواب ناز گرفته بود. ولی خوب نه آقا عبدالله جای بهتری پیدا میکرد. نه صاحب کارگاه نگهبان دیگه ای. چند بار راجب کتاب ها ازش پرسیدم. گفت من نه زن دارم نه بچه این کتابها انیس و مونس من هستن. یکی از کتابهاش رو قرض کردم. کتاب نم زده با یه جلد کاغذی زرد رنگ و کلماتی که به سبک قدیم به هم چسبیده بودن. داستان یه مرد بود که عاشق یه دختر بوده که بهش ندادن. کتاب بدی نبود ولی شاهکار ادبی هم حساب نمیشد. چند تا کتاب دیگه هم ازش گرفتم. همشون داستان عشق های نافرجام بود. ميتونستم حدس بزنم داستان چیه.
حدود یه ربع میشد از کارگاه در اومده بودم که دیدم شارژر موبایلم رو جا گذاشتم هر چند میتونستم فردا که برمیگردم سر کار اون رو بردارم ولی ترسیدم آخر شب موبایلم خاموش بشه و ضد حال بخورم.
وقتی رسیدم جلو در کارگاه دیدم همه رفتن و در بسته است.
در زدم و نگهبان اومد در رو باز کرد.
گفت چی شده.
گفتم. شارژر رو جا گذاشتم.
گفت برو ور دار دختر سر به هوا.
کلید در سالن رو داد به من.
بیا این اولی کلیدش هست.
خودش هم آروم رفت تو کیوسکش.
داد زد. یادت نره کلید رو ببری با خودت.
شارژر رو برداشتم رفتم تو کیوسک کلید رو دادم بهش و برم.
ولی این سوال که ذهنمو درگیر کرده بود رو پرسیدم.
میشه یه چی بگم عمو عبدلله
بگو دختر.
شما چرا ازدواج نکردی؟
@dastansexyroman
ادامه👇 | 21 614 |
| 8 | سارا و شوهرخاله
قسمت چهارم:
خندم گرفته بود گفتم چشم اشکان کو از مسافرت بیاد باید فرش و مبل بشوره چشمش کور تا اون باشه دیگه منو تنها نزاره.گفت راستس چیه جریان خالت یه چیزایی گفت.گفتم همونا که خاله گفته زن بازی می کنه روزابه بهونه کار میره سراغ زن دختر جنده به من که میرسه یا خستس اگرم بکنه دوتا نزده ابش میاد .گفت راهش پیش منه الان دیره استراحت بکن حالت جا اومد میزنگم برات میگم ولی خوب شد یه کونی ازت میخوام تا کون گفت یه دردی زد تو سوراخ کونم گفتم وای نه اصلا از کون جر میخورم گفت نترس بسپارش بمن یه چندتایی تروال دراورد گذاشت لای پام با تعجب برداشتم گفتم خجالت بکش اینا چیه .انگشتشو گذاشت رو دهنش و درو باز کرد هی اروم صداش کردم بیخیال رفت بیرون رفتم تو اتاق افتادم رو تخت ندونستم کی خوابم برد.با صدا زنگ گوشیم بیدار شدم بی حال برداشتم داود بود بعد سلام گفت هنوز خوابی گفتم اره کاری که تو کردی هرکی بود دو روز می خوابید هی حرفیدیم تا راه حلش گفت چیکار کنم چی نکنم چی بدم شوهرم چی بزنه به کیرش .اخرش گفت فقط کون یادت نره گفتم خوب بشه تو ننه مارو هم گاییدی باشه خندید گفت وای نگو طفلی مامانت که اصلا زیرم بیهوش میشه .گفتم اره خدایی خرکیری لنگه نداری چون مشتری داشت قطع کردیم راه حلی که گفته بود انجام دادیم و شوهرم بهتر شد ولی نه مثل داود آخرش یه کونم دادم بهش چون طولانی میشه نمیگم .بعد اون دیگه نکردیم لو می رفتیم بدبختی داشت ولی جمع یا جایی باهم باشیم عشوه و ناز میکنم اونم یواشکی میماله .شبش حسابی به شوهرم میدم و صبحش میزنگم خالم اونم طبق معمول میگه آره نمی تونم راه برم می فهیم خالو به عشق من گاییده.فقط شرمنده به خاطر بد نوشتن و غلط املایی
نوشته: سارا
@dastansexyroman | 21 154 |
| 9 | سارا و شوهرخاله
قسمت سوم:
دودستی گرفتم از کیرش وبا جوووونی انداختم دهنم داودو نگاه کردم دیدم چشماشو بستهو دندوناشو فشار میده.یه دوسه تایی خوردم منو هول داد عقبو رو زانو نشست جلوم پاهامو انداخت رو شونه هاشو گرفت از بند شلوارکم و کشید بالا واز مچ پام دراورد .شورتمو دراورده بودم همون خونشون و انداخته بودم تو
کیفم.داود با جونی گفت شیطون شورتتو خونه ما دراوردی ؟گفتم اره چطور فهمیدی .گفت هم سر کیفت گذاشته بودیش هم سرناهار کوست قلمبه زده بود بیرون و شلوار کت خیس بود معلوم بود شورت نداری.گفتم ای عوضی چشم هیز.دستامو برد بالا تاپمو هم درآورد حالا جلوش لخت لخت بودم افتادم روم شروع کرد از لبام و گردن و سینه هام رفت سراغ کوسمتا زبونشو زد انگار برق قوی گرفتتم لرزه ای به جونم افتاد نگو .شوهرم کی از این کارا بلد بود .با زبونش کوسمو می لیسید انگار بستنی لیس میزنه.با دستم سعی می کردم نزارم انگار جونمو از کوسم می کشیدن بیرون.افتادم نفس زدن و بریده بریده گفتم بسه عوضی بیا بالا آخرش کار خودتو کردی.یه دستی ممه هامو چلوند و لنگامو برد بالا و و جلوم زانو زد کیرش مثل موشک سیخ سیخ رو هوا بالا پایین میشد.سرشو چسبوند به کوسم دستم بردم جلو گفتم تورو خدا یواش بزار من نمی تونم.با یه دستش دستمو گرفت و یه دستشم کیرشو گذاشت رو کوسم تو چشماش نگاه کردم انگار میخواست منو بکشه اینقدر حرص داشت.گفت نترس اروم میزارم بگیر بالا پاهاتو تا پاهامو گرفتم بالا وایییی دردی از کوسم بلند شد زد کونم نتونستم تحمل کنم یکی صدا دار گوزیدم گفتم بدبخت شدم وسط کوس و کونم پاره شد جیغی کشیدم بنفش .فوری دودستشو گذاشت رو دهنم و خوابید روم و تکون نخورد یکم اروم شد دردش نفسم بنده اومده بود دستشو از رو دهنم برداشت نفس زنان گفتم عوضی مادر جنده چه خبرته کوسم جر خورد.واییی واییی سوختم تکونش نده ویلانتو. شروع کرد سینه هامو خوردن و با گوش و گردنم بازی کرد.یه تکون به خودم دادم دیدم نه یکم خوبه با تکون من دونست دردش کم شده آروم کشید بیرون دوباره کرد تو درد داشت ولی زیاد.تکیه ام به پشتی مبل بود ولنگام به هوار می دیدم لبه های کوسم دور کیرش می اید بیرون دوباره میره تو درد کوسم دیگه رفته بود شروع کرد تلمبه زدن .به هوای اینکه مثل شوهرم زود ابش میاد گفتم نریزی تو گفت نترس حواسم هست .کو تا ابم بیاد دیشب خاله جون ابمو کشیده حالا حالا نمیاد هی تلمبه میزد کشید بیرون گفت قمبل کن رو مبل .زانو زدم رو مبل و کونمو دادم بالا قشنگ تا کمر و کیرش بود کوسم سرمو بروم پایین مبلمان تختخوابشو بود راحت جام شده بود هی زد تو کوسم و کشید بیرون کوسم باز شده بود و جرت جرت صدا می داد تا حالا شوهرمو این کار نتونسته بود بکنه یه فشاری داد انگار یه دروازه دیگه باز شد کیرش رفت تو رحمم کشید بیرون دوباره یه برقی از کوسم شروع کرد وبندم مور مور شد دندونامو فشار می دادم دیگه هیچی برام مهم نبود زدم رو مبل گفتم محکم تر بکوب واییییییی یه آب داغی ازم زده بیرون و ریخت رو مبل و فرش جلوش خودمو شل کرده بودم بریزم کشید بیزون دوباره اب زد چند باری تکرار کرد تا اخرش پاهام دیگه جون نداشت و هی می لرزیدم مچاله خوابیدم رو مبل با دست گفتم بسه دیگه نای حرف زدن هم نداشتم .یه دو دقیقه تو خلسه بودم چشمامو باز کردم دیدم داره لباس می پوشه گفتم پس ریختی تو .گفت نه نیومد گفتم پس نمی کنی گفت نه دیگه دیشب ریختم باشه برای کونت یه بوسه از کونم زد من بلند شدم نشستم تموم زیرم خیس بود نگاه کردم پاگذاشتم وایی فرشم خیس شده بود گفتم خدا لعنتت کنه همه جارو به گند کشیدم گفت عیب نداره یه روز میام کمکت می شوریم.
@dastansexyroman
ادامه👇 | 20 171 |
| 10 | سارا و شوهرخاله
قسمت دوم:
پرسید سارا مشکلی دارید با اشکان؟گفتم چی بگم خاله چیزی نگفته ؟گفت چرا یه چیزایی گفته همونه مشکلمون .خندید گفت من درستش می کنم ولی یه شیرینی توپ میخوام .منم به شوخی گفتم شما درستش کن من دوتا توپ میدم و سینه هامو نگاه کردم تو دل خودم منظورم سینه هام بود فکر کنم داودم خوب فهمید منظورمو .جلوشو نگاه کردم اووف سیخ کرده بود .تو این صحبتا بودیم خالم اومد تو هال .به شوخی گفتم به به عافیت باشه همیشه به حموم.خالم گفت سارا دیگه بدجنس نشو غذامون نسوخته باشه.داود رفت اتاق و خالمم رفت آشپزخونه.باز شیطون وسوسم کرد.انگار که حواسم نیست داود تو اتاقه در و باز کردم اوووف چی دیدم داود با شورت وایساده بود و کیرش سیخ سیخ از بغل شورتش بیرون بود. فکر کرده بود خالمه بعد اینکه فهمید منم با معطلی پی جامو رو گرفت جلوش و من قشنگ دیدمو زدم و با یه ببخشید در رو بستم.سفره رو باز کردیم ورفتم وسایل بیارم داودم نشست یه سمت سفره من رفتم رو به روش طوری چمپاته نشستم قشنگ لای پام و کوسم قلمبه معلوم بود .داشتم وسایلی می چیدم زیرچشمی دیدم دست داود رو کیرشه و سیخ کرده.خالم اومد دامنو کشیدم جلو پام.خالم گفت بشین سارا دیگه چیزی نیست .منم نشستم اول زانو وران رو انداختم بیرون بعد دامنو کشیدم رو پام.دیگه پیش خالم زیاد تابلو نکردم.موقع خوردن گفتم عزیز بعد ناهار من برم .مادر شوهرم زنگ زد میخواییم بریم خونه فامیلشون نرم زشته.خالم و داود یکم تعارف کردن و خالم گفت پ بزار داود برسونه پیش اونا زشته بفهمن تنها و با تاکسی رفتی .منم نقشه داشتم با کمی تعارف قبول کردم.ناهارو خوردیم وباعجله چایم روش داود رفت شلوار و لباس بیرون پوشید گفت من میرم پایین ماشینو در بیارم. راستی الناز دیگه برنمی گردم خونه از اونجا میرم جایی کار دارم.منم لباس پوشیدم و بعد خدافظی رفتم پایین.در جلوی باز کردم نشستم راه افتادیم.گفتم آقا داود چقدر پول اب میاد براتون .؟فکر کرد من همین طور بی منظور پرسیدم .گفت کم میاد برای چی.خندیدم گفتم اخه ماشاالله هرروز حمومید.خندید گفت ای بدجنس.خونمون نزدیک بود زود رسیدیم جلو درنگه داشت پیاده شدم.با یه طرز خاصی گفتم بریم تو یه شربتی چیزی بدم بخور هوا گرمه .نمیدونم چطور شد قبول کرد قاعدتا نباید می اومد و تعارف می کرد.از جلو رفتم کلید انداختم یواشکی رفتم تو تا مادر شوهرم اینا نفهمند خونه هستم داودم یواشکی اومد تو رفتیم داخل.گفتم بشین تا بیام.رفتم اتاق مانتومو در اوردم یه چادر خونگی انداختم سرشونم رفتم اشپزخونه و دو تا شربت ریختم و اومدم بیرون.یه دستم سینی بود و یه دستم به چادرم نیفته.داود رو مبل سه نفره نشسته بود رفتم جلوش شربتو بگیرم خم شدم سینه هام از یقه تاپم افتاده بود بیرون چادرم طوری گرفته بودم از وسطش معلوم بود.داود نگام کرد و دستشو اوردم جلو سینی رو با یه دستش گرفت و گذاشت رو میز و یدفه یه دستشم انداخت پشت گردنم منو کشید طرف خودش اونقدر شل بودم تلپ افتادم روش.باسعی الکی میخواستم از بغلش در بیام گفتم نکن اقا داود زشته یکی میاد بد میشه.کو گوش شنوا تو دلم از خدام بود ولی الکی ناز میکردم.منو گذاشت کنارش رو مبل و چادر م افتادم زیرم با تاپ و شلوارک بودم .لباشو انداخت رو لبام نفهمیدم چطور شد همراهیش کردم سرمو کشیدم کنار گفتم بزارلااقل درو قفل کنم.بلند شد گفت خودم می بندم.من همون طور رو مبل ولو بودم اومد جلوم بلند شدم نشستم تا کمر بند و زیپشو باز کنه امونش ندادم گرفتم از کیرش وای چی می دیدم نذاشتم ادامه بده گرفتم دو طرف شلوار و شورتشو باهم کشیدم پایین کیرش مثل خرطوم وفنر افتاد بیرون وتاب میخورد.
@dastansexyroman
ادامه👇 | 18 910 |
| 11 | سارا و شوهرخاله
#زن_شوهردار #شوهر_خاله
قسمت اول:
سلام دوستان من اسمم ساراس و سی سالمه و متاهل هیکل توپر و باسن گنده ای دارم .از بخت بد شوهرم میرفت ولگردی و با زن و دخترا دیگه شب که پیش من می اومد فسش می خوابید دو دقیقه نشده ابش میومد .من می ماندم تو خماری.دیگه کم کم اذیت میشدم شیطون وسوسم میکرد کاری بکنم ولی از عاقبتشم می ترسیدم .دو تا خاله دارم و یه زن دایی که از نظر سنی نزدیک هستیم و همین باعث شده باهم راحت باشیم و با هم شوخی بکنیم و از دادن و کردن حرف بزنیم وسربه سرهم بزاریم بخصوص با خاله بزرگم.می دید ناراحتم و تو خودمم. ازم پرسید سارا چته چند مدتیه تو خودتی؟با اصرارش جریان شوهرمو گفتم .گفت ناراحت نمیشی با شوهرم مشورت کنم یه راهی براش پیدا کنیم بی سرو صدا قضیه رو حلش کنیم.از اونجا که شوهرشو قبول و بهش اطمینان داشتم قبول کردم .با این خالم و شوهرش خیلی راحت و خودمونی بودیم پیش شوهر خالم دیگه روسری سرم نمی کردم و با شلوار و تیشرت بدون دامن می گشتم .حتی موقع احوال پرسی دست می دادیم.یه روز خانوادگی جمع بودیم و با خاله هام و زن داییم سربه سر میگذاشتیم زن داییم به خاله بزرگم گفت الناز رس داودو کشیدی ببین طفلی چه لاغر شده .خاله کوچیکم گفت اره هرچی اون لاغر میشه الناز کونش گنده تر میشه فکر کنم دو سه باری از کون نکنه ولت نمیکنه.خاله الناز گفت کون چیه همون بتونم از جلو جواب گوش باشم ویلانش ازبس گندس و آبش دیر میاد نمی تونم تحمل کنم.زن داییم گفت ای بدبخت دیگران خداشونه چنین شوهری داشته باشند مال ما بالا نرفته میاد پایین .من و خاله کوچیکم هم حرفشو تایید کردیم .از بس شوخی کردیم و حرف زدیم شب خواب دیدم داود داره منو میکنه و ابم امد بیدار شدم دیدم شورتمو خیس کردم از قضا اون شبم شوهرم نبود لااقل بکنه .افتادم بجون کوسم و مالیدم تا ریختم.بعد اون هر وقت داود رو میدیدم حشری میشدم و اگه پا پیش میزاشت نه نمی گفتم اخه از نگاه کردن و حرفاش میدونستم روم کراش داره.گذشت تا شوهرم برا یه هفته با دوستاش رفتن مسافرت .واقعا دیگه نمی تونستم تحمل کنم بازم خواب داود رو دیدم صبحش ساعت نه بیدار شدم طبق معمول یه زنگی به خالم زدم وبعد حال و احوال فهمید تنهام گفت بیا پیش ما اگه نمی تونی داود رو بفرستم دنبالت .گفتم نه خودم میام.رفتم دوش بگیرم تا دست اوردم لا پام و کوسمو بشورم یاد خواب دیشبم افتادم وبدتر حشری شدم .هی رفتم تو فکر داود. شیطون رفت تو جلدم و گفتم سنگ مفت گنجشک مفت یه نخی میدم گرفت چه بهتر نشد هم نشد.دیگه جق زدنو بیخیال شدم.اومدم بیرون یه ارایش خفنی کردم شلوار جین مو پوشیدم و با رکابی و مانتو راه افتادم سمت خونه خالم.وقتی رسیدم شوهرش هنوز نبود .حال و احوال و نشستن بعد کمی خالم گفت حواست به غذاباشه من یه دوش بگیرم .گفتم پس دیشب آقا داود به فیض رسیده .خالم خندید گفت سارا نگو از پشت دارم میترکم دیگه راه نمیتونم برم.اخ این مرد چقدر دله کونه.گفتم اوخ نوش جونش کم کفر نعمت کن به روز من بیفتی اونوقت قدرشو میدونی .خالم گفت بیا مبارکت باشه همش مال تو.گفتم خاله دروغگو شو بگام.اونم خندید بلند شد رفت حموم بلند شدم شلوارک خالمو پوشیدم شرتمو دراوردم گذاشتم تو کیفم درشو نبستم انگار دلم میخواست داود شورتمو ببینه و با تاپ رفتم اشپزخونه سر غذا . یدفعه در خونه باز شد دیدم داود اومد تو با کون و لمبرای گنده ام دویدم اتاق دامن بپوشم.اونجا دامن خالمو پوشیدم و اومدم بیرون با داود دست دادم و اوخ چه دستای داغی داشت دستشو ول نمی کردم اون مجبور شد دستشو بکشه.از شوهرم پرسید .با حالت دلخوری گفتم رفته ولگردی با دوستاش رفتن ارمنستان.خالم نبود راحت باهم حرف میزدیم.
@dastansexyroman
ادامه👇 | 18 329 |
| 12 | خودشو انداخت روم.
اینبار گردنم رو از پشت لیس میزد و خیسش میکرد.
کل بدنم با تفهاش یکی شده بود. بوی گند سیگارش هم اذیتم میکرد.
همینطور که گردنم رو لیس میزد دستش رو برد زیر بدنم و شروع کرد دوباره با کصم بازی کردن.
بعد از اینکه ارضا شدم یه ضربه به کونم زد و گفت حالا وقت افتتاح اتوبان یلدا خانوم شده.
بهم گفت استایل داگی بگیرم و دستام رو بذارم رو لبهی جلوی تخت.
چندتا ضربه به کونم زد و یه تف روی سوراخم انداخت ، کیرشو تنظیم کرد و فقط سرش رو چندباری عقب و جلو میکرد.
بار آخر یه مقدار بیشتر برد داخل و یهو با تمام قوا کل کیرش رو فرو کرد داخل کونم.
از اونجایی که فهمید میخوام داد بزنم دستش رو گرفت جلوی دهنم.
یه ناله خفه از شدت درد سر دادم و اونم شروع کرد به تلمبه زدن.
اونقدر محکم و وحشیانه تلمبه میزد که درد شدیدی توی کونم درست شده بود.
چند دقیقه که تلمبه زد ارضا شد و کل آبش رو توی کونم خالی کرد.
کیرش رو در آورد و گفت دیگه رو حالت داگی نباش معمولی بخواب.
رفت سراغ پاهام.
شروع کرد به خوردن و لیسیدن کف پاهام و انگشتهام.
وقتی زبون میزد مور مورم میشد. اونم با چنان ملچ و ملوچی میخورد که انگار داره شیرینی میخوره.
-جوووون این هلو تا حالا کجا بوده، چرا کشفش نکرده بودم.
خوب که پاهام و انگشهای پام رو خیس کرد کیرش رو گذاشت بین کف پاهام و بهم گفت که عقب و جلوش کنم.
منم شروع کردم به عقب جلو کردنش.
اونم کم کم داشت صدای آه و نالهاش میومد.
بعد چند دقیقه پاهام رو نگه داشت و کل آبش رو کف پاهام خالی کرد.
یه پارچه برداشت و کف پاهامو پاک کرد.
از رو تخت بلند شد.
_ بیا اینجا زانو بزن.
چرا؟ مگه کارت تموم نشد؟
_ باید سالار تو دهنت هم خالی بشه.
●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●
جلوش زانو زدم و شروع کردم به لیسیدن کیرش.
جوری لیس میزدم که تحریک بشه.
علی رغم میل باطنیم داشتم تن به این کار میدادم.
بعد چند دقیقه بهم گفت کافیه و کل کیرش رو کرد تو دهنم. موهامو از پشت گرفت و شروع کرد به عقب و جلو کردن سرم.
یه چند دقیقه که گذشت سرم رو ثابت نگه داشت و کل آبش رو خالی کرد تو دهنم.
-یه قطرهاش هم حروم نشه.
به سختی کل آبش رو قورت دادم. مزه شور و تلخی میداد که حالم به هم خورد.
برای اولین بار بود که آب یه نفر رو میخوردم و بدنم رو در اختیار یه مرد میذاشتم.
کارش که تموم شد رفت دستشویی و بعد که اومد بیرون لباسهاشو پوشید.
یه نگاه به من انداخت.
-نکنه بازم دلت میخواد که لخت لم دادی رو تخت؟
ننننننه.
سریع پاشدم با سرعت هرچه تمام لباسهامو پوشیدم، کارت ملی و موبایلم رو برداشتم و سریع زدم بیرون.
ساعت ۱۰ و نیم بود ، حدود دو ساعت زیر خواب یه معتاد شدهبودم صرفا واسه اینکه قتل گردنم نیفته.
ماشین رو روشن کردم و رفتم سمت خونه.
رسیدم خونه و اولین کاری که کردم این بود که برم حموم.
توی حموم زدم زیر گریه.
هیچ وقت روز تولدم به این تلخی واسم جلو نرفته بود.
اولش که با یه نفر تصادف کردم و طرف بعدش کشته شد.
موبایل و کارت ملیم گم شد و یه نفر که صحنه تصادف رو دیده بود به عنوان حق السکوت ازم استفاده جنسی کرد.
اگه اون شب به حرف دوستم گوش میدادم این بلا سرم نمیومد و این اتفاق واسم نمیفتاد.پایان
نوشته: Aydaaa
@dastansexyroman | 19 524 |
| 13 | هنرمندان برداشت که عکس من روش بود.
-شبها میشینم به این عکس نگاه میکنم و به این فکر میکنم که کی باهات سکس میکنه و بدن زیر این لباس مال کیه. مثل اینکه الان میتونه به شکل موقت مال من باشه.
حرفشم نزن.
-پلیسا هر لحظه ممکنه برسن. میتونی دو سه ساعت اینجا با من باشی و موبایل و کارت ملیت رو بگیری. میتونی هم بیفتی زندان و کارت به اعدام بکشه.
خفه شو آشغال عوضی ، میفهمی داری چی میگی؟
-من کاملا متوجه هستم. ولی انگار تو متوجه نیستی که قتل انجام دادی. تا من چایی میخورم وقت داری تصمیم بگیری.
اگه میذاشتم کارشو بکنه و بعد هم ازش پیش پلیس شکایت میکردم ماجرای تصادف بازم لو میرفت.
اگه هم میگفتم به پلیس بگو گیر می افتادم و امکان داشت اعدام بشم.
روز تولدم بود و اگه قبول میکردم باهام سکس کنه تلخ ترین روز تولد عمرم میشد.
صدای اومدنش از آشپزخونه رو شنیدم.
موبایل و کارت ملیم رو نشونم داد.
-همین الان بهت میدمشون منتها انتخاب با خودته ، به پلیس بگم یا کیر خسته منو بعد چند سال ارضا میکنی؟
با اینکه از این کار متنفر بودم ولی صرفا برای اینکه به پلیس چیزی نگه به اجبار قبول کردم.
به یه شرط، من دخترم ، با کصم کاری نداشته باش.
-با اینکه میدونم واسم سخته ولی باشه.
کیفم رو گذاشتم کنار و بهش اشاره کردم که شروع کنه.
اومد جلو و در عرض چند ثانیه همه لباسهام رو از تنم کند و کامل لختم کرد.
( یه بدن سفید رو به سبزه داشتم ، سینههای نسبتا درشت ، قمبلهای کونم هم نسبتا بزرگ بود. انگشهای دستم کشیده بود و پاهای خوش فرمی داشتم که یبار پسرخالهام که دو سال ازم بزرگتره تو سال کنکورم به بهانه اینکه میخواست باهام درس کار کنه باهاش فوتجاب کرده بود. )
توی یه چشم به هم زدن خودش هم لخت شد.
یه کیر سیاه معمولی داشت، نه خیلی کلفت بود و نه خیلی دراز.
از اونجایی که تو عمرم کسی باهام رابطه نداشته بود قطعا به مشکل میخوردم و درد زیادی میکشیدم.
●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●
داشتم به میزان دردی که میکشیدم فکر میکردم که یهو اومد چندباری محکم بغلم کرد و بدن لختش رو زد به بدن لخت من.
روی تخت خوابوندم و روم خیمه زد.
بعد خودش رو ول داد روی بدنم و شروع کردم ازم لب گرفتن.
وحشیانه ازم لب میگرفت و لبم داشت کبود میشد.
یواش تر حداقل ، لبم کبود شد.
-ما مثل شماها نیستیم صبح تا شب به این و اون لب بدیم.
قشنگ معلوم بود من اولین کسی هستم که باهاش میخواد رابطه برقرار بکنه.
بد از لبم شروع کرد به لیس زدن گوش و گردنم.
یکی از نقاط تحریک کننده بدن گوش هست. با لیس زدنهاش منم کم کم داشتم تحریک میشدم.
کیرش هم روی کصم تکون میخورد و کصم رو تحریک میکرد.
گوش سمت راستم رو که خوب لیس زد رفت سراغ گوش سمت چپم.
اولین زبون رو که زد بدنم لرزید و آب کصم خارج شد.
-خودت هم دلت میخواد ، بعد میگی باهاش کاری نداشته باشم.
گردنم رو ول کرد و افتاد به جون سینههام.
همینطوری داشت میک میزد و نوک سینههام رو گاز میگرفت.
دستش رو هم برده بود روی کس خیسم و داشت باهاش بازی میکرد.
تو همین حین بود که برای بار دوم هم ارضا شدم.
بی حال شده بودم و صدای آه و نالههام تو اتاق پخش شده بود.
با صدای آه و ناله من اون هم حشری تر میشد و با قدرت بیشتر میک میزد.
بعد از اینکه نوک سینههام رو حسابی کبود کرد سرشو برد بین پاهام و شروع کرد به لیسیدن کصم و با زبونش به سر سوراخم ور میرفت و باهاش بازی میکرد.
منم داشتم دوباره تحریک میشدم.
بعد یه چند دقیقه که لیس زد بدنم برای بار سوم لرزید و دوباره ارضا شدم.
داشتم از حال میرفتم.
●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●
متوجه حال من شده بود. به سرعت برم گردوند و دوباره
@dastansexyroman
ادامه👇 | 18 387 |
| 14 | روز تولدم که واسم تلخ بود
#فوتجاب #تجاوز
آیدا هستم. اهل تهرانم و فرزند اول خانواده.
یه بازیگر تئاتر ۳۰ ساله که یک اتفاق ساده بر اثر سهل انگاری خودم باعث شد که کل زندگیم نابود بشه.
تا سال ۹۶ که تازه ۲۴ سالم شده بود همه چی خوب پیش میرفت. زندگی معمولی داشتم ، بعضی وقتها تئاتر بازی میکردم و بعضی وقتها با دوستام خوش میگذرونیم.
کارگردان تئاتر مون تصمیم گرفت یه سریال بسازه و تیم اصلی بازیگرهای تئاتر رو به عنوان هسته اصلی سریال قرار داد. سریالش نمایش خانگی بود و جزو اولین سریالهای نمایش خانگی به حساب میومد.
اوایل سال ۹۷ سریال تو نمایش خانگی پخش شد و به شکل عجیبی بازی من که نقش مکمل رو داشتم مورد توجه قرار گرفت و حسابی معروف شدم.
اردیبهشت ۹۷ و شب تولدم بود و به دعوت دوستانم قرار شد شب بریم باغ تا واسم تولد بگیرن.
شب توی باغ حسابی مست کردم و علی رغم اصرار دوستم که گفت خودت نشین پشت ماشین و حداقل تا فردا صبر کن و امشب تو باغ بمون به سمت خونه راه افتادم.
توی راه و نزدیک یکی از خیابان های خلوت شهر احساس کردم ماشینم به یه چیزی برخورد کرد.
اولش فقط ترمز کردم.
از ماشین پیاده شدم. اثر مشروب تازه داشت از بین میرفت و متوجه اتفاقی که افتاده بود شده بودم.
به یه نفر زده بودم و طرف کشته شده بود.
از ترس اعدام و زندان و پلیس سریع از اونجا فرار کردم و رفتم خونه.
وقتی رسیدم متوجه شدم که موبایلم تو جیبم نیست.
اولین کاری که کردم زنگ زدم بهش.
کارت ملیم هم توی همون جیبم بود و ازش خبری نبود.
صدای موبایل از توی کیفم نیومد ، پس احتمالا افتاده بود همون محل تصادف.
برگشتم به محل تصادف که متوجه حضور آمبولانس و پلیس شدم.
یه ذره از دید پلیس فاصله گرفتم. میدونستم که اگه زنگ بزنم به موبایل و دست پلیس باشه بهم شک میکنن.
از شانس من اون منطقه دوربین نداشت و یجوری پاتوق کارتنخوابها و معتادهای شهر به حساب میومد.
آمبولانس و پلیس که از اونجا رفتن با تلفن عمومی که همونجا بود زنگ زدم روی موبایلم.
چند ثانیه که گذشت صدای یه مرد از پشت تلفن اومد.
-سلام ، خانوم محمودوند.از کجا منو میشناسی.
-بعد اینکه تصادف کردی و ول کردی موبایل و کارت ملیت رو از روی زمین برداشتم و با خودم آوردم تو خونهام.
خونهات کجاس؟ ، بیام ازت بگیرم.
-همین شکلی مفتی که نمیشه ، فردا پلیس میاد واسه تحقیق که بفهمه چی شده ، فقط من لحظه تصادف بیرون خونه بودم ، اگه میخوای بهشون چیزی نگم یا موبایل و کارت ملی رو ندم فردا صبح اول وقت بیا اینجایی که بهت میگم.
آدرسش کجاس؟
-همونجایی که تصادف کردی ، سمت چپش یه در کوچیکه ، طبقه بالاش یه کارگاهه ، طبقه پائینش محل زندگی منه ، نگهبان کارگاهم.
چه ساعتی بیام؟
-هشت یا نه ، فقط دیرتر نشه.
باشه.
رفتم خونه ، دست چک رو برداشتم و موجودی حسابم رو چک کردم ، انقدر داشتم که بهش بدم.
●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●
شب از استرس به سختی خوابم برد.
صبح ساعت ۷ و نیم بیدار شدم و با ماشین رفتم همونجایی که طرف گفته بود.
دسته چکم رو برداشتم و رفتم زنگ زدم.
خودش اومد در رو باز کرد.
-به به خانوم محمودوند ، سر موقع اومدین. تشریف ببرین پائین.
همینجا بگو چقدر میخوای؟
-برید پائین تا با هم صحبت کنیم.
به اجبار رفتم پائین.
نگهبان هم پشت سرم اومد پائین.
در رو باز کرد برام.
یه راهرو کوچک بود.
زیر پلهاش یه تخت قدیمی بود که نشون میداد محل خوابشه. سمت راست راهرو هم یه دستشوئی و حموم مشترک و با یه آشپزخونه نقلی بود.
نشست رو تخت.
منم دسته چک رو در آوردم.
چقدر میخوای از یک تا سیصد میلیون ، هرچقدر میخوای میتونم برات بنویسم.
-پولی حل نمیشه.
چجوری حل میشه؟
-الان برات میگم.
یه روزنامه
@dastansexyroman
ادامه👇 | 18 084 |
| 15 | تو
به کم تف مالیدم به انگشتم دوباره کردم توش .بعدم دو انگشتی .
به دست دیگه منم بالا مشغول بود . سمیرا سوتینشو در آورده بود .دستم روی ممه هاش وول میخورد.
یه کم خوردم . سمیرا یواش گفت کیرتو بیار سمت من .
یه کم چرخیدم سمتش تا پایین بدنم سمت صورتش باشه .
اول یه کم مالید . بعد دیدم کیرم داغ شد . داشت میخورد . البته نه خیلی حرفه ای . ولی خوب بود
دو سه دقیقه بعد از دهنش در اورد گفت بیا توی من و پاهاشو باز کرد سمتم . یه بالش گذاشت زیر کونش و دستاشو باز کرد .
رفتم روش …خودش با دست کیرمو تنظیم کرد روی سوراخ داغ کسش . با اولین فشار تا ته رفت توش
سمیرا هم گوشمو گاز گرفت . گفت يواش کونی
کسش قشنگ اب انداخته بود . هر تلمبه ای که میزدم یه گاز سمیرا مهمونم میکرد . فکر کنم سه دقیقه نشد
تا اومدم پوزیشن عوض کنم نتونستم بیشتر نگه دارم خودمو . کیرمو درآوردم و گذاشتم روی شکمش .
ابم با فشار ریخت رو شکمش . یکی دو قطره ریخت روی ممه هاش و بقیه هم رفت توی نافش
سریع با شورتم تمیزش کردم .
بعدم دور و بر کسشوکه سفیدک زده بودو پاک کردم و افتادم روش
دم گوشش گفتم آخر نشد که بشه
ببخشید
گفت ولش کن دیگه …بهش فکر نکن .
گفتم میرم دوش میگیرم .
رفتم حمومو برگشتم دیدم سمیرا یه کم سوسیس سرخ کرده و با مخلفات روی اوپن گذاشته .
صداش کردم جواب نداد . رفتم سمت اتاقش دیدم داره با زنم صحبت میکنه . ظاهرا یه بار زنگ زده بود بهش
منم شاممو خوردم رفتم تو اتاقم خوابم برد .
صبح پاشدم دیدم کیر بی صاحبم از من زودتر بیدار شده .
رفتم تو اتاق سمیرا و خودمو رو تختش جا کردم . یه کم باهاش ور رفتم تکون خورد که یعنی بیدارم
دیگه جای حرف نبود . تو همون حالت خوابیده کیرمو دراوردم و دادم دست سمیرا که اونم دراز کشیده بود تو بغلم
شلوارک رو دادم پایین و از پشت بغلش کردم .اروم کیرمو هل دادم رفت وسط چاک کسش .یه کم جلو عقب کردم . به سرم زد کونشو امتحان کنم .
با همون خیسی کسش مالیدم به دور سوراخ کونش . یه کم هم تف زدم به کیرم و آروم مالیدم به سوراخ کونش . گفتم یه کم کونتو میدی عقب .
گفت کون نه
ولی تا اینو بگه دوتا انگشتم تو سوراخش بود .
خیلی هم تنگ نبود .انگار قبلا داده بود .
خلاصه کیرمو که دوباره خشک شده بود توف زدم . اروم هل دادم سمت کونش .
یه کم هل دادم سرش رفت رو .
دستمو گذاشتم رو پهلوش و یه دستمو هم از زیر رد کرد ممه هاشو گرفتم و همزمان فشار دادم . قشنگ نصفش رفت تو
سمیرا اومد فرار کنه دید نمیتونه . یه کم غرغر کرد و بعد دیگه ساکت شد .
شاید دو دقیقه تلمبه زدم که حرکت ابم رو از کمرم احساس کردم که داره از کیرم خارج میشه و همشو خالی کردم توش
بعدم یه کم بغل و بوس و از سمیرا خداحافظی کردم رفتم سرکارظهر بهش زنگ زدم دیدم جواب نداد . خواستم بپرسم شام چی میخوره براش از بیرون بگیرم . ولی خب جواب نداد .
غروبی رفتم خونه دیدم زنم برگشته با سمیرا دارن سالاد درست میکنن واسه شام .
بعد از سلام و حال و احوال یه لبخند مرموزانه ای سمیرا تحویلم داد و دیگه همه چی عادی سپری شد .
این اولین و آخرین سکسی بود که بین من سمیرا اتفاق افتاد .
راستش باج های زیادی ازم گرفت که با پول شروع شد و با مجوز موندن تو خونه ما تا همین چند ماه پیش ادامه داشت. من خواهر زنمو کردم اما بگم بخش کردن هیچ فرقی نداره با زن ادم . فقط هیجانش جذابه .اگه غلط املایی داشتم ببخشید . داستان ادامه داره . ولی اینکه کی حال نوشتن پیدا کنم خدا میدونه . .نوشته: امیر
@dastansexyroman | 17 852 |
| 16 | خواهرزن
قسمت چهارم
از پایین موهاش خشک کردم تا رسیدم به سرش گفتم سرتو بیار عقب . اونم اورد . دیگه صورتشو هم میدیدم . یه کم خشک کردم یهو داد زد سوختم .
اوه اوه
باد گرم خورده بود به پیشونیش . گفتم کجات سوخت . گفت پیشونیم . همونجوری که پشتش بود یهو پیشونیشو بوسیدم . البته کشدار و یه کم سکسی
یه ذره مکس کرد . ولی هیچی نگفت . دوباره مشغول شدم . دیگه اخرش بود و نمایش داشت تموم میشد . نمیدونستم بعدش چی میشه .
انگار سمیرا اینو فهمید گفت امیر جان لای موهام سفید هم هست ؟؟ گفتم نه بابا تو که سنی نداری
گفت دقیق نگاه کن . داشتم لای موهاشو میگشتم از پشت همینجوری اومد تو بغلم .طوری که سرش دقیقا روی سینه ام بود . گفت امیر ی کم بغلم کن
گفت خوبی ؟؟
گفت آره اگه بغلم کنی .
دستاشو اوردم گذاشتم روی سینه هاش . بعد دستمو گذاشتم رو دستاش که دستم به ممه هاش نخوره
منتها خودش دستامو از زیر دستاش رد کرد . ساعدم درست رو نرمی ممه هاش بود . بعد خودشو ی کم کشید بالاتر . کاملا اومد تو بغلم .
در گوشش گفتم اینجوری خوبه ؟؟ گفت اره بوسم کن
همون پیشونی خوبه
چشماشو بسته بود . منم چند تا بوس کردم . گفتم بسه ؟
گفت بیشتر لطفا
بعد گفت منو ی کم بکش بالا تر و محکم بغلم کن
من چهار زانو پشتش نشسته بود . اوردمش بالا تر .مجبور شدم پامو باز کنم که کمرش کاملا بچسبه به بدنم .
بعد صورتشو اورد چسبوند به صورتم . گفت چقدر تو داغی
من هیچی نگفتم .
گفت بوس لطفا
گفتم دیگه دهنم ب پیشونیت نمیرسه .گفت خب لپ و گونه ببوس
دیگه نتونستم خودمو نگه دارم .چند تا بوس از لپ بعدم بغلای لبشو بوسیدم
دیگه ممه هاشو هم کامل میمالیدم .
یهو گفت میشه دراز بکشیم .سختمه اینجوری
دراز کشیدم به بغل .اونم اومد تو بغلم .بعدم دستمو گرفت گذاشت رو ممه هاش . گفت بمال امیر
ماساژ بده ولی بدون فشار و چلوندن
بعدم کونشو اورد عقب تنظیم کرد دقیق جلوی کیرم که از شق بودن درد گرفته بود …
تا دید راست شده بیشتر فشار داد .
من ناخودآگاه خودمو به جلو هل دادم . . دیگه داشتیم تو هم حل میشیدیم .
تا اینکه سمیرا گفت تا اینجاش دست ما بود . از اینجا به بعدش دیگه دست ما نیست . بعدم دستشو اورد پشتش و کیرمو از زیر کش شلوارکم گرفت دستش و حسابی چلوندمش .گفت وای چقدر داغه
چقدر بزرگه … وای ابت هم اومده که
گفتم آبم نیست … یه کم ترشح کرده
گفت درش بیار کامل … با پام شلوارک و شورتمو درآورد .سمیرا همی شلوارک پاش بود .منتها نمیدونستم زیرش شورت هم داره یا نه
دوباره اومد عقب و خودشو فشار داد بهم . کیر منم دنبال یه راهی میگشت بره لای شکاف کونش
دستمو اوردم جلو و از جلو کردم تو شلوارکش کسشو بمالم . دستمو که بردم تو دیدم شورت نداره و کارم سخت نیست .
انگشت فاکمو رسوندم به بالای کسش . ی کم خودمو کش دادم تا کامل رسید به لبای کسش . دیدم خیسه خیسه
شروع کردم مالوندن و انگشت کردن .
وسطش هم میاوردم بیرون و انگشتمو میک میزدم …ی بوی خاصی میداد ولی بدون مزه
دیگه طاقت نیاوردم و شلوارشو کامل دراوردم از پاش
یه پاشو گرفتم گذاشتم روی پاهام .
لای پاش کامل باز شد . منم شروع کردم مالیدن چوچولش . یه کم مالیدم . بعد کیرم که لای پاش بود رو دراوردم و رفتم پایین . لای پاشو باز کردم و تازه تونستم کسشو کامل ببینم . اطرافش گندمی بود . لباش به کم تیره تر . چوچول باد کرده اش هم صورتی و خوردنی
معطل نکردم . زبونمو رسوندم لای لبای کسش و لیس زدم . یه انگشتم هم توش بود .
تازه هم شیو کرده بود . اب کسش و توف من قاطی پاتی لیز خورده بود تا سوراخ. کونش .اونجا رو هم لیسیدم . بعدم انگشتمو گذاشتم روی سوراخ کونش . ی هل دادم راحت رفت
@dastansexyroman
ادامه👇 | 17 349 |
| 17 | خواهرزن
قسمت سوم
دیدم سمیرا ی وری ولو شده پایین مبل .ی کم سینه و رونش معلوم بود بازم چند تا عکس گرفتم ورفتم سرکار
خلاصه عصری برگشتم خونه .درو باز کردم دیدم سمیرا خونه اس .
البته تعجب نکردم . یه کم حال واحوال و بعد رفتم ولو شدم رو مبل .
سمیرا از تو اشپزخونه داد زد …امیر عکسا خوب شد ؟؟؟
گفتم کدوم عکسا ؟
گفت عکسایی که صبح گرفتی ازم
وای خدای من … خیلی ضایع شد بازم . هیچی نگفتم .
اونم بعدش هیچی نگفت . اما یه کم بعد حس کردم یه ضربه کاری بزنم بفهمه جایگاهش کجاست
گفتم اگه فکر میکنی من خیلی هیزم چرا موندی اینجا
خب برو خونه خواهرت …میدونی که من هیزم .
سمیرا یهو آچمز شد . هیچی نگفت .بعدم رفت تو اتاق و شنیدم صدای گریه میاد
رفتم پیشش . گفتم ببخشید .معذرت میخوام .نمیخواستم ناراحتت کنم
سمیرا گفت بخدا اگه جایی داشتم مزاحم شما نمیشدم .
یه کم باز گریه کرد . رفتم کنارش رو تخت نشستم .دستشو گرفتم و گفتم ولش کن …درست میشه
بعد نمیدونم چرا دستمو انداختم دور گردنش و به خودم فشارش دادم . البته این کارو گاهی میکردم . بدون لمس نقاط حساس
اما این دفعه تنها بودیم .
یه کم دیگه سمیرا بغض کرده بود . گفتم یه کم باهاش شوخی کنم .
چند تا جوک گفتم . دیدم فایده نداره . رفتم سراغ شوخی دستی . البته با رعایت حدود شرعی
ولی خب ناخوداگاه دستم میخورد به سینه هاش .اونم چیزی نمیگفت .
بعد گفت امیر جان الان زنت میاد کونم میزاره . برو ولش کن …خوب میشماوه
اولین بار بود سمیرا اینجوری حرف میزد . خندم گرفت . گفتم بزار زنگ بزنم ببینم کجاست . توام بهتره بری . گفت بزن ببینم کجان
زنگ زدم . زنم گفت فردا میایم . بلیط گیر نیاوردیم . ظاهرا با اتوبوس میخواستن بیان . چون زن من از جیبش حاضر نیس ولخرجی کنه .
منم از خدا خواسته از آشپزخونه داد زدم امشب نمیاد . کونت سالم میمونه
بعدم بلند خندیدم
سمیرا هم در جوابم ی کم خندید و حوله به دست اومد بیرون . گفت پس یه دوش بگیرم …بعدم شام درست کنم دوتایی بخوریم
گفتم سمیرا مطمئنی خواهرت میدونه اینجایی ؟؟
گفت آره بابا . به جفتشون یعنی هم زن من و هم اون یکی خواهرش گفته بود
خلاصه سمیرا رفت حموم ومنم رفتم تو کوچه سیگار بکشم . وقتی برگشتم توی خونه یه بوی شامپو و بخار آب پیچیده بود . فکر کردم از حموم اومده بیرون . رفتم سمت اتاق خواب دیدم چراغش خاموشه .برگشتم سمت حمام که تو اتاق خواب وسطی که تقریبا مال پسرمه … دیدم در حموم نیمه بازه .داد زدم چرا درو باز گذاشتی . گفت قفلش سفت بود نتونستم ببندم بعدم ترسیدم گیر کنم . دیگه هیچی نگفتم . دو دقیقه بعد شیطونیم گل کرد داد زدم کمک نمیخوای . گفت وای اگه میشد که خیلی خوب میشد .
گفتم میخوای پشتتو بیام لیف بزنم . گفت اگه قول بدی پسر خوبی باشی آره ممنون میشم .
گفتم نه قول نمیدم . پس نمیام
گفت باشه بیا لوسسس
همونجوری با لباس رفتم تو حموم .گفتم یالا
نشسته بود روی یه صندلی پلاستیکی تو حموم . در واقع هیچ جاش معلوم نبود به جز کمرش . ممه هاشو قایم کرده بود زیر دستاش . پاهاشم بغل کرده بود و حتی از روبرو هم چیزی معلوم نبود . تصمیم گرفتم فقط لیف بزنم بیام بیرون
لیف و صابونی کردم و پشتشو لیف زدم . بعدم موهای بلندشو فرستادم یه طرف شونه اش و یه کم گردنشو لیف زدم .گفتم تموم شد . من رفتم .
بلند داد زد ایول امیر …
هیچی یه کم بعد اومد بیرون . رفت تو اتاق خودش . چند دقیقه بعدم گفت میای سشوار بکشی موهامو
گفتم باشه
رفتم تو اتاق دیدم فقط سوتین تنشه با شلوارک
گفتم لباس چرا نپوشیدی . گفت همشون کثیف شدن
خلاصه مشغول شدم . اولش وایساده بودم . بعد خسته شدم نشستم پشتش.
@dastansexyroman
ادامه👇 | 17 132 |
| 18 | خواهر زن
قسمت دوم
منتها چون طولانی میشه سانسور میکنم تا اینکه آخرای سال زن من به خاطر فروش یه تیکه زمین موروثی میخواست بره شمال . غروب که من رسیدم خونه دیدم زنم تو خونه تنهاست با پسرم .گفت مشتری اومده واسه زمین .منو ببر شمال .گفتم من نمیتونم یهویی ببرمت .مرخصی الان از کی بگیرم ؟ .برات ماشین میگیرم خودت برو .
خلاصه بردمش ازادی و یه تاکسی دربست گرفتم . خانومم هم با پسرم دوتایی سوار شدن و رفتن . قرار بود فرداش بر گردن .شب هم رسیدن شمال برن هتل بگیرن . چون شمال کسی رو نداریم به جز فامیلای دور مادر زن مرحومم
تو راه ترمینال از زنم پرسیدم سمیرا کو …گفت عصری وقتی فهمید من شب میرم شمال رفت خونه خواهرم ( ش) همون که شوهرش میخواست بکنتش . ظاهرا خواهر زن بزرگه بهش گفته بود بیا …خلاصه زن و بچم رفتن و منم خوشحال و خندون برگشتم خونه .چون میتونستم اون شب هم فیلم سوپر ببینم هم تو خونه سیگار بکشم .
رسیدم خونه سریع لخت شدم و کل کیر و خایه. رو شیو کردم و کیر بدست از گوشی یه فیلم پلی کردم و وصل کردم از تلویزیون ببینم .
تازه کیرم راست شده بود که دیدم سمیرا زنگ زد . بعد از سلام و اینا …گفت خونه ای . گفتم اره خب . گفت میام اونجا . منم سریع همه چیو جمع کردم یه ربع بعد سمیرا زنگ درو زد و اومد تو . فکر کردم حتما میخواد یه چیزی برداره و بره اما
تا اومد … رفت تو اتاق خواب که مال خودش کرده بود . بعد از چند دقیقه دیدم با لباس خونه اومد بیرون .
با یه لبخند گفت دعوام شد . اشکال نداره شب اینجا بمونم ؟؟؟؟؟
گفتم خواهرت رفته شمال . شب هم نمیاد . فکر نکنم درست باشه اینجا بمونی . گفت میدونم اما الان درستش میکنم . زنگ زد به خانومم و بعد از چند بار که در دسترس نبود خلاصه جواب داد و گفت شب خونه شما میمونم . نگران هم نباش . با شوهرت کاری ندارم .
با خنده گفت
بعدم رفت تو اتاق که ادامه حرفاشو بزنه که من نشنوم .یه کمشو شنیدم که بازداشت از کریم میگفت و اینکه بازم هیز بازی در اورده بود .
اخرم گفت من دیگه اونجا نمیرم .
هیچی اومد تو هال و گفت چیکار میکردی . گفتم فیلم میدیدم . گفت اوکی بزن ما هم ببینیم .
حالا من تو اشپزخونه بودم و دید نداشتم به سمیرا .
ولی تصویر تلویزیون رو میدیدم . یهو دیدم واییییی
فیلم سوپر اومد تو صفحه
تا بیام و بخوام قضیه رو جمع کنم .چند ثانیه طول کشید .
دیدم سمیرا داره میخنده و گفت به به …توام پس شنا بلدی فقط اب گیرت نیومده
بعدم رفت تو اتاق و دیگه بیرون نیومد .
خیلی ضایع شده بود .
اون شب هیچکدوم شام نخوردیم و هر کی تو یه اتاق خوابیدیم . تا نصف شب که صدا اومد .
شبیه پریدن یه نفر از دیواری چیزی و بعدم چند تا صدای نامفهوم
من سریع بیدار شدم. . اما بیرون نرفتم از اتاق .
بعد یه صدای شدید تر اومد و بعد صدای جیغ سمیرا که اومده بود تو هال
پاشدم رفتم تو هال . دیدم سمیرا با شلوارک کوتاه و تاپ رکابی وایساده داره منو نگاه میکنه .
گفتم احتمالا دزد بود . ما که چیزی بیرون نداریم .
هر چی بود تموم شد بگیر بخواب . شب بخیر
بعدم آب خوردم و رفتم تو اتاق .
چند دقیقه وول خوردم خوابم ببره . صدای در اومد . نیم خیز شدم. دیدم سمیراست
گفتم جانم چیزی میخوای
گفت میترسم
گفتم چیزی نیست . بخواب . شب بخیر
گفت میشه بیای تو هال بخوابیم
گفتم رو مبل ،؟؟
بعدم گفتم باشه
پاشدم رفتم رو سه نفره .ولو شدم .من یه شلوارک پام بود و یه تی شرت .
درست مثل سمیرا
خلاصه هر کدوم رو یه مبل خوابمون برد .
نیم ساعت بعد گردنم درد گرفت رفتم رو تخت .سمیرا یه کم غرغر کرد و خوابید
صبح پاشدم برم سرکار .حدودای ۶ میرم معمولا .
@dastansexyroman
ادامه👇 | 16 723 |
| 19 | خواهر زنم سمیرا
#خواهرزن
قسمت ۱
سلام به همگی
… ما زندگیمون خوب بود تا وقتی که مادر زنم عمرشو داد به شما و مرحوم شد .اوایل همه گیج بودن و نمیدونستن باید چیکار کنن . بعدش به مرور خودشونو پیدا کردن و جنگ و دعوا بر سر ارث و میراث شروع شد . چون مادر زن من اوصاع مالیش بدک نبود . چند تا زمین و خونه داشت و همه به صرافت افتادن که هر کی سهم خودشو بگیره و بره کنار . حتی پدر زنم که اون از همه بیشتر اصرار داشت همه چی به پول تبدیل بشه . و ما حصل این جنگ چند ماهه این شد که پدر زنم رفت یه خونه واسه خودش خرید و تک و تنها واسه خودش زندگی کرد و این خواهر زن کوچیکه ما هم آواره شد . سمیرا قبلا یه بار ازدواج کرده و بعد از یه سال جدا شده بود و پیش پدر مادرش زندگی میکرد . تا قبل از فوت مادر زنم هم ما رابطه مون معمولی بود . چون زیاد نمی رفتم خونشون . اما بعد از جنگ و دعوا …خواهر زنم یعنی همین سمیرا رفت خونه خواهر بزرگش که دوتا بچه داشت . از قضا اونجا نتونست زیاد بمونه . چون با خواهرش به مشکل خورد و به مرور پاش به خونه ما باز شد . چند باری یه شب دوشب میموند و میرفت . اما چون زن من زیاد بهش گیر نمی داد که زود بخواب و لباساتو خودت بشور و از طرفی هم من خیلی دیر میومدم خونه … موندگاری سمیرا بیشتر شد و بعد از یه سال کلا نقل مکان کرد به خونه ما . یعنی عملا با ما زندگی میکرد . یه زن ۲۸ ساله با قد حدودای ۱۷۰ یا بیشتر با هیکل ترکه ای و باسن نه زیاد تپل و سینه های نهایت ۷۰ یا ۷۵ . دقیق سایز نکردم .
رابطه ی من با سمیرا یواش یواش گرم شد و یه کم صمیمی شدیم . زنم هم به من خیلی اعتماد داشت و داره . چون دست از پا خطا نکرده بودم .
خلاصه روزگار به همین منوال گذشت تا جشن تولد پسرم شد .ما کیک سفارش داده بودیم . از این کیک های خانگی که تو اینستا تبلیغ میکنن .مهمونم زیاد داشتیم . اول غروب قرار شد من برم کیک رو بگیرم و بیارم . اومدم از در برم بیرون خانومم گفت صبر کن سمیرا هم بیاد برگشتنی کیک رو دستش بگیره تا نیفته تو دست انداز و چاله چوله ها .
سر کوچه تو ماشین منتظر موندم تا سمیرا بیاد . سمیرا هم ظاهرا فقط ی مانتو روی لباس خونه اش پوشیده بود . چون هنوز مهمونا نیومده بودن …آرایش هم نکرده بود و با یه دامن تا پایین زانو و یه تی شرت و اون مانتو اومد نشست جلو . حتی شال هم نیاورد با خودش .
خلاصه اومد نشست و راه افتادیم. سمت شهرک غرب . خونه اون خانومه که کیک میپزد .
با ترافیک غروب تهران میدونستم یه ساعتی تو راهیم . این بود که سر صحبت باز شد و سمیرا شروع کرد حرف زدن . اونم از شوهر خواهرش که مدتی خونشون بود شروع کرد . و اینو گفت که خدا کنه اون مرتیکه عوضی نیاد . گفتم کیو میگی . گفت همون کریم حروم زاده . و از لابلای حرفاش فهمیدم این باجناق ما چیزی نمونده بود ترتیب سمیرا رو بده . و در آخرین لحظه ماجرا به خیر گذشته بود .
بعد از بدگویی از آقا کریم …نوبت به تعریف کردن از من رسید که آره داستان تو فرق میکنه و تو چشمات پاکه و هیزی نمیکنی و اینا .
منم تو دلم گفتم خبر نداری که خیلی دلم میخواد لنگات رو شونه هام باشه …و فقط از زنم میترسم …چون زن من قاط بزنه مراعات هیچی رو نمیکنه و کل نماینده های مجلس تا بیت رهبری و کل مردم جمهوری خلق چین رو هم خبر دار میکنه …خلاصه این رفت و برگشت با سمیرا باعث شد اولا من بفهمم تو کله سمیرا چه خبره و هم یخ ارتباط کلامی بین ما کاملا آب شد .چون سمیرا درست مثل زنم …اصلا مراعات نمیکنه که طرفش دامادشونه و مثلا نباید مثلا بگه کریم داشت کونمو میمالید یا بگه مرتیکه با اون دودول. ده سانتیش .
تو جشن تولد تونستم یه کم سمیرا رو دید بزنم.
@dastansexyroman
ادامه👇 | 16 729 |
| 20 | اومد با دستمال آبشو پاک کنه اجازه ندادم شروع کردم آبشو پخش کردن رو پستونامو و روی نیپلام دوباره یکم داغ شد ازش خواستم بالای چوچولم بماله و انگشتم کنه رفت لای پام و به پشت خوابیدم با انگشت دست راست میمالید و با دست چپ با دوتا انگشت تو کسمو قلقلک میداد یهو اوج داغیم بود که لباشو گذاشت رو لبای کسم که نسبتا بزرگ و سیاهم بود شروع کرد لب گرفتن قشنگ انگار لب میگرفت دیگه دیوونه شدم و لرزیدم و ارضا شدم به خودم اومدم دارم سرشو به کسم فشار میدم یکم خندم گرفت. اروم و بدون هیچ حرفی لباس پوشیدیمو برگشتیم جلوی شرکت. تو کل مسیر حرفی نزدیم. نمیدونستم قرار باز همو ببینیم یا نه روم نمیشد بپرسم غرورم اجازه نمیداد وقتی رسیدیم پیاده شد باهام اومد بالا و درخواست داد که برای چند تا مدرک دیگه مجدد همو ببینیم و با سوپروایزر مون صحبت کرد و اجازه گرفت که شماره شخصیمو داشته باشه و تشکر کرد و رفت. آخر ساعت کاری برام یه دست گل کوچک اومد و ازم تشکر کرد پشت دست گل یه گل رز عجیب بود دستش زدم حس کردم بیرون میاد گلو کشیدم بیرون باز شده یه شورت قرمز توری لامبادا بود کلی به دلم نشست. رفتم سرویس سوتینمو از پشت سیفون برداشتم بستم و رفتم. مثل پر حس سبکی داشتم.
پایان قسمت اول
نوشته: زن شهوتی
@dastansexyroman | 17 418 |
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
