ㅤ℘r᥆sᥱr⍴іᥒᥲׂ
Open in Telegram
ㅤㅤ .پسࢪِ رنگها، از جهاڼ نقاشیها و آبےها﹚ㅤㅤ در آغوشِ پیچكهای اندوه. ایتـالیـا، 𝟣𝟫𝟫𝟧﹚ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ
Show more220
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
220
ᅠᅠᅠᅠᅠ
ا ⛸️ 𝂎 دوست دارم با تو باشم چون هیچوقت از با تو بودن خسته نمیشوم.
حتی وقتی با هم حرف نمیزنیم، حتی وقتی نوازشم نمیکنی، حتی وقتی در یک اتاق نیستیم، باز هم خسته نمیشوم. هرگز دلزده نمیشوم. فکر کنم به خاطر این است که به تو اعتماد دارم، به افکارت اعتماد دارم. میتوانی بفهمی چه میگویم؟! همهٔ آنچه در تو میبینم و هر آنچه که نمیبینم را دوست دارم.
با اینهمه، ضعفهایت را میدانم. اما احساس میکنم همین نقاطِ ضعفِ تو و نقاطِ قوتِ من هستند که با هم سازگارند. ترسهای مشترك نداریم. حتی پلیدیهای ما به هم میآیند!
— آنا گاوالدا ، من او را دوست داشتم.
220
ᅠ ◜𝖺 𝗅𝖾𝗍𝗍𝖾𝗋 𝗍𝗈
ᅠᅠᅠᅠ ℳ𝖺𝖽𝖾𝗆𝗈𝗂𝗌𝖾𝗅𝗅𝖾 𝖪𝖺𝗍𝗂𝖾.◞ㅤㅤ
ᅠᅠ‟.هر صندلیِ خالی، میتواند جای تو باشد” یعنی تمام صندلیهای خالیِ مِیخانهٔ، و حتی تمام نیمکتهای خالی پاركها و نیکمتهای خالی کنار رودخانه. مگر خودت نمیگفتی: ”چقدر خوب، ساعت یازده در این شهر چقدر نیمکت خالی پیدا میشود.‟ مینویسم که ساعتِ دوازده کنار رودخانه بودم، پهلوی یك نیمکتِ خالی. وقتی پیشخدمتِ کافه، صندلیِ خالیِ آن طرفِ میزم را برداشت فهمیدم که تو میتوانستی آنجا، روبهروی من، نشسته باشی. صندلیهارا روی میز میچید. مینویسم که این تصویر همانوقت یادم آمد و پشت قوطی سیگار فقط نوشتم: ”صندلی.‟ یادم باشد ننویسم که آنوقت، مقصودم این بود که: ᅠᅠᅠ ”.از همهٔ صندلیهای خالی متنفرم‟
220
ㅤ 𝖶𝖾 𝗇𝖾𝗏𝖾𝗋 𝗆͞𝖾𝗍, 𝖻ׂ𝗎𝗍 ׅ𝗁𝖾'𝗌 ׂ𝖺𝗅𝗅 𝖨 ׂ𝗌𝖾ׂ𝖾 ׅ𝖺𝗍 𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍﹕𝖭𝖾͞𝗏𝖾𝗋 𝗆ׂ𝖾𝗍 𝖻ׅ𝗎𝗍 𝗁𝖾'𝗌 𝖺𝗅𝗐𝖺𝗒𝗌 𝗈𝗇 ׅ𝗆ׂ𝗒 𝗆𝗂𝗇𝖽
220
ㅤㅤ﹫ 𝖼𝗅ᦅ𝗌𝖾𝗋 𝗍𝗁𝖺ꬻ 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝗉ᦅ𝗉 𝗌𝗍✯𝗋 ?︲
