en
Feedback
گذرگاه

گذرگاه

Open in Telegram
381
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1730 days
Posts Archive
يه وقتى كه عصبانى نبودى از منبر بلند و جاى رفيعى كه توى ذهنت نشونده بوديش بيارش پايين، بعد نگاه ميكنى و ميبينى انگار ديگه چيز زياد مهمى باقى نميمونه كه درگيرش باشى

صبور بودن سخته ولى بازم از بيتابى كردن راحت تره، ينى همين كه كارى نكنى كافيه

احساس خوشبختى ميكنى؟ بله، چرا؟ چون آخرين بارى كه احساس خوشبختى نكردم چيزى عوض نشد

Kaveh Afagh - Otaghe Aabi8.14 MB

همه ميخوان به آدم آشفته مشورت و دلدارى بدن، در صورتى كه شايد اون آدم فقط بخواد نگاهش كنى، بهش گوش كنى و برى

رنج زيادى خواهيد برد و بعد از زمانى طولانى به نقطه اى خواهيد رسيد كه به تمام آنهايى كه از كنارتان گذشتند حق مى دهيد، شايد دوباره راضى به ديدنشان نباشيد همانطور كه مايل به مثل قبل بودنتان نخواهيد بود، اما در آن نقطه به خوبى خواهيد فهميد چيزى براى بخشيدن وجود ندارد، همه فقط زندگى كرديم در دنيايى كه كامل نيست

فامیل و دوست و دشمن برای قبل از بلوغه، آدم که قد میکشه دیگه فقط چندتا آشنا میبینه و یه عده غریبه

تلاش برای یادآوری دوستیت به کسی که نیاز به دشمن داره هیچ کمکی بهش نمی‌کنه، باید بهش بخشید و رد شد

حتی اگر در اوج قله‌ی زندگی هم وایساده باشی، باز هم گاه و بی‌گاه سردی حفره‌ای خالی توی قلبت تیر میکشه، بخاطر همه‌ی صمیمیت‌های رها شده، بخاطر همه‌ی دوستی‌هایی که برای خاطره‌شدن عجله داشتن، و برای تمامی خوشی‌هایی که اونقدر زود گذشتن که به راحتی میشه در حقیقتشون تردید کرد، ولی هر چقدر هم که از زندگی بگی و بخونی و بنویسی باز باید بهش برگردی، برای زندگی‌کردن فقط باید زندگی کرد، با بی‌وقفه دل‌نبریدن ‌از این‌همه فرداهای ممکن و بی‌تضمین، و هنوز خسته‌‌نشدن‌ از تمامی همین تحمل‌کرد‌ن‌های ممتد و مستمر، با واقعیت که نمیشه کشتی گرفت، یعنی میشه، اما همه‌ی مسابقه‌ها که داور ندارن

اعتراف سختی‌ست،ولی زندگی پیراهنی‌ست که بر تنم نمی رود.

گاهی در حق آدم‌های اطرافم بی‌انصافی می‌کنم، و برای آدم خسته‌شونده‌ همیشه بهونه‌ای هست، گناهانشون رو بزرگ می‌کنم تا دلیل متقاعدکننده‌تری برای دوربودن ازشون داشته باشم، در حالی که واقعیت ساده‌ست؛ دیگه چیز زیادی برای دادن یا گرفتن ندارم، اما از این‌همه خلوت چی میخوام؟ هیچی، اون چیزی که میخوام دقیقا همینه، یک هیچ ساده، مدتی پیش خواب دیدم که توی هوای ابری و گرفته‌ای جایی دور از خط ساحل نشستم و با تعجب به بقیه‌ای نگاه می‌کنم که توی اون بی‌آفتابی، کنار دریا میون هم می‌لولیدن و سرگرم بودن، یکهو یه موجی به اندازه‌ی یک ساختمون بزرگ، وحشیانه و با سرعت به ساحل نزدیک شد و همه‌‌چیز رو توی خودش بلعید، سرعتش غیرمعمول بود، به کسری از ثانیه به چند قدمی من رسید، جلیقه‌ای نزدیکم بود، اما درست همون موقعی که خواستم دست ببرم و برش دارم کارم بنظرم احمقانه اومد، دستم رو پس‌کشیدم و فقط چشمام رو بستم، بعد از اون دیگه هیچ صدایی نبود، هیچی، تنها چیزی که باقی مونده بود یه حس کم‌رنگ و آرومی بود از غوطه‌وربودنی بی‌هدف، یک هیچ ساده

Blue Hotel Chris Isaak.mp32.97 MB

Money The Drums.mp33.61 MB

Everybody Wants To Rule The World Tears For Fears.mp33.88 MB

هرچقدر بيشتر آماده ى رفتن باشى، نداشتن جايى براى رفتن بيشتر اذيتت ميكنه

بالاخره یه روزی میفهمی که میتونی از خیلی چیزا دلسرد باشی یا دوستشون نداشته باشی، ولی با اینحال خیلی عادی به زندگیت ادامه بدی، شاید بلوغ اصلا همین باشه، درک این واقعیت که افکار و احساسات تو، هرچقدر هم که درست باشه، ذره‌ای از واقعیت دنیا کم نمیکنه

حال ابراهیمی رو دارم که تا بالای کوه با اسماعیل رفت و فهمید چاقوش‌رو جا گذاشته

1|7 - Kiss Me Like a Stranger - Chris Isaak (320).mp37.95 MB

هر وقت دلتون گرفت تا سيصد بشمريد، دلتون باز نميشه ولى عوضش واسه پنج دقيقه هم كه شده حواستون پرت ميشه

اگر جاى خوبى نيستى در نهايت بايد جابجا بشى، بعيده زمين با اين همه سنگينى بخاطر تو تكون بخوره